آیا اصرار در دعا و طلب حاجت اشکال دارد؟

گاهی گفته می شود که در دعا اصرار نکنید یا به تعبیر عامیانه: به زور چیزی رو از خدا نگیرید ...
حالا این سوال برای من مطرح است: مگر ما معتقد نیستیم که خدا قدرت دارد که کن فیکون کند و قادر است هر کاری را انجام دهد، پس چرا نباید اصرار در دعا داشته باشیم؟!

دعا

دعا به محضر خداوند به معنی نفی قدرت های غیر الهی و ابراز اعتقاد توحیدی نسبت به مبدا هستی است. دعا مغز عبادت و مظهر بندگی به در گاه خداوند متعال و قرار گرفتن در مسیر اهداف متعالی زندگی می باشد. خواسته های ما نیز وقتی شایسته اجابت است که در همین راستا باشد.
شایسته نیست خدای متعال که هدف زندگی انسان را عبادت و قرب به خودش قرار داده است، انسان را در رسیدن به خواسته هایی که به او برای پیمودن این مسیر کمک می کند، یاری نرساند یا خواسته هایی را اجابت کند که مانع عبادت و قرب است.
بعضی مردم نیازها و خواسته های مادی خود را به صورت یک هدف استراتژیک زندگی برای خود تعریف و برای رسیدن به آن به قدری پافشاری می کنند که دعا کردن ایشان صورت نامعقولی به خود می گیرد، تا جایی که ممکن است این موضوع آنها را به وادی ناامیدی و بی ایمانی بکشاند. این نوع نگرش صحیح نیست.

فراموش نکنیم که دعا در دین، نظامی دارد. به دو جمله زیر توجه کنید:

1- خداوند اصرار کنندگان در دعا را دوست دارد،

2- نباید بر دعایی اصرار کرد شاید به صلاح ما نباشد

ادامه نوشته

برخی سلب توفیق ها نتیجه لقمه های حرام و شبهه ناک است

گاه لقمه حرام توفیقات انسان را از وی می گیرد، حتی اگر انسان علم به حرام بودن لقمه نداشته باشد، عقل می گوید انسان اگر احتمال بدهد که لقمه ای لقمه حرام است یا عملی عمل حرام است، آن را انجام نمی دهد.


لقمه حرام

چهار عامل تأثیرگذار در خصوصیات انسان

وراثت، لقمه، محیط خانه و تربیت در انسان تأثیر می گذارد، اما اثر تربیتی از سه عامل دیگر قوی تر است، گاه انسان عامل وراثتی و لقمه و محیط خانه را دارد اما در اثر معاشرت با نااهل دچار گمراهی می شود.

پسر حضرت نوح(علیه السلام) از اهلیت آن حضرت به در آمد، تربیت این گونه در انسان تأثیر می گذارد و انسان را ممکن است با داشتن سه عامل وراثت، لقمه و محیط خانه به گمراهی بیندازد.

 
عاملیت لقمه و غذا

انسان از روح و بدن تشکیل یافته است، روح روی بدن تأثیر می گذارد و بدن نیز بر روی روح تأثیر می گذارد، روح راکب بر بدن است و بدن انسان همانند ماشین در خدمت روح است.

 
اثر تکلیفی علم و جهل

عقاب کردن یا عقاب نکردن به علم و جهل انسان ربط دارد، نداند حرام است و انجام دهد عقابی در کار نیست، عمل تکلیفی وابسته به علم و جهل است.

تأثیرگذاری اثر وضعی عمل ربطی به علم و جهل ندارد، مانند این که انسان جام زهری را بنوشد یا دست خود را به سیم برق بزند حتی اگر نداند این اثر وضعی خود را می گذارد.

 
لقمه حرام حتی در صورت آگاه نبودن تأثیر خود را می گذارد

انسان اگر بداند که لقمه حرام است و بخورد هم اثر وضعی و هم اثر تکلیفی بر وی می گذارد، هم عقاب می شود و هم بر روی روح انسان تأثیر می گذارد، اما اگر نسبت به حرام بودن لقمه آگاه نباشد، عقاب نمی شود اما اثر وضعی آن را بر روی روح انسان می گذارد.

در مورد اثر لقمه حرام هم روایات می‌فرمایند: دیگر گوش شنوا نمی‌شود، یعنی به صورت ظاهر پای وعظ هم هست امّا شنوا نیست و برایش اثرگذار نخواهد بود و اصلاً متوجّه نمی‌شود چه می‌گویند

سلب توفیقات با لقمه حرام

گاه لقمه حرام توفیقات انسان را از وی می گیرد، حتی اگر انسان علم به حرام بودن لقمه نداشته باشد، عقل می گوید انسان اگر احتمال بدهد که لقمه ای لقمه حرام است یا عملی عمل حرام است، آن را انجام نمی دهد.

انسان اگر احتمال بدهد در سوراخی مار وجود دارد، دست خود را در آن سوراخ نمی کند، گفت: انسان در احتمال ضعیف هم اهل مراعات است، مانند این که از 20 لیوان نوشیدنی یک لیوان سم خطرناک باشد، انسان در این امر احتیاط می کند.

 

عملی با خاصیت پاک کنندگی مال حرام!

همه ما وقتی به گذشته خود نگاه می‌کنیم می‌بینم که زمانی که اطلاعات مذهبی ما کم بوده است یا اینکه به لحاظ رشد عقلی به رشد کاملی نرسیده بودیم، گاهی حقوق دیگران روا رعایت نمی‌کردیم. عدم رعایت حقوق دیگران دو قسم دارد: یک قسم امور مالی و قسم دیگر امور غیر مالی.

حرام

در لغت، واژه مظالم جمع مظلمه عبارت است از چیزی که به ستم از کسی گرفته شده است.

در اصطلاح، هرگونه حقی از دیگران، که به ستم، در گردنمان افتاده باشد، که باید آن‌را به صاحبش (که در حق او ظلم شده) بازگردانیم.

پس در واقع رد مظالم، یعنی اینکه اگر در حق دیگران ظلمی کردیم آن ظلم را از بین ببریم!

حالا این ظلم و حقّ نابود شده، ممکن است به یکی از این دو حالت صورت گرفته باشد:
حق، مادّی است

1- دسترسی به آن فرد طلبکار، ممکن است : باید، بدهی رو به او تحویل دهیم و حلالیت هم بگیریم.

2- دسترسی واقعاً ممکن نباشد، که این خود، 2 حالت دارد:

الف- مقدار بدهی دقیقاً مشخص است : با اجازه مرجع تقلید، از طرف صاحب مال، صدقه می‌دهیم.

ب- مقدار بدهی دقیقاً مشخص نیست؛ حداقل مقداری که یقین داریم را با اجازه مرجع، صدقه می‌دهیم، و اگر مطلقاً چیزی به ذهنمان نرسید، خمس آن‌ را حساب و با اجازه مرجع از طرف آن شخص خرج می‌کنیم.

اگر نمی توانی گناهت را ترک کنی بخوان

انسان ها با توجه به محیطی که در آن به دنیا می آیند تربیتی که در خانواده می شوند خصوصیاتی که اصطلاحا ارثی هستند، مدرسه ای که می روند، معلمان و اساتیدی که خواهند داشت، دوستانی که در آینده با آنها نشست و برخواست می کنند و ... یک سری صفات خوب و بد را ممکن است بدون زحمت داشته باشند. یک نکته ی قرآنی: برسد به دست هرکسی که فکر می کند گناهی دارد که نمی تواند  ترکش کند خب ، شح نفس یعنی بخل شدید قلب که با حرص همراه است.
تعبیر قرآن این است : شح را برای انسان به منزله یک دشمن تلقی کرده‏ است. در آیه 14 سوره تغابن قرآن می خوانیم: «برخی از همسران و فرزندان شما دشمنان شما هستند »، و بعد خداوند چنین فرمود: «اموال شما و فرزندانتان صرفا (وسیله) آزمایشند» (تغابن/15)

در اینجا دیگر ازواج ذکر نشده است. اولاد دو بار، ازواج یک‏بار و اموال هم یک بار ذکر شده است.

همان‏طور که ازواج و اولاد عملا گاهی به‏صورت دشمن درمی‏آید، مال و ثروت هم گاهی به‏صورت دشمن درمی‏آید ولی آن که دشمن است خود وجود عینی مال نیست بلکه آن صفت قائم به نفس انسان است که نامش ''شح'' است. کسانی که از شر این دشمن نگهداشته بشوند آنها رستگاران‏ هستند، یعنی درصورتی که کسی از این شر نگهداشته نشود هیچ وقت رستگار نمی‏شود.

 چند سال پیش در یک کارگاه تفسیر ، استاد وقتی می خواستند این عبارت قرآنی را معنا کنند و برای اینکه حسابی مطلب جا بیفتد ماجرای جالبی را  نقل کردند که در حدی که یادم مانده باشد -نقل به مضمون - برایتان تعریف می کنم:

ایشان می گفتند: چند سال قبل که برای ضبط تفسیر با صدا و سیما همکاری می کردم رسیدم به آیه ای در مورد حجاب

خب مطلب را گفتم وقتی ضبط برنامه تمام شد ، خانمی از آن مجموعه که در مصرف پارچه صرفه جویی کرده بود، آمدند و گفتند امکان دارد چند لحظه وقتتان را بگیرم؟

گفتم: بفرمایید.

شح که صفتی مربوط به مال است مانند یک دشمن تلقی شده است. نتیجه این‏ می‏شود که همان‏طور که ازواج و اولاد عملا گاهی به‏صورت دشمن درمی‏آید، مال و ثروت هم گاهی به‏صورت دشمن درمی‏آید ولی آن که دشمن است خود وجود عینی مال نیست بلکه آن صفت قائم به نفس انسان است که نامش ''شح'' است. کسانی که از شر این دشمن نگهداشته بشوند آنها رستگاران‏ هستند، یعنی درصورتی که کسی از این شر نگهداشته نشود هیچ وقت رستگار نمی‏شود

 گفت: حاج آقا من نمازهایم قضا نمی شود، روزه هایم را می گیرم، سعی می کنم به کسی ستم نکنم، سعی می کنم دل کسی را نشکنم، دعای کمیل و ندبه ام را تقریبا همیشه می خوانم، غیبت نمی کنم، دروغ نمی گویم، تهمت نمی زنم، بد کسی را نمی خواهم و ... اما این یکی را نمی توانم و به موهایش اشاره کرد. گفت این یکی را کوتاه بیایید من واقعا نمی توانم از بچگی در محیطی بزرگ شده ام که به این شکل بوده و واقعا واقعا نمی توانم از آن دست بردارم، گفتم: می دانی فرق ما با خدا چیست؟

گفت: متوجه نمی شوم؟

گفتم فرق ما این است که اگر یکی بیاید بگوید از بیست تا کاری که به من گفته اید من نوزده تای آن را دقیق و درست انجام می دهم اما این یکی را نمی توانم شما از این یکی بگذر، ما می گوییم خب می شوی نوزده، نوزده هم برادر بیسته. قبول عالی تمام شد برو اما می دانی خدا چه می گوید؟

خدا می گوید من فقط همین یکی که می گویی برایم مهم است !

گفت: خب چرا خدا چنین می کند؟

گفتم: حکمت خدا اقتضا می کند انسان ها برای زندگی در این دنیا شرایط متفاوتی داشته باشند قبول دارید انسان ها از نظر شرایط خانوادگی، روحیات و استعدادها، محیط و ... با هم فرق دارند؟

انسان به این دنیا آمد تا در فرصت این دنیا کامل شود مثل کلکسیونی از خوبی ها، اشرف مخلوقات شود راه رسیدن به آن جایگاه دوری از رذایل و کسب فضایل است که توسط دین به ما معرفی شده.

 

چگونه از نماز خواندن لذت ببریم؟

احساس لذت در نماز، یک سری مقدمات خارج از نماز دارد و یک سری مقدمات در خود نماز، آنچه پیش از نماز و در خارج از نماز باید مورد ملاحظه باشد و عمل بشود این است که انسان گناه نکند و قلب را سیاه و دل را تیره نسازد.

کسی که شرایط قبولی نماز را رعایت کند، چهره‎اش در عالم معنا و ملکوت همچون خورشید می‎درخشد و این درخشش را کسانی که چشم باطن بین داشته باشند، در همین دنیا می‎بینند. ممکن است امثال من و شما این درخشش را نبینیم، اما هستند کسانی که چشم دلشان به آن عالم باز است و به محض نگاه کردن به چهره کسی متوجه می‎شوند که وی اهل معصیت است یا اهل عبادت.

نورانیت دل و روح، یکی از آثار تکوینی عبادت است؛ خداوند ظلمت‎های زندگی را برای بنده‏ای که نمازش را قبول کرده است روشن می‏سازد. خداوند در قرآن می‎فرماید:‌ای کسانی که ایمان آوردید، خدا ترس شوید و به رسولش نیز ایمان آورید تا از رحمتش شما را دو بهره نصیب گرداند و برای شما نوری قرار دهد که بدان راه سپرید و بر شما ببخشاید و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.

انسان‎های خداترس و متقی هنگامی که دچار ظلمت‏های مادی می‎شوند خداوند حتی نور حسی هم به ایشان عطا می‎فرماید. بوده‎اند افراد نابینایی که قرآن را از رو تلاوت می‎کرده‏اند. انسان در دنیا خواه ناخواه با کسانی مواجه می‎شود که با برخوردهای نابخردانه‎شان صبر و تحمل را از انسان می‎گیرند. بسیار مشکل است که انسان بتواند در این شرایط خودش را کنترل نماید. اما خداوند به کسانی که نمازشان را پذیرفته است بردباری و حلمی عطا فرماید که در مقابل افراد نابخرد بتوانند خودشان را کنترل کنند.

خداوند مادامی که ادامه حیات به نفع چنین بنده‏ای باشد او را به وسیله فرشتگانش حفظ می‎کند و درخواست او را اجابت می‎کند.چنین بنده‏ای همچون گل‎ها و میوه‎های بهشتی که هیچ‎گاه پژمرده و پوسیده نمی‎گردند، همیشه با طراوت و سرزنده است. تفسیر عقلانی این مطلب این است که بنده آن‌چنان با آموزه‎های دینی خوگرفته است که هیچ‎گاه این حالت او تغییر نخواهد کرد، یعنی این حالات در او ملکه شده و به‌صورت صفتی ثابت برای نفس و روحش در آمده است و دوست دارند همیشه در نماز باشند یعنی همیشه متذکر باشند نمازی را که برای تذکر خوانده است، تذکر در او ایجاد یک روحیه قوی می‎کند که به واسطه آن روحیه قوی، همیشه به یاد خدا است و همیشه این قوت خودش را حفظ می‎کند.

ادامه نوشته

بهترین مکان برای دعا کردن

یکی از جلوه های یاد خدا و خواندن نام نیکوی او، دعا در مسجد است. از برخی روایات چنین بر می آید که دعا در مسجد دارای فضیلتی ویژه است.

امام صادق (علیه السلام) شیعیان خود را فرمان می داد تا در گرفتاری و سختی‌ها در مسجد حضور یابند و پس از نماز برای برطرف شدن مشکلات دعا کنند. پیشوایان دین، خود نیز در عمل برای دعا در مسجد، اهمیتی فراوان قائل بودند. معاویة بن عمّار می گوید: «امام صادق (علیه السلام) فرمود: پدرم امام محمد باقر (علیه السلام) حاجت‌های خود را هنگام ظهر از خداوند درخواست می نمود. او هرگاه حاجتی داشت، ابتدا چیزی در راه خدا صدقه می داد، بوی خوش به کار می برد، آن‌گاه به سوی مسجد می شتافت و حاجت خود را در آن‌جا از خداوند می طلبید».[1] داود بین فرقد نیز می گوید:« امام صادق(علیه السلام) فرمود: همواره هرگاه حاجتی از خداوند دارم، هنگام ظهر برای دعا به مسجد می روم».[2]

آن حضرت در شبی از شب‌های قدر با آن‌که به سختی بیمار بود، دستور داد وی را با همان حال بیماری به مسجد ببرند تا در خانه خدا به دعا و عبادت بپردازد.[3] وقتی فشار سیاسی امویان بر پیروان امام سجاد(علیه السلام) شدت یافت، آن حضرت، فرزند گرامی اش، امام باقر(علیه السلام) را فرمان داد تا به مسجد برود و برای رفع گرفتاری های شیعیان دعا کند. امام باقر (علیه السلام) به مسجد رفت؛ دو رکعت نمازگزارد؛ گونه خود را بر خاک نهاد و برای رفع گرفتاری ها دعا کرد و دعای او تأثیر کرد.[4] از شواهدی استفاده می شود که مسلمانان صدر اسلام، بر این باور بودند که به هنگام بروز حوادث سخت باید در مسجد حاضر شوند و دعا کنند.[5] آنان، مسجد را محضر خاص حق تعالی و جایگاه فرود آمدن رحمت گسترده او می دانستند. ماجرای پناه آوردن ابولبابه به مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله) به خوبی، این باور مسلمانان را روشن می کند. ابولبابه همان کسی است که در جنگ بنی قریظه دچار لغزش شد  و از سر بی دقتی طرح پیامبر (صلی الله علیه و آله) را درباره یهودیان بنی قریظه را افشا نمود. او پس از آگاهی نسبت به خطای خویش، بی درنگ به مسجد آمد و هفت یا پانزده شبانه روز خود را به یکی از ستون های مسجد بست؛ تا این‌که خداوند توبه او را پذیرفت.[6]

ادامه نوشته

در نوروز می توان هزاران طواف کرد !!

براساس آموزه‌های دینی، مۆمنین، برادران دینی همدیگر بوده[1] اعضای به هم پیوسته یک پیکرند که روح برادری بر کالبد آن سایه‌انداخته است و باید در سختیها و مشکلات یکدیگر شریک باشند و با این کار گره‌ای از مشکلات همدیگر باز کرده، شادی برای یکدیگر هدیه دهند.  

تعریف ادخال سرور

در بیان عرف و شرع ادخال سرور تعبیر عامی است و شامل هر عملی می‌شود که مشکلی از مۆمنی برداشته شده و باعث شادی وی گردد. چرا که برآوردن حاجات برادران دینى موجب سرور و خوشحالى ایشان مى‏گردد و ثواب چنین کاری از حدّ و اندازه بیرون است.

شاد کردن دلى بهتر از آباد کردن کشورى است. زیرا دلهاى غمناک، خانه خداوند پاک است.[2] پس کسى که آن را به شادى مرمّت کند خانه خدا را مرمّت کرده است و همه مخلوق و بنده خدا هستند و هر که بنده کسى را شاد کند مولاى او را شاد کرده است.

ادخال سرور از منظر قرآن و سنت

در قرآن کریم مۆمنین یار و یاور همدیگر خوانده شده‌اند[3] و در مورد همدیگر مسئول هستند و باید در روز قیامت جوابگو باشند. به همین خاطر در کتابهای حدیث و اخلاقی حقوق و آدابی در رابطه با برادران دینی بیان شده است که به مواردی در ادامه مطالب اشاره خواهد شد.

در بیان معصومین، مخلوقات خداوند که سرسلسله آنها بندگان الهی هستند عیال الهی شمرده شده‌اند و محبوبترین بندگان خدا کسى است که به خانواده خدا سود رسانده، شادی و سرور را بر اهل بیتش ارزانی دارد،[4] و شاد ساختن مۆمنان در زمره بهترین عبادتها شمرده شده است آنجا که امام باقر علیه السلام می فرماید: «لبخند شخص به روى برادر مۆمن حسنه است و برداشتن خار و خاشاکى از وى حسنه است و خدا به چیزى محبوبتر از مسرور ساختن مۆمن پرستش نشده است».[5]

ادامه نوشته

با کسی که دشنام می دهد چه باید کرد؟

اگر شخصی با نصیحت و موعظه و بیان عاقبت دشنام، همچنان بر عمل ناشایست خود باقیست چنین شخصی صلاحیت دوستی و مصاحبت را نخواهد داشت و بهتر است انسان از اینگونه افراد فاصله گرفته و ارتباتش را قطع نماید و به حد سلام و خداحافظی اکتفا نماید .

دشنام

در مورد چنین شخصی چند مرحل را می توان اعمال نمود:

1. ابتدا باید با ایشان به موعظه و نصیحت پرداخت و زشتی این عمل را برایش روشن نمود

2. هر چیزی دلیلی دارد و باید سعی نمود در حد امکان علت ناسزا گویی وی را شناخته و در صورت موجه نبودن علتش، راه درست را به ایشان نشان داد.

3. در مورد عواقب دشنام در دنیا و آخرت، به ایشان با لحنی دلسوزانه هشدار داده شود چنانکه در روایات در مورد مذمت اینگونه افراد آمده است:                   

امام صادق علیه السلام فرمود: همانا دشنام گویی و بد زبانی و هرزه گویی از نفاق و دوروئی است.

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: خداوند دشمن می‏دارد فحش گوی بد زبان و گدای پررو را.

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به عایشه فرمود: اگر برای دشنام صورت و مثالی بود مثال و صورت زشتی می‏بود.

روایت شده: هر که بر برادر مسلمانش دشنام دهد خداوند برکت را از روزیش می‏گیرد، و او را بر خودش وامی‏گذارد، و زندگانیش را تباه می‏کند.

سماعه گوید: رفتم به خدمت امام صادق علیه السلام، آن حضرت بدون مقدمه به من فرمود: ای سماعه این چه رفتاری بود میان تو و شتربانت؟ بپرهیز از دشنام گوئی و عربده کشی و لعنت گویی. گفتم: به خدا سوگند اگر من چیز ناروائی گفته باشم به خاطر ستمی‏ است که شتردار بر من روا داشته است، امام فرمود: اگر او بر تو ستم کرده تو هم با او (در فحش و فریاد) برابر آمدی، این کارها از روش من نیست و شیعیانم را هم به آن دستور نداده‏ام استغفار کن و دیگر از این کارها نکن، گفتم: استغفار می‏کنم و دیگر چنین کاری را نمی‏کنم.

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: از بدترین مردم کسی است که مردم بخاطر دشنام‏ گوئیش از همنشینی با او کراهت دارند.

ادامه نوشته

تأثیر کلام نرم بر مخاطب

یکی از ویژگی‌های مثبت زبان نرمی و ملایمت آن است که برخی از آن بهره‌مند و برخی دیگر از آن محروم‌اند و این در حالی است که نرم زبانی و ملایمت در گفتار و سخن یکی از نعمت‌های بزرگی است که خدا در اختیار انسان قرار داده.

صحبت کردن با نوجوان

تأثیر کلام نرم بر مخاطب

مردی به نام اسحاق کندی که در زمانی فیلسوف عراق بود به نوشتن کتابی دست زد که حاوی تناقضهای قرآن باشد. در این کتاب همت گمارد و برای انجام آن تنها در منزل نشست و مشغول به نوشتن گردید. روزی یکی از شاگردان او بر امام حسن عسگری علیه السلام وارد شد. حضرت به وی فرمود: آیا در بین شما یک مرد رشید نیست که استادتان را از کاری که درباره قرآن شروع کرده بازد دارد؟ عرض کرد: ما از شاگردان او هستیم چطور ممکن است دراین مورد یا در دیگر موارد به او اعتراض کنیم؟ امام فرمود آیا حاضری آن را که به تو می‌آموزم در محضر استادت انجام دهی؟ عرض کرد بلی. فرمود، نزد او برو و با وی به لطف و گرمی انس بگیر و در کاری که می‌خواهد انجام دهد یاریش نما و چون مأنوس گشتی بگو برای من سۆالی پیش آمده است اجازه می‌خواهم بگویم و از مثل شما توقع این اجازه هست؟ سپس بگو اگر تکلم کننده به این قرآن نزد شما بیاید و این سوال مطرح گردد که آیا جایز است مراد گوینده قرآن از گفته های خودش غیر آن باشد که شما گمان برده‌اید و برداشت کرده‌اید. او در پاسخ خواهد گفت: این احتمال جایز است زیرا مردی است که می فهمد آنچه را که می شنود. وقتی با سخن تو ملزم گردید به او بگویید شما از کجا  مقصد متکلم قرآن را درک نموده اید؟ شاید منظور او غیر از آن چیزی باشد که شما گمان برده‌اید.

آن مرد نزد فیلسوف کندی رفت و طبق دستور امام پس از تلطف و مهر، مطلب را با وی در میان گذارد آنقدر این کلام موثر افتاد که به او گفت: دوباره بگو، دوباره بگو. و پس از اندیشه و تفکر ابراز داشت: اینکه گفتی به اعتبار لغت، محتمل است و از جهت دقت نظر جایز .

این احتمال صحیح و اساسی طبق دستور امام حسن عسگری علیه السلام به نرمی و ملایمت و با حفظ شخصیت فیلسوف القا گردید از این رو در وی اثر مفید گذارد و او را در نوشتن کتاب دودل و مردد ساخت و اگر همین مطلب با تندی و خشونت ادا می‌گردید وی را در عقیده خود مقام می‌نمود و به گفته هایش  پافشاری نشان می‌داد.

این زبان کوچک هم می‌تواند تند و خشن در دهان چرخیده و موجبات آزار دیگران را فراهم سازد و زخمی بر دل آنان گردد و هم می تواند با ملایمت و نرمی نه تنها مرحمی بر زخمشان شده بلکه موجبات سعادتشان را نیز فراهم سازد، حال اگر تو باشی و این دو کارکرد متمایز کدامیک را بر می‌گزینی ترجیح می دهی زخم زنی یا مرحم باشی !!!

هدایت در گرو نرمی و ملایمت است

«فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَكَّرُ أَوْ یَخْشى‏» (طه/ 44) ؛ در این آیه خداوند هارون و موسی را به نرمی و ملایمت سخن گفتن در برابر فرعون سفارش می‌نماید. این درس قرآن برای همه بشر است که در مقام هدایت تندی و درشتی نکنند. بسیاری را دیده‌ایم که هدایت و راهنمایی کردن آنها چون با تندی و درشتی همراه بوده نه تنها اثر مطلوب نداشته بلکه نتیجه معکوس نیز به همراه داشته  و این بیشتر نزد پیرزن‌ها و پیرمردها مشهود است، آنان که ادعای درعلم دین دارند با مشاهده کوچکترین خطایی در جوانان آنان را به گونه ای ارشاد می‌کنند که ارشاد نکردنشان سودمندتر است. اگر قیامت از آنان سوال شود چه کسی به شما گفته بود اینگونه ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر کنید چه جوابی خواهند داد؟

ادامه نوشته

آخرین باری که هدیه دادی یا گرفتی رو یادت میاد؟

در آموزه‏های دینی، بیان عیوب دوستان از روی خیرخواهی و به جهت اصلاح، هدیه‏ای تلقی شده است که برادران دینی به یکدیگر اهدا می‏کنند. امام صادق علیه‏السلام می‏فرماید: «اَحَبُّ اِخوانی اِلی مَنْ اَهْدی اِلی عُیوبی؛( روضه بحار، ج 2، ص 250) محبوب‏ترین برادران نزد من کسی است که عیبهایم را به من هدیه دهد (مرا نسبت به آنها آگاه کند)

چه خوب است که این فرهنگ هدیه دادن را تا جایی که ایجاد زحمت و چشم هم چشمی به وجود نیاورد میان خود رواج دهیم.

کادو

مصادیق مادی و معنوی هدیه

از مصادیق مادّی هدایا که در روایات و نیز فرهنگ ملّی ما مطرح شده است، می‏توان به این موارد اشاره کرد:

1. خرید و تهیه گوشت، میوه نوبر و لباس نو در اعیاد مذهبی و مخصوصاً روزهای جمعه که ویژه عبادت است.

2. خرید اشیا و وسایلی که با عبادت در ارتباط است، از قبیل مهر،تسبیح، عِطر، جانماز، سجاده، کتب دعا، قرآن کریم، کفن و متعلّقات آن و... که این موارد بیشتر در سفرهای زیارتی برای دوستان و اقوام خریداری می‏شود.

3. خرید و تهیه چیزی که به عنوان سوغات مخصوص هر شهری است.

4. تربت مرقد مطهر سیدالشهدا علیه‏السلام ، آب زمزم و آب سقاخانه حضرت رضا علیه‏السلام که زائران به عنوان تبرّک و برای شفای دردهایشان برای یکدیگر هدیه می‏برند.

5. برخی مصادیق هدیه دادن نیز ریشه در عرف و سنت های عمومی جامعه دارد و خود مردم آن را رسم كرده اند مانند هدیه دادن در مراسم عقد یا پاگشا كردن عروس و داماد و مانند آن. این گونه رسم ها هم تا آنجایی كه دست و پاگیر نباشد و بتوان در آن قصد قربت كرد، خوب است.

آنچه با دقّت در روایات اسلامی مهم به نظر می‏رسد، این نکته است که: باید به کیفیت و آثار تربیتی ـ معنوی هدیه توجّه شود و ارزش مادی و مالی آن نباید مورد توجه باشد، از همین رو مصادیق معنوی هدیه بر مصادیق مادی آن اولویت داده شده است؛ گرچه به اعتبار نیت پاک و خالص، این تفکیک وجهی ندارد.

 
مهم ترین آثار هدیه دادن

از آنجا که در بحث هدیه، مهمّ آثار تربیتی است؛ شایسته است که در تهیه آن، علاقه و شوق کسانی که هدیه برای آنان خریداری می‏شود، در نظر گرفته شود؛ تا با دیدن آن، هیجان و شور و شوق روحی در دریافت کنندگان هدیه ایجاد شود و موجب ایجاد صمیمیت و همدلی بین آنان گردد.

این صمیمیت از ضروری‏ترین اموری است که در رشد و تکامل روحی و معنوی انسانها نقش دارد و به ویژه در بین اعضای یک خانواده وجود آن احساس می‏شود؛ پس با تهیه هدیه بر طبق خواست و سلیقه آنان، به آنها نشان می‏دهیم که نه تنها در سفر فراموششان نکرده‏ایم بلکه در همه حال به خواست و علاقه آنها توجه داشته‏ایم.

مولی علی علیه‏السلام «موعظه» را به عنوان بهترین هدیه ذکر می‏کند و می‏فرماید: «نعمَ الهدیة الموعظة بهترین هدیه، موعظه و پند است»

در تهیه هدایا تنوّع و گوناگونی را فراموش نکنیم، گاه لازم است هدیه از اشیایی انتخاب شود که شکل و صورتی زیبا و هنری داشته و از جنبه تفنّنی برخوردار باشد. موضوع فوق از مسائلی است که ما ایرانیان کمتر به آن توجه می‏کنیم و نسبت به آثار روحی ـ تربیتی آن بی‏توجه هستیم. در همین راستا هدیه دادن عطر و بوی خوش، گل و اشیاء زینتی به نزدیکان (همسر و فرزندان) می‏تواند از مصادیق شایسته اهداء هدایا باشد. همچنین، در روایات رد کردن هدیه مکروه دانسته شده است.( حلیة‏المتقین، ص 209)

هدیه یكى از عوامل زدودن كینه و عداوت، ایجاد مهر و محبت و تحكیم پیوند برادرى اسلامى است وفضیلتآن بیش از فضیلت صدقه است.

امام على (علیه السلام) فرمود : من دوست دارم آنچه را كه براى برادر مسلمانم مفید است، بدو هدیه دهم تا صدقه.

هدیه از نظر انگیزه آورنده آن، انواعى دارد. برخى از هدیهها در اسلام سخت نكوهش شده و حتى در بعضى از موارد، آورنده آن مستوجب كیفر الهى است!

ادامه نوشته

فوائد زیارت اهل قبور و کیفیت آن

روح‌ متوفّی‌ با‌ قبر خود ارتباط‌ زیادی‌ دارد و زیارت‌ ارواح‌ در سر قبورشان‌ اثر بیشتری‌ دارد. و لذا مۆمن‌ زائر بواسطه‌ دریچه‌ قبر، خود را به‌ روح‌ متوفی مرتبط‌ نموده‌ و بدینوسیله‌ با ارواح‌ ارتباط‌ پیدا می كند و بهره‌ می گیرد.حال باید دید نحوه زیارت اهل قبور چگونه باید باشد؟

قبر

فوائد زیارت‌ اهل‌ قبور و زمان‌ آن‌

در «أمالی‌» شیخ‌ طوسی‌ با سند متّصل‌ خود روایت‌ می كند از عبدالله‌ بن‌ سلیمان‌ از حضرت‌ امام‌ محمّد باقر علیه‌ السّلام‌:

"قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ زِیَارَةِ الْقُبُورِ.قَالَ: إذَا كَانَ یَوْمُ الْجُمُعَةِ فَزُرْهُمْ، فَإنَّهُ مَنْ كَانَ مِنْهُمْ فِی‌ ضَیْقٍ وُسِّعَ عَلَیْهِ مَا بَیْنَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إلَی‌ طُلُوعِ الشَّمْسِ ؛ یَعْلَمُونَ بِمَنْ أَتَاهُمْ فِی‌ كُلِّ یَوْمٍ، فَإذَا طَلَعَتِ الشَّمْسُ كَانُوا سُدًی‌.قُلْتُ: فَیَعْلَمُونَ بِمَنْ أَتَاهُمْ فَیَفْرَحُونَ بِهِ؟قَالَ: نَعَمْ، وَ یَسْتَوْحِشُونَ لَهُ إذَا انْصَرَفَ عَنْهُمْ."(1)

«می گوید: از حضرت‌ باقر علیه‌ السّلام‌ درباره زیارت‌ اهل‌ قبور پرسش‌ كردم‌.فرمود: چون‌ روز جمعه‌ باشد آنانرا زیارت‌ كن‌ ؛ چون‌ هر كس‌ از آنان‌ در ضیق‌ و تنگی‌ باشد در بین‌ طلوع‌ صبح‌ صادق‌ و طلوع‌ آفتاب‌ گشایش‌ می‌یابد، و لذا در این‌ موقع‌ در هر روز، از كسی‌ كه‌ به‌ زیارت‌ او رفته‌ باشد، علم‌ و اطّلاع‌ پیدا می كند، ولیكن‌ چون‌ آفتاب‌ طلوع‌ كند آنها رها می شوند و دیگر قادر بر جهت‌گیری‌ در امور دنیا و زیارت‌ اهل‌ خود نیستند.عرض‌ كردم‌: آیا آنها از افرادی‌ كه‌ به‌ زیارت‌ قبور آنها می روند علم‌ پیدا می‌كنند و خوشحال‌ می شوند؟ فرمود: آری‌، و نیز از بازگشت‌ زائرین‌ از قبور به‌ محلّهای‌ خود وحشت‌ می‌كنند.»

زیارت‌ اهل‌ قبور بسیار فائده‌ دارد، بالاخصّ زیارت‌ قبور علماء و شهداء و مقرّبان‌ درگاه‌ خدا.زیارت‌ قبور ائمّه‌ علیهم‌ السّلام‌ حكم‌ دخول‌ در آب‌ كرّ دارد كه‌ زائر را پاک‌ و از هر آلودگی‌ منزّه‌ می‌سازد.

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: «زُرِ القُبُورَ تُذَكّرُ بِهَا الآخرِةَ»(2) ؛ به قبرستان زیارت اهل قبور بروید تا یاد آخرت در شما زنده شود.

و در جمله دیگر فرمودند: « زُورُوا قُبُورَ مَوْتَاكُمْ‏ وَ سَلِّمُوا عَلَیْهِمْ فَإِنَّ لَكُمْ فِیهِمْ عِبْرَةً.»(3)؛  به زیارت مردگان بروید و بر آنان درود و سلام بفرستید، زیرا این كار درس عبرتى براى شما مى‏شود.

پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله فرمود: «مَنْ‏ زَارَ قَبْرَ أَبَوَیْهِ‏ أَوْ أَحَدِهِمَا فِی كُلِّ جُمُعَةٍ غُفِرَ لَهُ وَ كُتِبَ بَرّا » (4) ؛ كسى كه در هر جمعه به زیارت قبر پدر و مادرش یا یكى از آنان برود، هم گناهش بخشیده مى‏شود و هم نزد خداوند فرزند نیكوكار به حساب مى‏آید.

همچنین آمده است: دعا نزد قبر والدین مستجاب است.پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله فرمودند: هر كس قبر مرا زیارت كند، در قیامت، شفاعت از او بر من واجب مى‏شود.حضرت زهرا علیها السلام هفته‏اى یكبار به زیارت قبر حمزه و سایر شهدا مى‏رفت و براى آنها استغفار و طلب رحمت مى‏كرد.

از حضرت‌ باقر علیه‌ السّلام‌ درباره زیارت‌ اهل‌ قبور پرسش‌ كردم‌.فرمود: چون‌ روز جمعه‌ باشد آنانرا زیارت‌ كن‌ ؛ چون‌ هر كس‌ از آنان‌ در ضیق‌ و تنگی‌ باشد در بین‌ طلوع‌ صبح‌ صادق‌ و طلوع‌ آفتاب‌ گشایش‌ می‌یابد، و لذا در این‌ موقع‌ در هر روز، از كسی‌ كه‌ به‌ زیارت‌ او رفته‌ باشد، علم‌ و اطّلاع‌ پیدا می كند، و لیكن‌ چون‌ آفتاب‌ طلوع‌ كند آنها رها می شوند و دیگر قادر بر جهت‌گیری‌ در امور دنیا و زیارت‌ اهل‌ خود نیستند.عرض‌ كردم‌: آیا آنها از افرادی‌ كه‌ به‌ زیارت‌ قبور آنها می روند علم‌ پیدا می‌كنند و خوشحال‌ می شوند؟فرمود: آری‌، و نیز از بازگشت‌ زائرین‌ از قبور به‌ محلّهای‌ خود وحشت‌ می‌كنند»

چون‌ نتیجه زیارت‌ ،ارتباط‌ با روح‌ متوفّی‌ است‌ و زیارت‌ كننده‌ از آن‌ روح‌ مَدد می گیرد ؛ بنابراین‌ هر چه‌ روح‌ متوفّی‌ پاكتر و عالی‌تر باشد، زائر بهره‌ بیشتر و وافرتری‌ خواهد برد.

مشهور است‌ كه‌ در سر قبر علماء حاجت‌ بیشتر برآورده‌ است‌، و اصولاً در جاهائی‌ كه‌ اولیاء خدا دفن‌ شده‌اند نورانیّت‌ بیشتر است‌ ؛ و محسوس‌ است‌ كه‌ آن‌ اماكن‌ روشنی‌ و سعه خاصّی‌ دارد و گرفتگی‌ و تاریكی‌ ندارد، به‌ خلاف‌ قبور كفّار كه‌ تاریك‌ است‌ و خسته‌ كننده‌ و موجب‌ قبض‌ و تنگی‌ می گردد.

ادامه نوشته