در اين مقاله بعد از تعريف لغوي کلمه ي «ضحک»به معناي خنديدن، مطلبي تحت
عنوان فاعل خنده آورده شده که اختياري بودن خنده را اثبات مي کند. در بخش
بعدي مقاله با توجه به آيات قرآن، موارد خنده به عناوين
فرعي:1-تعجب2-استهزاء3-شادي در روز رستاخيز4-محروميت از خنده به جهت مجازات
تقسيم گشته است . در هر عنوان آيات مربوط به آن موضوع با توجه به تفاسير و
تا حدودي روايات بررسي شده و در انتهاي هر قسمت، نتيجه گيري مربوط به آن
موضوع بيان گرديده است. در انتهاي مقاله نيز بعد از بررسي تمام آياتي که
خنده و گريه در آنها به کار رفته، و با توجه به روايات وعلم روانشناسي به
اين نتيجه رسيده شده، که تبسم پسنديده ترين نوع خنده مي باشد. و در خنده
هاي بکار رفته در آيات قرآن، تعجب را مي توان علت اصلي براي آنها دانست. و
در آخر مقاله نيز مطلبي تحت عنوان خنده در سيره ي ائمه بيان گرديده است .
کليد واژه : خنده ، آيات، روايات، تبسم
در ميان بحث هاي مربوط با قرآن تا کنون به موضوع هاي متنوعي در قالب تحقيق
پرداخته شده است. اما با وجود گستردگي مفاهيم آيات که نشأت گرفته شده از
معجزه بودن اين کتاب آسماني است، هنوز بحث هايي وجود دارد که در ميان هاله
اي از ابهام به شرح آن پرداخته نشده است . در اين مقاله، سعي گشته، به
موضوع خنده با محوريت آيات ، روايات و تا حدودي علم روانشناسي پرداخته شود .
در ابتدا بعد از بررسي لغوي کلمه «ضحک» که براي مفهوم خنديدن از اين کلمه
در قرآن استفاده شده، آياتي که اين ريشه در آنها بکار رفته، شناسايي و با
توجه به نوع خنده ي اشاره شده در هر آيه، در طبقه مخصوص به خود مورد بررسي و
تجزيه و تحليل قرار گرفته است .
بررسي لغوي «ضحک»:
الضحک:باز شدن و شادابي چهره و ظاهر شدن دندان ها از سرور و شادي روح است
.2در لسان العرب آمده که «الضحک» ظهور دندان هاي ثنايا از شادي است.3و در
مجمع البحرين ذيل اين کلمه نوشته شده، ظهور دندان ها هنگام امر عجيب و ضحک،
به هنگامي است که مسخره کند يا متعجب شود و سپس ضاحک گردد.4
ضاحکه: همه ي دندان هاي جلو و کنار که هنگام خنده آشکار مي شوند .
ضواحک:دندان هايي که هنگام تبسم ظاهر مي شوند.5
رجل ضحکه: به معناي اين است که مردم به او مي خندند ،
و ضحکه:براي کسي استعمال مي شود که مي خندد و گاهي هم تنها براي سرور و
شادي استفاده مي شود. مثل «مسفره ضاحکه»گاهي نيز براي تعجب بکار مي رود.
مانند آيه ي 19در سوره ي نمل .6
در باب کاربرد خنده براي تعجب اين نکته بدست مي آيد ، که خنده اختصاص به
انسان دارد و در غير انسان يافت نمي شود، و بايد همچنين اضافه کرده : العجب
يا تعجب از سبب هاي خنده است، که در نهايت به خنده ختم مي شود و آن به
اراده ي خدا و انسان بستگي دارد. پس خنده اي که به اراده از بنده صادر مي
شود. مانند ساير افعال انسان بايد در جهت صلاح و نيکي لحاظ گردد.7
در باب کلمه ي «خنده» در لغت نامه ي دهخدا آمده است؛ حالتي که انسان به
واسطه ي شعف و خوشحالي و بشاشت پيدا مي کند و در آن لب ها و دهان به حرکت
در مي آيند و اين حالت با آواز مخصوصي همراه است.
اما در باب تبسم در همين کتاب آمده :«مجمل اللغة:دندان برهنه کردن وقت
خنديدن»،«غياث اللغات:اندک خنديدن بدون آواز»و«اقرب الموارد:کمترين حد
خنديدن و نيکوترين آن»و در تداول فارسي زبانان خنده ي بي صدا به نحوي که
دندان هاي پيشين نمايان گردد .
در کتاب معجم مقايس اللغه در باب تبسم آمده : شروع و آغاز دهان براي خنده، غير ضحک مي باشد.8
فاعل خنده :
1ـ نجم /43:«وانه هو اضحک و ابکي؛و هم اوست که مي خنداند و مي گرياند .»
در اين آيه، اين مسئله که آيا خنده و گريه از اعمال خود انسان است يا برطبق
آنچه که از معناي اين آيه برمي آيد، تنها عامل خنده و گريه ي ما خداوند مي
باشد، مورد بررسي قرار گرفته است .
در تفسير الميزان، اشاره خوبي به اين موضوع گرديده ، با اين مضمون که خداي
تعالي تنها کسي است که خنده را در شخص خندان و گريه را در شخص گريان ايجاد
کرده است، و اين منافات ندارد با اينکه، خنده و گريه را به خود انسان ها
نسبت دهيم . براي اينکه نسبت دادن، گريه و خنده و هر کار ديگري به انسان به
اين جهت است که او آن کار را انجام داده و به خدا، به اين علت که او آن را
ايجاد کرده، و بين اين دو فرق زيادي مي باشد، که با وجود اين فرق هم باز
بين اراده خدا و اراده انسان به خنديدن و گريه کردن منافاتي نيست. زيرا
اراده الهي به خنده ارادي و به اختيار قرار گرفته است، نه هر خنده اي، اگر
چه به اجبار باشد. پس اراده انسان در خنديدن موثر است و آن سببي است که در
طول، سببيت اراده خدا قرار گرفته، نه در عرض آن، تا منافاتي پيش آيد . و
بگويند، چون دو علت در عرض هم هستند. پس چگونه دو سبب يک مسبب را بوجود مي
آورند.9
در بعضي از تفاسير، اين موضوع مطرح شده، که اگر خنده و گريه بطور مطلق فعل
خدا بود، ديگر امر و نهي به آن نمي شد، چنانکه در آيه 82سوره توبه خداوند
نمي فرمود:«فليضحکوا قليلا و ليبکوا کثيرا»و يا در سوره نجم، آيه 60«و
تضحکون و لا تبکون» سبب خنده و گريه به انسان داده نمي شد.10
در تفسير انوار درخشان آمده که خنده و گريه دو حالت رواني است، که انسان در
صورت تحقق شرايطي به اختيار مرتکب آن دو مي شود و برحسب ايجاد فعل اختياري
به شرط اراده پروردگار است. زيرا خداوند، انجام کاري را با لوازم تشخيص آن
خواسته است که بوجود آيد.11
در تفسير في ظلال آمده که خنده اسراري از سرهاي تکويني خداوند مي باشد. که
ما چگونگي آنها را نمي دانيم. همچنين عواملي که ايجاد خنده و گريه در انسان
مي کند در شعور او ثبت نمي گردد، زيرا عواملي که امروز باعث خنده ما مي
شود، شايد فردا باعث گريه ي ما گردد. و اين دو حالت در ذات انسان مي باشند و
کاملاً غير قابل شناخت هستند. 12
در باب اين آيه روايتهايي وارد گرديده و سبب نزولهايي به آن نسبت داده شده،
از جمله آنها روايتي است، از قول عايشه که گفته: سبب نزول آيه آن بود، که
رسول الله به قومي از صحابه گذشت که مي خنديدند، گفتند : «لو تعلمون ما
اعلم لبکيتم کثيرا و لضحکتم قليلا»:اگر شما مي دانستيد، آنچه را که من مي
دانم خنده تان اندک بود و گريه تان بسيار . بعد از مدتي رسول الله به پيش
آنها بازگشت و آيه 43،سوره نجم را برآنان خواند و گفت:چهل گام نرفته بودم
که جبرئيل آمد و اين آيه را خواند.13
مجاهد نيز در معني اين آيه گفته است، که يعني اهل بهشت را در بهشت خدا
بخنداند و اهل دوزخ را در دوزخ بگرياند. همينطور روايت شده که فردي يهودي
از حضرت امير(ع)درباره اين آيه پرسيد و گفت:خندانيدن و گريانيدن، کار
حکيمان نباشد و کار سفيهان باشد؟حضرت امير گفتند:معني آن، اين است که او
خدايي است، که ابر را مي گرياند به باران، و باغ را مي خنداند در بهاران به
شکوفه هاي رنگارنگ. ذوالنون مصري نيز گفته :دلهاي کافران را به انکار و
کفران بگرياند.14