چرا خدا بعض ها رو پولدار و بعضی ها فقیر هستن

 

سوال: در روایات، بسیار به مسئله توسعه و تنگی رزق اشاره شده و نقل شده که این وسعت و تنگی بر اساس ظرفیت افراد است. چرا خداوند این ظرفیت را به همه عطا نکرده است؟ و توزیع این ظرفیت بر اساس چه معیاری است؟
جواب:
تلاش انسان نیز باید درست و صحیح باشد و اگر چنین بود هر چه بیشتر و بهتر تلاش کند بهره بیشتری خواهد داشت. اینکه خداوند می فرماید هر که را بخواهد روزی فراخ و گسترده می دهد منظور مقدمات است یعنی نیت پاک، نیت خیر ، عمل درست و ... و اگر زحمت زیادی کشید خداوند هم در دنیا و هم در آخرت برای او جبران خواهد کرد

قرآن کریم می فرماید: "یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر"  هر جا در قرآن واژه "شاء " به معنای خواستن می آید خواستن دلخواهی نیست. مثلاً می فرماید: "من یرداهلی ان یهدیه یشرح صدره للاسلام"؛  هر که را بخواهد هدایت کند، سعه صدر به او می دهد.
یکی از ابعاد ظرفیت انسان ظرفیت وجودی انسان از جهت تعقل و عواطف است. خداوند انسان ها را متناسب با مسئولیتی که به آن ها می دهد ظرفیت آن ها را تعیین می کند. مثلاً خداوند به زنان به جهت وظیفه مادری لطافت و عاطفه قوی تری عطا کرده است بطوری که این ظرفیت را به مردان نداده است.
اما درباره رزق خداوند می فرماید: " لیس للانسان الا ما سعی"؛ پس هر کس مطابق کوشش و زحمتش روزی به دست می آورد ولو مومن نباشد. توسعه رزق بستگی به تلاش داشته و ربطی به کفر یا ایمان شخص ندارد. اما برای مومن سخاوت، دستگیری دیگران، صدقه و ... زمینه های تلاش را بیشتر می کند . "
" ان الذین امنوا و عملو الصالحات سیجعل الرحمن ودّاً "؛ اگر کسی اهل ایمان و عمل صالح باشد خداوند محبت او را در دل مردم قرار می دهد و در برابر او خاضع می شوند.

ادامه نوشته

اهمییت بزرگداشت اربعين برای  چيست؟

اعتبار اربعين امام حسين (ع) از قديم ‏الايام ميان شيعيان و در تقويم تاريخي وفاداران به امام حسين (ع) شناخته شده بوده است.
دراين روز زيارت امام حسين (ع) مستحب است و اين زيارت، همانا خواندن زيارت اربعين است شيخ طوسي متن زيارت اربعين را با سند به نقل از حضرت صادق (ع) آورده است: السلام علي ولي الله وحبيبه، السلام علي خليل آله و نجيبه، السلام علي صفي الله و ابن صفيه...
در اينجا و در ارتباط با اربعين چند نکته را بايد توضيح داد:
1.عدد چهل
نخستين مسأله اي که در ارتباط با «اربعين» جلب توجه مي کند، تعبير اربعين در متون ديني است. ابتدا بايد نکته اي را به عنوان مقدمه يادآور شويم:
اصولاً بايد توجه داشت که در نگرش صحيح ديني، اعداد نقش خاصي به لحاظ عدد بودن درالقاي معنا و منظوري خاص ‏ندارند؛ به اين صورت که کسي نمي تواند به صرف اين که در فلان مورد يا موارد، عدد ‏ هفت يا ‏دوازده يا چهل يا ‏هفتاد به کار رفته، استنباط و استنتاج خاصي ‏داشته باشد. اين يادآوري، از آن روست که برخي از فرقه هاي مذهبي، بويژه
آنها که تمايلات «باطني گري » ‏داشته يا دارند و گاه وبيگاه خود را به شيعه نيز منسوب مي کرده اند،و نيز برخي از شبه فيلسوفان متأثر ‏از انديشه هاي انحرافي ‏و باطني و اسماعيلي، مروج چنين انديشه اي درباره اعداد يا نوع حروف بوده و هستند.
‏‏در واقع، بسياري از اعدادي که در نقل هاي ديني آمده، مي تواند بر اساس يک محاسبه الهي باشد، اما اين که اين عدد در موارد ديگري هم کاربرد دارد و بدون يک مستند ديني مي توان از آن در ساير موارد استفاده کرد، قابل قبول نيست. به عنوان نمونه، در ده ها مورد در کتاب هاي دعا، عدد صد بکار رفته که فلان ذکر را صد مرتبه ‏بگوييد، اما اين دليل بر تقدس عدد صد به عنوان نمي شود. همين طور سايرعددها. البته ناخواسته براي مردم عادي، برخي از اين اعداد طي روزگاران، صورت تقدس به خود گرفته و گاه سوء استفاده هايي هم از آن ها مي شود. تنها چيزي که درباره برخي از اين اعداد مي شود گفت آن است که آن اعداد معين نشانه کثرت است. به عنوان مثال، درباره هفت چنين اظهار نظري شده است. بيش از اين هرچه گفته شود، نمي توان به عنوان يک استدلال به آن نظر کرد.
‏مر حوم اربلي، از علماي بزرگ اماميه، در کتاب کشف الغمه في معرفة الائمة در برابر کساني که به تقدس عدد دوازده و بروج دوازده گانه براي اثبات امامت ائمه اطهار (عليهم السلام) استناد کرده اند، اظهار مي دارد، اين مسأله نمي تواند چيزي را ثابت کند؟ چرا که اگر چنين باشد، اسماعيليان يا هفت امامي ها، مي توانند ده ها شاهد - مثل هفت آسمان- ارائه دهند که عدد هفت مقدس است، کما اين که اين کار را کرده اند.

ادامه نوشته

چگونه به قیامت می رویم؟!

اگر قرار باشد، جسم مادی انسان دوباره در قیامت، برانگیخته شود، با توجه به تبدیل مواد كه در طبیعت صورت می گیرد و جزئی از بدن شخص، جزء بدن دیگری می شود، چگونه معاد جسمانی ممكن است؟

پاسخ:

از مسایل مهم در بحث معاد، چگونگی تحقق آن است.

آیا حیات بعد از مرگ تنها جنبه روحانی دارد، یعنی روح انسان بعد از مردن برای همیشه از بدن جدا می گردد، بدن می پوسد و متلاشی می شود؟

زندگی جاویدان سرای دیگر تنها مربوط به روح است یا این كه زندگی بعد از مرگ در هر دو جنبه، صورت می گیرد؛ هم جسم مادی باز می گردد و هم روح، و بار دیگر با یكدیگر متحد می شوند؟ یا این كه فقط جنبه جسمانی دارد، یعنی تنها جسم باز می گردد و روح چیزی جز آثار و خواص این جسم نیست؟ البته مراد این نیست كه جسم بی جان و منجمد مانند درخت برانگیخته می شود، بلكه مقصود این است كه: واقعیت انسان همان هیكل ظاهری او است، به اضافه این كه دارای حسّ و حركت و ادراك است و از روح و نفس مجرد، ورای این حس و حركت خبری نیست. در واقع انسان در حد حیوان است؛ فقط از طریق امتیازات خاصی از او جدا شده و گوهری به نام نفس و روح (غیر از روح به معنی حس و ادراك) ندارد، و در آخرت جسم دارای حس و حركت و ادراك بر می گردد.

یا این كه معاد جنبه روحانی و نیمه جسمانی دارد، یعنی روح و جسم هر دو باز می گردند و با هم متحد می شوند، اما نه این جسم مادی عنصری، بلكه جسم لطیفی كه برتر از این جسم و عصاره آن است.

هر یك از چهار نظریه فوق، طرفدارانی دارد، اما آن چه به وضوح از قرآن مجید استفاده می شود و صدها آیه دلالت بر آن دارد، معاد روحانی و جسمانی است (با همین جسم مادی) و از آن رو كه بازگشت روح در میان دانشمندان و فلاسفه، مسلّم است، تعبیر به "معاد جسمانی" می شود، در حالی كه منظور "معاد روحانی و جسمانی" است.

از آن جا كه آیات بیانگر معاد جسمانی (= جسمانی و روحانی) بسیار فراوان است، به چند تا از آن ها اشاره می كنیم:

الف) گروهی از آیات درباره احیای مردگان در امت های پیشین است، مانند زنده شدن پرندگان به دعای ابراهیم: "(به خاطر بیاور) هنگامی را كه ابراهیم گفت: خدایا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده می كنی؟ فرمود: مگر ایمان نیاورده ای؟ عرض كرد: آری (ایمان آورده ام) ولی می خواهم قلبم آرامش یابد.

فرمود: در این صورت، چهار نوع از مرغان را انتخاب كن و آن ها را (پس از ذبح كردن) قطعه قطعه كن (و در هم بیامیز) سپس بر سر كوهی، قسمتی از آن را قرار بده، بعد آن ها را بخوان، كه به سرعت به سوی تو می آیند. بدان خداوند قادر و حكیم است، و توان بر جمع آن ها دارد.

درست است كه كانون پاداش و كیفر و لذّت و ألم، روح است، ولی می دانیم كه روح، بسیاری از لذّت‏ها و آلام را از طریق جسم دریافت می‏كند. بنابراین، باید معاد جسمانی باشد همان طور كه ظاهر آیات و روایات بر همین امر دلالت دارد

نیز سرگذشت گاو بنی اسرائیل: "(به یاد آورید) هنگامی را كه فردی را به قتل رسانیدند، سپس درباره (قاتل) او به نزاع پرداختند، و خداوند آن چه را مخفی می داشتید، آشكار می سازد. سپس گفتیم: قسمتی از گاو را به مقتول بزنید (تا زنده شود، و قاتل را معرفی كند). خداوند این گونه مردگان را زنده می كند، و آیات خود را به شما نشان می دهد، شاید اندیشه كنید".

همچنین زنده شدن عزیر، و زنده شدن مردگان توسط حضرت عیسی.

ملاحظه آیات وارد در این موارد به روشنی ثابت می كند كیفیت معاد در سرای دیگر بسان كیفیت احیای مردگانی است كه در این داستان ها آمده است، و هدف از بیان سرگذشت آنان، علاوه بر تقریب امكان معاد به اذهان، اشاره به كیفیت معاد می باشد. با توجه به این آیات نمی توان گفت: بدن اخروی از قبیل بدن برزخی و صورت های مثالی است كه نفس با خلاقیت خود آن ها را ایجاد می كند، بلكه آیات به روشنی دلالت می كنند بدن های دنیوی كه در كتب علمی از آن به بدن مادی و عنصری تعبیر می شود، برانگیخته خواهد شد. در غیر این صورت تمام این تشبیه ها و تقریب ها بلاغت خود را از دست خواهند داد و رابطه میان معاد و مردگان زنده شده به وسیله پیامبران از بین خواهد رفت.

مسلّماً حیات اخروی از كمال خاصی برخوردار است و قرآن می فرماید: "زندگی اخروی و زندگی حقیقی و واقعی است، اگر می دانستید".

عقیده صحیح در مورد معاد آن است كه آن هم روحانی و هم جسمانی است. مرحوم علامه مجلسی می‏گوید: معاد جسمانی از اموری است كه همه صاحبان ادیان در آن اتفاق نظر دارند و از ضروریات دین محسوب می‏شود و منكران آن از زمره مسلمانان خارجند. آیات قرآن در این زمینه صراحت دارد و قابل تأویل نیست و اخبار در این زمینه متواتر است و قابل انكار نمی‏باشد.(1)
معاد

اینان می‏گویند: درست است كه كانون پاداش و كیفر و لذّت و ألم، روح است، ولی می دانیم كه روح، بسیاری از لذّت‏ها و آلام را از طریق جسم دریافت می‏كند. بنابراین، باید معاد جسمانی باشد همان طور كه ظاهر آیات و روایات بر همین امر دلالت دارد، آیاتی از قبیل:

1- "أیحسب الانسان أن لن نجمع عظامه بلی قادرین علی ان نسوّی بنانه؛ آیا انسان می‏پندارد كه استخوان‏های او را جمع نخواهیم كرد، آری قادریم كه حتی خطوط سر انگشتان او را موزون و مرتب كنیم".(2)

2- بگو همان كسی آن را زنده می‏كند كه نخستین بار آفرید و او به هر مخلوقی آگاه است".(3)

3- خداوند كسانی را كه در قبرها هستند، زنده می‏كند.(4)

4- در صور دمیده می‏شود پس همه از قبرها به سوی پروردگارش شتابان می‏روند.(5)

 
مراد از جسمانی بودن معاد:

بعضی‏ جسمانی بودن معاد را به معنای این می‏دانند كه جسم انسان با همین خصوصیات مادی كه برای این دنیا خلق شده و پیوسته در تحول است (كه گاهی استخوانش می‏شكند، دیوانه می‏شود، احتیاج به تخلیه و دفع فضولات دارد، سرما می‏خورد، گرمازده می‏شود، خسته می‏شود، پیر می‏شود و...) در آخرت هم با همین خصوصیات زنده خواهد شد و بدن اخروی عین بدن دنیوی است.

اما جسمانی بودن به این معنا قابلیت برای بقا و جاودانگی ندارد. بدون شك هیچ یك از معتقدان به معاد جسمانی ملتزم نمی‏شوند جسمی كه در دنیا بود، با همان وضعیت بر می‏گردد، بلكه منظور بازگشت آن به گونه دیگر خواهد بود، به طوری كه از جهت شباهت عین جسد اوّل باشد و از جهتی مثل آن است، به طوری كه هر كس این قالب را ببیند بگوید این، فلانی است، آن شخصِ دیگر است. به تعبیر دیگر مادی بودن در قیامت و آخرت مادیتی خواهد بود كه با قوانین مربوط به آن جا سازگار باشد، به نحوی كه قابلیت جاودانگی داشته و فضولات نداشته باشد و موجب خستگی و ملالت نباشد.

آیات به روشنی دلالت می كنند بدن های دنیوی كه در كتب علمی از آن به بدن مادی و عنصری تعبیر می شود، برانگیخته خواهد شد

صدرالمتألهین می گوید:

آن چه در اعتقاد به حشر بدن‏ها از روز قیامت لازم است، آن است كه بدن هایی از قبرها برانگیخته می‏شوند به طوری كه اگر كسی تك تك آن‏ها را ببیند، بگوید: این فلان كس است یا بگوید این بدن فلان است و آن بدن بهمان است.(6)

علامه تهرانی(ره) می‏نویسد:

جمهور اهل اسلام و تمام فقها و اصحاب حدیث قائل شده‏اند كه معاد فقط جسمانی است. بنابراین، روح نزد آنان عبارت است از جسمی كه در بدن ساری و جاری است همانند آب در گل و روغن در زیتون.

جمهور فلاسفه و پیروان مشایین، قائل شده‏اند كه معاد فقط روحانی است؛ یعنی فقط عقلی است، چون بدن و جسم به واسطه انعدام، صورت و عوارض و متعلقاتش منعدم می‏شود و اعاده معدوم امری محال است، امّا نفس چون مجرّد است باقی می‏ماند.

بسیاری از اكابر حكما و مشایخ عرفا و جمعی از متكلمان مانند حجت الاسلام غزالی و حلیمی و راغب اصفهانی و بسیاری از اصحاب امامیه مانند شیخ مفید و شیخ طوسی و سید مرتضی و علاّمه حلّی و خواجه نصیر الدین طوسی قائل به هر دو قسم از معاد شده اند. و محقق سبزواری هم همین قول را متین و استوار می‏داند، چون انسان عبارت است از نفس و بدن. به تعبیر دیگر، از عقل و نفس تركیب یافته، بنابراین، برای بدن، كمالی است و برای نفس هم كمالی. هم چنین اكثر نصاری و تناسخیه به همین قول معتقدند؛ فقط فرق در این است كه محققان مسلمان و پیروان آنان معتقدند كه ارواح حادث اند و به بدن بر می گردند، ولی تناسخیه معتقدند كه ارواح قدیم اند و هر كدام به جسم خاص حلول می‏نمایند.

انسان در بهشت و جهنم با جسم و روحش خواهد بود، امّا جسمانیتی كه با قوانین آن سازگار باشد و از نعمت‏های آن جا استفاده خواهد كرد

در گفتار كسانی كه معتقد به معاد روحانی و جسمانی هستند، نیز اختلاف است كه آیا آن چه از بدن در آخرت بازگشت دارد، عین این بدن است؛ یا مثل آن است؟

ایشان می‏فرماید: بر افراد صاحب بصیرت پوشیده نیست كه نشئه دوم كه نشئه آخر است، شرایط دیگری دارد. بدنی ثابت و لا یتغیر و مناسب با ابدیت است.

ادامه نوشته

فرق امام و پیامبر چیست؟

امام على علیه السلام فرمود: خدا پیغمبرش را در زمان انقطاع پیامبران و اختلاف مردم فرستاد، به وسیله او رسالت تمام شد و وحى خاتمه یافت.

حضرت على علیه السلام فرمود: پدر و مادرم به فدایت یا رسول الله! بواسطه مرگ تو چیزى قطع شد که بواسطه مرگ دیگران قطع نشده بود، زیرا به مرگ تو نبوت و پیمبرى و اخبار آسمانى منقطع گشت.

گرچه در روایات فراوان الهام و ارتباط با جهان غیب براى امامان اثبات شده لیکن در خود همان احادیث فرقهایى براى امام و پیغمبر بیان شده است:

فرق اول: از اخبار استفاده مى شود که امام تشریع کننده نیست. احکام و قوانین شریعت و حلال و حرام به او وحى نمى شود. بلکه احکام و قوانین دین بطور کامل بر پیغمبر اکرم نازل شده و آن حضرت هم بعض آنها را که لازم بوده در اختیار مسلمانان قرار داده امّا همه آنها را بطور کلى تعلیم على بن ابى طالب(علیه السلام) نمود. حضرت على هم تمامى آنها را کتبى و شفاهى در اختیار امام بعد از خودش قرار داد. و به همین کیفیت از هر امامى به امام دیگر انتقال یافت تا کنون که در اختیار امام دوازدهم مى باشد.

بنابراین، امامان اگر احکام حلال و حرام را مى گفتند به نحو استقلال نبود بلکه در این موارد تابع و پیرو رسول اکرم بودند، مسائلى را بیان مى کردند که به عنوان ارث به آنان رسیده بود، یا از قرآن استفاده مى شد. لذا مى فرمودند: ما گنجینه علوم نبوت هستیم، ما وارث علوم پیغمبر هستیم، علوم پیغمبر در کتاب یا کتابهایى نوشته شده و در اختیار ما قرار گرفته است. ما از شأن نزول آیات و تفسیر و تأویل قرآن و ناسخ و منسوخ و عام و خاص آیات کاملا اطلاع داریم. و مى فرمودند: احادیث ما احادیث پدرانمان و احادیث پدران ما احادیث رسول خدا است. و مى فرمودند: ما اگر از پیش خودمان فتوا بدهیم از هلاک شدگان خواهیم بود، مطالبى را که مى گوییم از رسول خدا به ما ارث رسیده است.

فرق دوم: از احادیث استفاده مى شود که گر چه بر امام نیز الهام مى شود و با عالم غیب ارتباط دارد لیکن این وحى و الهام با وحى انبیا فرق دارد، پیغمبر رسما با عالم غیب تماس مى گیرد و فرشته وحى را مشاهده مى نماید و ملکوت جهان هستى را رۆیت مى کند لیکن ارتباط امام به چنین مرتبه نیست.

هر چه به امام افاضه مى شود از طریق پپمبر است. حتى مطالب تازه‏اى که بر امام القا مى شود، اولا بر پیغمبر عرضه مى گردد، سپس بر امام بعد از او، تا نوبت به امام حاضر برسد. بدین طریق امام کسب فیض مى کند

امام فرشته را مشاهده نمى کند، بلکه مطالب در دلش القا مى شود، یا صداى فرشته وحى به گوشش مى رسد، و بدینوسیله حقائق و واقعیات را درک مى کند. وحى امام نظیر وحى همنشین حضرت سلیمان و رفیق حضرت موسى و ذوالقرنین و مادر حضرت موسى بود.

فرق سوم: پیمبران مستقیما با جهان غیب تماس مى گرفتند و حقائق را دریافت مى نمودند، و در این باره، به تأیید و راهنمایى دیگران نیازى نداشتند، لیکن ائمه اطهار به تأییدات و تقویت و راهنمایى پیمبر احتیاج داشتند. تأییدات معنوى و اشارات مرموز پیمبر بود که قلب امام را تابناک و براى افاضات و اشراقات پروردگار جهان آماده مى کرد، و هزاران در علم را بر رویش مى گشود. پیمبر بود که سرچشمه علوم را به امام نشان مى داد و چشم بصیرتش را روشن مى نمود تا در هنگام احتیاج بدانجا مراجعه کند و کسب فیض نماید.

هر چه به امام افاضه مى شود از طریق پپمبر است. حتى مطالب تازه‏اى که بر امام القا مى شود، اولا بر پیغمبر عرضه مى گردد، سپس بر امام بعد از او، تا نوبت به امام حاضر برسد. بدین طریق امام کسب فیض مى کند

شاهد سخن: مى توانید مطالب مذکور را از احادیث گذشته استفاده نمایید لیکن از باب نمونه به احادیث زیر توجه فرمایید

حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: ما فقط مى توانیم احکام حلال و حرام را براى شما بیان کنیم اما پیغمبر نیستیم.
ولادت امام صادق(ع)

ـ حارث بن مغیره مى گوید حضرت باقر(علیه السلام) فرمود: على(علیه السلام) محدّث بود. من عرض کردم: مى گویى : على پیغمبر بود؟ حضرت دست مبارکش را حرکت داد و فرمود: على مانند همنشین حضرت سلیمان و همنشین حضرت موسى و مانند ذوالقرنین بود. آیا نشنیدى که پیغمبر فرمود: در بین شما هم مانند او هست.

- دیلمى مى گوید به حضرت صادق(علیه السلام) عرض کردم: فدایت شوم بارها از شما شنیدم که مى فرمودید:اگر بر علم ما اضافه نشود تمام مى شود؟ فرمود: اما حلال و حرام پس همه را خدا به پیمبر نازل کرده، و در مورد حلال و حرام بر علم امام چیزى اضافه نمى شود. گفتم: پس افزایش علم شما در کجاست؟ فرمود: در سایر چیزها، غیر از حلال و حرام‏.

ـ عبد الله بن عجلان روایت کرده که حضرت باقر(علیه السلام)در قول خدا: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الامر منکم» فرمود: این آیه درباره على(علیه السلام) و سایر ائمه نازل شده. خدا آنان را به منزله پیمبران قرار داده الا اینکه چیزى را حلال و حرام نمى کنند.(8)

7ـ سدیر مى گوید به امام صادق(علیه السلام) عرض کردم: گروهى خیال مى کنند شما خدا هستید و در این باره استدلال مى کنند: «و هو الذى فى السماء اله و فى الارض اله» فرمود: اى سدیر! گوش و چشم و پوست و گوشت و خون و موى من از این گروه بیزار است. اینان بر دین من و پدرانم نیستند. به خدا سوگند خدا در قیامت ما را با آنان جمع نمى کند مگر اینکه بر آنان غضبناک است.

حضرت باقر(علیه السلام)در قول خدا: «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولى الامر منکم» فرمود: این آیه درباره على(علیه السلام)و سایر ائمه نازل شده. خدا آنان را به منزله پیمبران قرار داده الا اینکه چیزى را حلال و حرام نمى کنند

سدیر گفت: گروه دیگرى شما را رسول مى دانند و بدین آیه تمسک مى جویند: «یا ایها الرسول کلو من الطیبات و اعملوا صالحا انى بما تعملوا علیهم» فرمود اى سدیر گوش و چشم و مو و پوست و گوشت و خون من از این گروه بیزار است، خدا و رسول هم از آنان بیزار مى باشند . اینان بر دین من و دین پدرانم نیستند، به خدا سوگند خدا در قیامت ما را جمع نمى کند جز اینکه بر آنان خشمناک خواهد بود. سدیر گفت: پس شما چه هستید؟ فرمود: ما خزینه‏دار علوم الهى و بیان کننده دستورات خدا هستیم. ما از گناه معصوم مى باشیم، خدا اطاعت ما را واجب نموده و از مخالفت ما نهى کرده است، ما حجت بر اهل آسمان و زمین هستیم.(9)

8ـ حضرت صادق(علیه السلام) فرمود: هیچ افاضه‏اى از پروردگار عالم نمى شود جز اینکه اولا بر رسول خدا بعدا بر امیر المۆمین عرضه مى شود. و به همین کیفیت به هر یک از ائمه القا مى شود، تا اینکه آخرین امام ما از نخستین امام عالم‏تر نباشد.(10)

ادامه نوشته

همسرداری حضرت زهرا علیها السلام

امام علی علیه السلام می فرماید: «جهاد زن این است که خوب همسرداری کند». (1)

حضرت فاطمه علیهاالسلام در خانه علی علیه السلام لحظه ای از این جهاد مقدس و وظیفه سنگین غفلت نورزید. آغاز زندگانی مشترک فاطمه علیه السلام و علی علیه السلام آغاز رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و‌آله و سلم بود. اسلام تازه به مدینه آمده بود و خاندان پیامبر صلی الله علیه و‌آله و سلم از جمله مهاجرانی بودند که خانه و ملک و کسب و کار نداشتند و زندگانی را با سختی می گذراندند. آنها برای مبارزه با شرک و بت پرستی هر روز به شهری رفته و با دشمنان اسلام نبرد می کردند. علی علیه السلام سردار برگ اسلام، در تمامی جنگ ها شرکت داشت و کمتر به خانه می آمد و فاطمه می ماند و بار سنگین کارهای منزل و تربیت فرزندان. وی محیط خانه را طوری می آراست که خستگی از دل و روح همسر گرامش می زدود.

امام علی علیه السلام درباره حضرت زهرا علیها السلام چنین می فرماید: «وقتی به خانه می آمدم و به زهرا نگاه می کردم تمام غم و اندوهم برطرف می شد». (2)

و در جایی دیگر فرمود: «به خدا سوگند، هرگز کاری نکردم که فاطمه علیه السلام از من خشمناک شود و فاطمه نیز هیچ گاه مرا خشمناک نکرد».(3)

و خود فاطمه علیه السلام در بستر مرگ به علی علیه السلام می گفت: «ای عموزاده! هیچ گاه دروغ و خیانتی در زندگی از من ندیدی و از وقتی که با من معاشرت کردی هرگز با دستورهای تو مخالفت نکردم...».

و علی علیه السلام نیز در جواب او فرمود: «پناه به خدا ای دختر پیامبرصلی الله علیه و‌آله و سلم! که تو نسبت به خدا داناتر و نیکوتر و پرهیزکارتر و بزرگوارتر و ترسناکتر از آنی که من بخواهم در مورد مخالفت با خود تو را سرزنش و توبیخ کنم». (4)

در جایی دیگر امام علی علیه السلام می فرماید: «من هیچگاه از فاطمه علیه السلام کوتاهی ندیدم». (5)

پیش از شهادت فاطمه علیه السلام خطاب به وی چنین می فرماید: «تو تسلیت بخش من بودی، بعد از تو به که تسلیت جویم». (6)

موقعیت اجتماعی حضرت فاطمه علیه السلام چنان بود که می توانست از هرگونه موهبتی بهره مند شود. می توانست همسری قدرتمند انتخاب کند، اما او در دامان پیامبر صلی الله علیه و‌آله و سلم پرورش یافته بود. وی نمونه کامل زن در جهان اسلام بود. و بانوان عالم باید به زندگانی او تأسی می جستند. بنابراین، با بهترین انسان بعد از پدرش یعنی علی علیه السلام ازدواج کرد و با زندگانی ساده ای عُمر را سپری کرد. نه تنها هرگز شکوه و گلایه ای بر زبان نیاورد بلکه خانه را امن و آسایش شوی و فرزندانش قرار داد.

او هنگامی که پای به منزل همسرش گذاشت. علی علیه السلام کف اتاق را با شنی نرم فرش کرد. و چوبی را از یک طرف دیوار به طرف دیگر وصل کرده بود که لباس های خود را روی آن بیندازد و پوست گوسفندی را بگسترد و متکایی از لیف خرما در کنار آن گذاشت. (7)

ادامه نوشته

امام علی علیه السلام، مردی فراتر از شعار

مولای متقیان علی علیه السّلام الگوی تمام نمای سیره رفتاری پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه وآله است. امـام عـلى عـلیـه السـّلام تـلاش مـى كـرد تـا چـونـان رسـول خـدا صـلى الله عـلیـه و آله بـخـورد و بـیـاشـامـد و زنـدگـى كـنـد. 

سفره ای ساده و بی ریا

امام على علیه السّلام تهیدست نبود، از دسترنج خود تولید فراوانى داشت وقتى فقراء و یـتـیـمـان را دعـوت مـى كرد، بر سر سفره انواع غذاهاى رنگارنگ مى گذاشت ، و همگان را دعوت به تناول غذاها مى كرد، امّا خود بر سر همان سفره ، نان خشك مى خورد.

احنف بن قیس مى گوید:

روزى بـه دربار معاویه رفتم ، وقت نهار آن قدر طعام گرم ، سرد، ترش و شیرین پیش من آوردند كه تعجّب كردم .

آنگاه طعام دیگرى آوردند كه آنرا نشناختم .

پرسیدم : این چه طعامى است ؟

معاویه جواب داد: ایـن طـعـام از روده هـاى مـرغـابى تهیّه شده ، آن را با مغز گوسفند آمیخته و با روغن پسته سرخ كرده و شكر نِیشكر در آن ریخته اند.

احنف بن قیس مى گوید: در اینجا بى اختیار گریه ام گرفت و گریستم .

معاویه با شگفتى پرسید: علّت گریه ات چیست ؟

گفتم : به یاد على بن ابیطالب علیه السّلام افتادم ، روزى در خانه او بودم ، وقت طعام رسید. فرمود : میهمان من باش .آنگاه سفره اى مُهر و مُوم شده آوردند.

امـام عـلى عـلیـه السـّلام در سـاده زیـسـتـى یـك الگـوى كامل بود، كار مى كرد و زندگى را با كار روزانه اداره مى فرمود، مشك آب درماندگان راه را بر دوش مى كشید. درخت مى كاشت ، با دلوِ آب ، باغ دیگران را آبیارى مى كرد و مُزد مى گرفت

گفتم : در این سفره چیست ؟

فرمود: آر» مشاهده وبلاگد جو .

گفتم : آیا مى ترسید از آن بردارند یا نمى خواهید كسى از آن بخورد ؟

ادامه نوشته

مناسب ترین الگو برای یک زن

در بعضی مواقع شاید به ذهن و زبان بعضی این مطلب جاری شود كه مناسب ترین الگو برای زنان عالم فاطمه زهرا سلام الله علیها می باشد و چه بسا این مطلب فی نفسه صحیح نیز باشد اما با كمی تأمل در می یابیم كه مسأله آن چنان كه بعضی می پندارند آسان نیست اگر چه كه بر زبان یا قلم ، جاری ساختن آن آسان است و علت آسان نبودن این است كه ما با كمی دقت در می یابیم كه فاطمه زهرا سلام الله علیها از چنان مقامی برخوردارند كه از دسترس عموم مردان و زنان عالم حتی بسیاری از اولیاء الله نیز خارج است و بقول مرحوم محقق اصفهانی :

فهم به اوج قدس ناموس اله كی رسد                      فهم كه نعت بانوی خلوت كبریا كند(1)

 

آن بانویی كه در روایات تصریح شده است كه : جبرئیل امین كه اقرب ملائكة الله عندالله می باشد در طول هفتاد و پنج روز بعد از پیامبر صلی الله علیه وآله مكرر بر وی نازل می شد و اخبار آینده را به او خبر می داد و او نیز بر امیرالمۆمنین علیه السلام املا می فرمود تا این كه مصحف مقدس فاطمه سلام الله علیها كه در نزد ولی عصر –عجل الله تعالی فرجه الشریف -  محفوظ است به خط مبارك امیر المۆمنین علیه السلام نگاشته شد (2) .

شخصیتی كه در مورد او از امام زمان - عجل الله تعالی فرجه الشریف - نقل شده است كه فرموده اند :

« لی فی ابنة رسول الله أسوة حسنة »

برای من در دختر رسول خدا الگوی نیكو می باشد !!

پس با این وجود حضرت زهرا سلام الله علیها الگوی اولیای خدا هستند و باز به قول محقق اصفهانی :

لیله قدر اولیا نور نهار اصفیا                         كیست جز او كه همسری با شه لا فتی كند ؟(3)

 

چگونه خواهد بود حال خواهری كه در ظاهر به دنبال برادر خود است اما در واقع به دنبال امام زمان و ولی خدا ، راهی دیار غربت شده است و حاضر است كه راهی طولانی مثل از مدینه تا مرو را بپیماید تا به مولا و سَرور خود برسد

اما در درجه ای پایین تر و نزدیكتر به افق ما محبوسین در عالم خاك می توان فاطمه معصومه سلام الله علیها را به عنوان الگو برای یك زن مسلمان معرفی نمود ، بانویی كه بر مردان زمان خود سرآمد بود ، در زمانی كه بسیاری از افراد به ظاهر شیعه و حتی بسیاری از نزدیكان حضرت رضا علیه السلام امامت حضرت را مورد انكار قرار دادند اما خواهر بصیر و صاحب معرفت او نه تنها امامت او را انكار نمی كند و در آن تردید نیز نمی نماید بلكه خود را برای رساندن به امام خود به مخاطره می اندازد تا جایی كه جان خود را در این راه در طبق اخلاص می گذارد و به پیشگاه برادر و امامش تقدیم می نماید پس به جرأت می توان او را شهیده امام رضا علیه السلام نامید ، وقتی كه فرموده اند :

« ألا من مات علی حب آل محمد مات شهیدا »(4)

و همچنین :

« كسی كه در راه كسب علم از دنیا برود شهید است» یا «كسی كه در مقام دفاع از جان و مال خود كشته شود شهید است »(5)
حضرت معصومه

ادامه نوشته

زیارت قبور برای زنان حرام است!

زنان به خاطر عواطف رقیق ترى كه دارند، نیاز بیشترى به زیارت قبور عزیزان خود پیدا مى كنند تا تسلّى خاطر یابند، و تجربه نشان داده كه نسبت به زیارت قبور اولیاء الله نیز علاقه بیشترى دارند. امّا متأسّفانه گروه وهّابیان افراطى، به خاطر حدیث مشكوكى، زنان را به شدّت از زیارت این قبور باز مى دارند و حتّى در افواه عوام آنها در جنوب ایران مشهور است، زنى كه بر سر قبرى حاضر شود، میّت آن زن را به صورت برهنه مادرزاد مى بیند! این گروه  بر حرمت زیارت قبور براى زنان، بیش از مردان پاى فشرده و  با تنگ نظری در تحلیل و واکاوی مساله، به روایاتی تمسک می‌جویند که به صراحت مخالف با سیره و عرف متشرعه مسلمین در طول تاریخ بوده است.

 انگار که علما و اندیشمندان اسلامی از صدر اسلام تا کنون هرگز این روایات را ندیده و بررسی نکرده اند و این دست از روایات فقط در زمان وهابیت از دل تاریخ اهل حدیث برآمده است.  تمسک این گروه به این دست از فتاوا در حالیست که در  بیش‏تر احكام اسلام مردان و زنان یكسان‏ بوده، و اگر استثنائى در میان آید، باید دلیل آن به خوبی بررسی و اشکار شود. در این گفتار نیز برآنیم تا با  تحلیل نظام شبهه شناسی موضوعی و مفهومی، در این قبیل فتاوا، معیار صدق و کذب و قوت و ضعف آن را مورد بررسی قرار دهیم.

 
ریشه های اشکال تراشی وهابیان در مساله زیارت زنان از قبور

روش وهابیان در استدلال و تمسک به فتاوی و نظریات خویش عمدتا برگرفته از روایات ضعیفی است که علمای اهل سنت در کتابهای خویش به نقل آنها پرداختند. در این مساله نیز وهّابیان براى اثبات حرمت زیارت قبور توسط زنان به چند حدیث تمسّك جسته‏اند:

 الف:  «لَعَنَ اللَّهُ زُوَّاراتِ القُبُورَ.»(1) که روایت مذكور در برخی از كتاب های اهل سنت با لفظ زائرات ذكر شده است. (2)

 ب: ابن ماجه از حضرت على بن ابى‏طالب (علیه السلام) نقل كرده است كه روزى پیامبر (صلی الله علیه و آله) از خانه به در آمد و زنانى را دید كه بر راه نشسته‏اند. فرمود: «براى چه اینجا نشسته‏اید؟» گفتند:  «در انتظاریم تا جنازه‏اى بیاورند.» فرمود:  «شما او را غسل مى‏دهید؟» گفتند: «نه.» فرمود: «شما او را به سوى قبر مى‏برید؟» گفتند: «نه» فرمود: «شما او را دفن مى‏كنید؟» گفتند: «نه.» فرمود: «پس برگردید كه شما گناه مى‏كنید نه آنكه اجر مى‏برید.» (3)

بر همین اساس هیئت دائمی فتاوای وهابیان می‏گویند: «زیارت قبور تنها برای مردان مشروع است نه بر زنان، آن هم در صورتی که در شهر خودش باشد؛ یعنی بدون بار سفر بستن به جهت عبرت گرفتن». (4)

حضرت فاطمه (علیها السلام) هر روز جمعه قبر عموى گرامى اش حمزه (علیه السلام) را زیارت مى كرد و در آنجا نماز به جاى مى آورد و گریه مى نمود

بن باز، از مفتیان سابق این گروه نیز بر همین اساس چنین فتوا داده است: «برای زنان زیارت قبور جایز نیست؛ زیرا پیامبرصلی الله علیه وآله زنانی را که به زیارت قبور می‏روند لعنت کرده است. و دیگر این‏که زنان فتنه هستند، و صبرشان کم است. و لذا از رحمت خدا و احسان او این است که برای آنان زیارت قبور را حرام کرده است تا این‏ که نه فتنه‏گری کنند و نه دیگران را به فتنه بکشانند». (5)

وی با بی شرمی هر چه تمامتر در ارائه دلیل صدور این فتوا راجع  به زنان  می‏گوید: «از رسول خداصلی الله علیه وآله ثابت شده، زنانی را که به زیارت قبور می‏روند لعنت کرده است. این حدیث از ابن عباس و ابوهریره و حسان بن ثابت انصاری رسیده و علما از این حدیث استفاده کرده‏اند که زیارت برای زن‏ها حرام است؛ بلکه دلالت دارد بر این ‏که این عمل از گناهان کبیره است. لذا صواب آن است که زیارت زنان از قبور حرام است نه این ‏که فقط مکروه باشد. و سبب این امر - خدا داناتر است - این‏که زنان غالباً کم صبرند و لذا گاهی نوحه‏سرایی و مثل آن از کارهایی را انجام می‏دهند که منافات با صبری دارد که واجب است. و این ‏که زنان فتنه‏اند، لذا زیارت آن‏ها از قبرها و به دنبال جنازه رفتن آن‏ها گاهی باعث می‏شود که آن‏ها به توسط مردها گول بخورند و گاهی هم ممکن است که مردها به توسط آن‏ها گول بخورند. و شریعت اسلامی کامل به جهت سدّ ذرایع و بستن راه‏هایی آمده که به فساد و فتنه‏ها منجرّ خواهد شد. و این از رحمت خدا به بندگانش می‏باشد. و به طور صحیح از رسول خداصلی الله علیه وآله رسیده که فرمود: «من برای بعد از خود فتنه‏ای ضرردارتر بر مردان از زنان نگذاشتم.» بر صحّت این حدیث اتفاق است... و این‏ که برخی از فقها زیارت قبر پیامبرصلی الله علیه وآله و قبر دو صاحبش را استثنا، کرده‏اند گفتاری بدون دلیل است، و صواب آن است که منع شامل همه می‏شود و نیز شامل همه قبرها حتی قبر پیامبرصلی الله علیه وآله و حتی قبر دو صاحبش می‏شود، و این مورد اعتماد از حیث دلیل است». (6)

ادامه نوشته

امام چهارم را بهتر بشناسیم

پدر بزرگ وار ایشان، امام حسین علیه السلام و مادرش «شهربانو» دختر یزدگرد سوم، آخرین پادشاه سرزمین پهناور ایران است. این بانوی پاکدامن، چنان محبوبیتی در نزد خداوند متعال پیدا کرد که لیاقت همسری و مادری امام معصوم را پیدا کرده و ذریه پاک پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از ایشان ادامه پیدا کرد.

مردم در محضر امام سجاد علیه السلام تحت تأثیر هیبت و شکوه ایشان، یارای هرزه گویی و بیهوده گویی نداشتند، بلکه سکوتی همراه با ادب بر مجلس امام حاکم بود
پیشوای بندگان در محشر

امام سجاد علیه السلام ، زینت عابدان و پیشوای بندگان پاک خداوند است. ابن عباس در این باره از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم روایت می کند که فرمود: «هرگاه روز قیامت شود، ندا دهنده ای در میان جمع اهل محشر ندا می دهد که مایه زینت عابدان کجاست. در آن هنگام، فرزندم، علی بن الحسین با کمال سرفرازی و سربلندی در محشر ظاهر می شود و میان صفوف حرکت می کند».
 
القاب آسمانی

امام چهارم، القاب و کنیه های زیادی دارند که هرکدام از آن ها، بر یکی از کمالات اخلاقی و شخصیتی ایشان رهنمون است. در میان کنیه های ایشان، ابوالحسن و ابومحمد از شهرت زیادی برخوردار است و از القاب ایشان، زین العابدین، سید الساجدین، سجاد، سیدالعابدین، زکی و امین را می توان نام برد.

درباره لقب سجاد گفته اند که: آن امام هُمام آن قدر سر به سجده می گذاشت و برای هر نعمتی سجده می کرد که پیشانی اش پینه بسته بود. هم چنین هنگامی که آن حضرت سر به سجده می گذاشت، آن قدر به همان حالت می ماند تا این که عرق از سر و صورت مبارک ایشان جاری می شد.
امام سجاد

در محضر صالحان

چند روزی از تولد امام سجاد علیه السلام نگذشته بود که ایشان مادر مهربان خود را از دست داد و تربیت امام به عهده پدرش افتاد. دستان پر عطوفت و نفس های قدسی سه امام بزرگوار، در تکاپوی تربیت فرزندِ نو رسیده ی حسین علیه السلام بودند: امام سجاد علیه السلام ، دو سال از دوران امامت جدّش امیرالمومنین علیه السلام را درک کرد و نیز به خاطر علاقه زیادی که به عمویش امام حسن علیه السلام داشت، در محضر ایشان حاضر شده و از فیوضات معنوی اخلاقی ایشان نیز بهره گرفت. آن حضرت 12 ساله بود که دوران امامت پدرش شروع شد و همواره از تعالیم و آموزه های دینی پدر بهره می جست تااین که در سال 61 ق خود پرچم دار هدایت امت اسلام گردید.

 

ادامه نوشته

ترازویی برای سنجش ایمان افراد!


اولین شاخصه امّت واقعی حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله)، نه نماز اول وقت و به جماعت است و نه روزه‌های پیاپی، بلکه دشمنی با کفار است که مستلزم دشمن‌شناسی و نیز دشمن داشتنِ دشمن است [چنان چه بسیاری دشمن را می شناسند، اما در قلب و عمل با او دشمنی ندارند]


ایمان

ماهیّت ایمان

 ایمان، اعتقاد به وجود خداوند و حقیقت رسولان و دین، و یقین به درستی اندیشه یا امری است.[ انوری، حسن، فرهنگ بزرگ سخن، ج 1، ص 6911]

)... وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْكُمُ الْإِیمَانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَیْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ...(.[ حجرات / 7]

«ولیکن خدا به لطف خود مقام ایمان را محبوب شما گردانید و در دل‌ها نیکویی را بیاراست و کفر و فسق معصیت را زشت و در نظرتان منفور ساخت... .»

 
حقیقت ایمان

ایمان از موضوعاتی است که از جهات مختلفی مورد توجّه صاحب نظران و اندیشمندان اسلامی قرار گرفته است. از نگاه دینی، ایمان ترجمان باور معنوی و اعتقاد قلبی انسان مۆمن به لوازم ایمان است.[ همان، ج 1، ص 103]

ایمان، تسلیم توأم با اطمینان خاطر است. قرآن مجید، ایمان به معنی اعتقاد را تأیید نمی‌کند، بلکه بهترین معنای آن همان تسلیم است؛ زیرا می‌بینیم آنان را که اعتقاد دارند، ولی تسلیم عقیده‌ی خویش نیستند، کافر می‌شمارد.[ قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، ج 1-2، ص 124]

 
تعریف ایمان

ایمان یک مقطع محدود، یا یک حالت ثابت، یا یک درجه معینی نیست. بلکه یک کمال است و کمال نیز محدود نیست. اما در هر حال عرصه‌ی ایمان نیز دروازه‌ا‌ی برای ورودی دارد که آن «اسلام» است، لذا اسلام آوردن، قبل از ایمان آوردن است.

رسول اکرم 6 فرمودند: «الایمان معرفة بالقلب و قول باللّسان و عملٌ بالأرکان»؛ ایمان شناخت با دل است و گفتن با زبان و عمل با ارکان است.

در آیات اولیه سوره المۆمنون می‌فرماید: مۆمنان رستگارند، همان‌هایی که در نمازشان خاشع هستند، از کار لغو و بیهوده اعراض و دوری دارند، اهل زکات هستند، از پاکدامنی و عفت خود محافظت می‌کنند، امانت و عهدشان را رعایت می‌کنند و از نمازشان محافظت می‌کنند

از این روایت چنین استفاده می‌شود که ایمان دل، زمانی ارزش دارد که با انکار زبان مواجه نشود، و هم چنین، ایمان دل، زمانی ارزنده است که با طغیان و سرکشی در عمل مواجه نگردد. اگر دل بود، زبان هم معترف باشد و بدن هم انجام وظیفه کند. مجموع این سه امر، ایمان است. این مطلب در کتب روایی و قرآن نیز آمده است؛[ فلسفی، محمّدتقی، شرح تفسیر دعای مکارم الاخلاق، ج 1، ص 15.] به این معنی که هرکس می‌خواهد ایمان، به معنای تعالیم قرآن داشته باشد، باید در دلْ مۆمن و به زبانْ مقّر باشد و در مقام عمل هم وظایف لازم را انجام دهد.


ادامه نوشته

عزاداری و گریه بر میت شرک بستن به خداست؟!(1)

حزن و اندوه به هنگام از دست دادن دوستان و بستگان، امریست كه فطرت انسانى بر آن سرشته شده است. وقتى كسى گرفتار مصیبت فقدان عزیز وجگرگوشه اى از دوستان و آشنایان خود مى شود، اندوه او را فرا مى گیرد و بى اختیار اشك از گونه هایش جارى مى شود.
تا كنون مشاهده نشده است كه كسى منكر این حقیقت باشد و به طور جدى و واقعى آن را انكار كند. از سویی دیگر این مطلب بر همگان روشن و بدیهی است که اسلام دینى مبتنی بر فطرت و اقتضائات روحی و روانی  انسان است  و برنامه های خویش را مبنی بر اقتضائات فطری انسانی و  بدون مخالفت با آن تنظیم نموده است: چنانکه قرآن کریم می فرماید:

(فَاَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّینِ حَنِیفاً فِطْرتَ اللّهِ الَّتِى فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها).(1)

«پس روى خود را متوجه آیین خالص پروردگار كن! این فطرتى است كه خداوند انسانها را بر آن آفریده است».

فرقه وهابیت بر خلاف آئین اسلام که تمام موازین  خود را مطابق قانون فطرت و سرشت درونی آدمی تنظیم می کند، بر اساس برخی علل واهی و کم اهمیت، قوانینی را پیش پای انسان می نهد که هیچگونه مطابقتی با سرشت آدمی نداشته و انسان را در معرض مقابله با طبیعت درونی خویش قرار می دهد. از جمله این موارد نفی احساساتی است که انسانها نسبت به ماتم و سوگواری همنوعان و نزدیکان خویش از خود بروز می دهند که گریه برمیت نیز یکی از این موراد می باشد. در این گفتار نیز به بررسی مبانی اشکالات و فتاوای وهابییان راجع به این مساله پرداخته و با شواهدی که در آیات قرآن، روایات و کتب تاریخی اهل سنت موجود است، سستی مبانی وهابیان را در این مساله به اثبات خواهیم رساند.
 
بررسی ادله

وهابیت در استدلال به تحریم گریه کردن برای میت به برخی روایات تمسک جسته و با تأسی به به ظاهر روایات ،حکم تحریم گریه بر میت را از آنها استخراج می کنند، گروهی از این روایات که حکایت از واکنش برخی از صحابه  نسبت به این مساله دارد به اشتباه به رسول خدا نسبت داده شده است ؛که به بیان برخی از این روایات می پردازیم:

1-از جمله اینکه صحیح مسلم و سنن نسائى از عبدالله روایت  می كنند:

حفصه بر حال عمر گریست . عمر گفت : آرام باش دخترم ! آیا نمى دانى كه پیامبر صلى الله علیه و آله فرموده : میت به خاطر گریه بستگانش بر او عذاب مى بیند؟! (2)

امام نووى متوفاى 676 ه.ق در شرح صحیح مسلم ، درباره روایات نهى از گریستن كه از رسول خدا روایت شده ،نیز می گوید: «این روایات تنها از روایت عمر و پسرش عبدالله است . عایشه آنها را انكار كرده و آن را از نسیان و فراموشى و اشتباه آن دو دانسته ، و منكر صدور آن از پیامبر صلى الله علیه و آله شده است»

ادامه نوشته

رموز موفقیت پیامبر(صلی الله علیه و آله)

یكی از خصوصیات بارز و ملكوتی حضرت محبت سر شار و فراوانی ایشان به دوستان و اطرافیان بلكه تمام انسانها می باشد به طوری كه خداوند  متعال در توصیف ایشان می فرمایند «وَما أرْسَلْناكَ إلاّ رَحْمَةً لِلْعالَمینَ»«و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.

حضرت محمد

حضرت رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) دارای ویژگی های ممتاز و منحصر به فردی بوده اند به طوری كه سیره اخلاقی و رفتاری این پیامبر الهی همچون سایر پیامبران مقرب درگاه ایزدی زبان زد عام و خاص بوده :

 
خوش برخوردی

انس خادم رسول خداصلی الله علیه وآله می گوید: وقتی آن حضرت به كسی روی می كرد، صورت خود را از او بر نمی گرداند تا آنكه مخاطب او، وی را ترك می گفت و هر گاه كسی قصد آن داشت تا با آن حضرت رازی در میان نهد، سر خود را به سوی او خم می كرد و همچنان می ماند تا وقتی كه آن شخص از ایشان بخواهد كه راست شود." ( خاتم پیامبران، محمد ابوزهره، ج 1، صص 370 - 371.)

(وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً )

(بندگان (خاص خداوند) رحمان، كسانى هستند كه با آرامش و بى‏تكبّر بر زمین راه می ‏روند و هنگامى كه جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گویند)، به آنها سلام مى‏گویند (و با بى‏اعتنایى و بزرگوارى می ‏گذرند) (فرقان :63)

 
عفو و گذشت

عف و گذشت یكی از صفات الهی هست كه اولیا و مقربان درگاه حق خود را به این صفت الهی  متصف می كنند .

(وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ )( باید عفو كنند و چشم بپوشند آیا دوست نمى‏دارید خداوند شما را ببخشد؟! و خداوند آمرزنده و مهربان است! (نور:22)

عایشه در وصف اخلاق رسول خداصلی الله علیه وآله می گوید: او نه بد اخلاق بود و نه دشنام گوی و نه پرخاشگر و غوغاگر در كوچه و بازار. او بدی را با بدی مقابله نمی كرد، بلكه عفو و گذشت داشت. (خاتم پیامبران، محمد ابوزهره، ترجمه حسین صابری، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1373 ش، ج 1، ص 364.)

انس خادم رسول خداصلی الله علیه وآله می گوید: وقتی آن حضرت به كسی روی می كرد، صورت خود را از او بر نمی گرداند تا آنكه مخاطب او، وی را ترك می گفت و هر گاه كسی قصد آن داشت تا با آن حضرت رازی در میان نهد، سر خود را به سوی او خم می كرد و همچنان می ماند تا وقتی كه آن شخص از ایشان بخواهد كه راست شود

ادامه نوشته

چرا برای اموات ختم قرآن می‌گیریم؟!

ما كه زنده ایم ،از قرآن چه بهره‌ای گرفته ایم كه می‌خواهیم برای مرده‌ها مجلس ختم قرآن بگیریم و به آنها بهره برسانیم! در مجلس ختم مرده‌ها هم مردم اصلاً گوش به صدای قرآن نمی‌دهند. وقتی اشعار خوانده می‌شود، گوش می‌دهند. دوست دارند یكی چهچه بزند و آنها هم به به بگویند و ثوابش را به روح خُلْد آشیانِ جَنَّت مكان هدیه كنند. ما نسبت به قرآن جفا می‌كنیم و سرانجام چوب آن را می‌خوریم.

تدبر

فهم قرآن بهتر از ختم قرآن

( أ فَلا یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أمْ عَلی قُلُوبٍ أقْفالُها ) ؛

«مگر این دلها بسته است كه قرآن راهی برای نفوذ در آنها نمی‌یابد.»

ده بار و صد بار هم كه ختم قرآن كنید از قرآن بی خبرید. یك آیه را بگیرید و روی آن تكیه كنید و در دل بنشانید و در عمل پیاده كنید، از ده ختم قرآن نافع تر است. شما كه زنده اید، از قرآن چه بهره‌ای گرفته اید كه می‌خواهید برای مرده‌ها مجلس ختم قرآن بگیرید و به آنها بهره برسانید! در مجلس ختم مرده‌ها هم مردم اصلاً گوش به صدای قرآن نمی‌دهند.

وقتی اشعار خوانده می‌شود، گوش می‌دهند. دوست دارند یكی چهچه بزند و آنها هم به به بگویند و ثوابش را به روح خُلْد آشیانِ جَنَّت مكان هدیه كنند. ما نسبت به قرآن جفا می‌كنیم و سرانجام چوب آن را می‌خوریم.

یاران؛ به هوش باشید!

(‌... فَإنَّما یبْخَلُ عَنْ نَفْسِهِ...‌) ؛

می‌گوید: به هوش باشید كه دارید از خودتان مایه می‌گذارید و سعادت ابدی را از دست می‌دهید! شرف و عزّت انسانی خود را به پای جمادات و نباتات و حیوانات می‌ریزید! شما مرده پرستی می‌كنید دائماً این جمادات مرده را تر و خشك می‌كنید! مگر این خانه و ساختمانتان جماد نیست؟! مگر این ماشین و فرش و لباس و دكورهای زندگیتان جماد نیست؟! شما یك عمر است كه به همین‌ها عشق می ورزید؛ پس خودتان كجایید؟! هیچ به خودتان رسیده اید كه من چه كاره ام؟!  دیوار خانه را رنگ آمیزی و نقاشی كردید، آیا دیوار خانه‌ی قلبتان نقاشی و رنگ آمیزی نمی‌خواهد؟( صِبْغَةَ اللهِ وَ مَنْ أحْسَنُ مِنَ اللهِ صِبْغَةً ... ) ؛

پس رنگ خدا در جان شما كجاست؟ مرگ بر آن انسانی كه شرف و شخصیتش بسته به جمادات باشد.

( قُتِلَ الْإنْسانُ ما أكْفَرَهُ ) ؛

خانه‌ی من زیبا و ویلای من اعلا و ماشین من رهوار است؛

من آنم كه رستم بود پهلوان!

خیاط، لباس خوب دوخته و بنّا، خانه‌ی خوب ساخته و نجّار، در و پنجره‌ی خوب درست كرده؛ شما خودت چه هستی و چه كردی؟!

ادامه نوشته

با افکار گناه آلود و شیطانی چه کنیم؟

كنترل ذهن و خطورات گناه‏ آلود، یكى از مراتب مشكل خودسازى است. اما ذهن واردات خویش را از چشم و گوش مى‏گیرد. بنابراین این صادرات و واردات، باید كنترل شود. پس بهترین راه این است كه آنچه را به ذهن منتقل مى‏كنیم، از فیلتر عبور دهیم.

گناه

اگر مى‏ بینید گفته‏ اند چشم را از نامحرم و گوش را از شنیدن مطالب نامناسب حفظ كنیم، براى این است كه بعدا ذهن از این مناظر عكس‏بردارى كرده و با آن مأنوس مى‏شود. اگر ظرف ذهن را از مطالب سازنده، عبرت‏ انگیز و صحنه ‏هایى كه آیات و نشانه‏ هایى كه در رابطه با مبدأو معاد دارد، انباشته كنیم، دیگر ذهن پریشان و مشغول نمى‏شود.

تلاوت قرآن و تدبر در آیات آن و نیز اندیشه در روایات و احادیث معتبر در این زمینه راهگشا است؛ مثلاً در جلد پنجم كافى صفحه 542 باب الزانى آمده است كه حضرت مسیح(علیه السلام) فرمودند: اگر موسى(علیه السلام) از زنا نهى نمود، من از اندیشه درباره زنا نهى مى‏كنم، زیرا اندیشه سوء همانند آن است كه در اتاقى مزین و پاك، آتشى دودآلود برافروزند كه آتش نزند اما همه جا را سیاه مى‏كند... گرچه فكر بد، مجازات‏ و عقوبتى ثابت ندارد؛ اما محاسبه دارد؛ چنان كه در قرآن آمده است: اوتخفوه یحاسبكم به اللّه‏... ؛(بقره، آیه 284). شاید سرّ تدبّر و تفكر بزرگان در حقایق، عبرت‏ها و... جایگزین عمل بوده است؛ زیرا كه روح و ذهن آدمى ظرفى است كه اگر با مثبت‏ها پر نشود، منفى‏ها را جذب مى‏كند.

انسان پیوسته محل خطور خواطر و ورود خیالات و افكار است گرچه گاهی به آنچه در خواطر او می گذارد التفاوت نداشته باشد و چون هر فكر و خیالی را سببی و منشأیی است پس منشأ خیالات بد و افكار باطله، شیطان و منشأ خواطر محموده و افكار خوب ملائكه است. در روایتی از پیامبراكرم صلی الله علیه و آله و سلم است كه فرمودند: در دل آدمی دو نوع افكار و خواطر وارد می شود یكی از جانب ملك و آن افكاری است كه مشتمل است بر عزم امورخیر و دیگری از جانب شیطان و آن خواطری است كه متضمن عزم بر امور شر است. وساوس شیطان و خواطر نفسانی از جمله اموری است كه باعث تیرگی و ظلمت و كدورت نفس و مانع وصول به سعادت و ضایع كننده روزگار و اوقات است زیرا سرمایه انسان یعنی عمر را صرف امور باطل و بیهوده می كند كه درنتیجه سیاهی دل و نابودی دین و دنیای انسان را به دنبال دارد. غفلت از خدا و اقبال به دنیا و تعلقات دنیوی سبب وسوسه شیطان است و راه علاج و نجات از وسوسه ها و خواطر ذكر و یاد خداست.

از خدا حیاء کن! شرم کن! انجام نده! حتی فکر معصیت هم نکن! چون عمل، برای خداوند دیگر بیرونی و درونی ندارد. آیه‏اش را خواندم. یادت نرود که هیچ عملی نیست که ما آن را شهود می‎کنیم. اینها همه مقدّمه «حق حیاء» بود و چون من در جلسه گذشته گفتم که بعداً درباره حق حیاء صحبت می‏کنم اینها را گفتم

ادامه نوشته

قضای نماز شب و اهمیت آن

قضای نماز شب و اهمیت آن

امام رضا (علیه السلام) در پاسخ کسی که سۆال کرده بود نماز مستحبی نخوانده ام اگر بخواهم قضاء کنم چه وقت قضاء کنم ؟ نوشتند:”‌‌ هر ساعت از روز یا شب که خواستید.”‌

نماز

در دنیا چیزهای کمیاب قیمتی تر و گران بها تر هستند ، و معمولا سخت تر به دست می آیند ، مثلا برای به دست آوردن فلز طلا عمیق ترین معدن ها را حفر میکنند و جستجوهای فراوانی انجام می دهند، و الماس که یک شئ خیلی گران قیمت است در فشار و حرارت بسیار بالایی تشکیل می‌شود، یعنی یک فشار فوق تصور را تحمل می کند و ارزش می یابد .

در دنیای اعمال و رفتار انسان ها اینگونه است ،اعمال روتین و پیش پا افتاده را همگان انجام می دهند اما در خیل انسان ها معمولا کسانی پیش می‌افتند که برای برداشتن قدمی فراتر از دیگران سعی و تلاش زیادی می کنند و در کره سختی ها تاب می آورند و به یک انسان خارق العاده بدل می شوند .

مثل اولیا و انبیاء الهی که در راه خودسازی قدم بر می داشتند علی رغم فشار جامعه عزم خود را جزم می کردند و دست از هدف خود بر نمی داشتند ت
ا خودشان را بسازند و این آدم ها می شدند نور می شدند محور تحول در تاریخ بشر .

در میان اعمال  و عبادات هم یک سری اعمال انجامشان سخت است با مشقت همراه است اما سازندگی دارد ، برکات زیادی به دنبال دارد مثل نماز شب ،که خیلی سخت است از خواب ناز زده و به آن برسیم ، به خاطر همین مشقت در انجامش هم خداوند متعال ثوابی فوق تصور برای آن قرار داده است .

عن ابى عبدالله علیه السلام قال ما من عمل یعمله العبد الا و له ثواب فى القرآن الا صلوه اللیل فان الله لم یبین ثوابها لعظم خطرها عنده فقال : تتجافى جنوبهم عن المضاجع یدعون ربهم خوفا و طمعا و مما رزقناهم ینفقون فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قره اعین جزاء بما کانوا یعملون (ارشاد القلوب ص 316 به نقل بحار ج 87 ص 161)

امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ عملى نیست که بنده انجام دهد مگر اینکه خداوند در قرآن ثوابى براى آن بیان کرده جز نماز شب که ثوابى براى آن مشخص نکرده بواسطه ارزش زیادى که نزد خداوند عزیز داشته لذا در این آیه مى فرماید: از بسترهاى گرم حرکت مى کنند و از روى بیم و امید به دعا مى پردازند و از امکانات خود انفاق مى کنند هیچ کسى نمى داند خداوند چه چیزها براى آنها پنهان کرده که موجب روشنى چشم ایشان مى شود، به پاداش اعمالى که انجام مى دهند.

ادامه نوشته

زیان رشوه خواری

در آیات متعددی، خداوند به اهل ایمان هشدار داده که اموال یکدیگر را به ناحق نخورند و به حقوق همدیگر تجاوز و تعدی نکنند، بلکه از طریق داد و ستد و تجارت و یا سایر عقود مشروع و قانونی که با ضوابط خاصی بین آنان به امضا می رسد، به کسب و کار و سایر فعالیتهای مجاز بپردازند، و روزی حلال کسب کنند و همچنین به آنها گوشزد نموده که از راههای غیرمشروع و حرام، مثل ربا، کم فروشی، غشّ در معامله، دزدی، خیانت و موارد دیگر به کسب مال نپردازند.
«یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَأکُلُوا اَموالَکُم بَینَکُم بِالباطِلِ اِلَّا اَن تَکُونَ تِجارَهً عَن تَراضٍ».(1)
«ای کسانی که ایمان آورده اید، اموال یکدیگر را به ناحق مخورید، مگر آنکه از روی رضا و رغبت تجارتی کرده باشید (سودی برید)».

رشوه خواری یا بلای عظیم اجتماعی
یکی از بلاهای بزرگی که از دیرباز دامنگیر بشر شده و امروز نیز با شدت بیشتر ادامه دارد، موضوع رشوه خواری است که همین موضوع یکی از بزرگترین موانع اجرای عدالت در کشور ما و سایر کشورهای جهان بوده و هست و همین مسئله نیز سبب بروز ناهنجاریهای اجتماعی شده است.
از آنجا که قوانین هر کشوری قاعدتاً باید حافظ منافع طبقات ضعیف باشد، متأسفانه به سود طبقات نیرومند که در حقیقت باید قانون، آنها را محدود کند به کار می افتد، زیرا زورمندان در تمامی دورانهای تاریخ همواره قادر بوده اند که با نیروی زور و ثروت خود، از منافع خویش دفاع کنند و پیوسته بر طبقات تهیدست اعمال حاکمیت نمایند، و از درون حاکمیت نیز قانون و قانونگذاران را باخود موافق سازند، ولی این ضعفا هستند که باید منافع و حقوق آنها در پناه قانون حفظ شود، بدیهی است که اگر باب رشوه گشوده شود، قوانین درست نتیجه معکوس خواهد داد. زیرا اغنیا و ثروتمندان هستند که قدرت پرداخت رشوه را دارند و در نتیجه قوانین مملکتی بازیچه در دست آنها برای تداوم ظلم و ستم و تجاوز به حقوق ضعفا و تهیدستان خواهد شد. لذا در اسلام، مسئله رشوه خواری با شدت هر چه تمامتر مورد تقبیح قرار گرفته و محکوم شده است و از گناهان کبیره محسوب می شود.

ادامه نوشته

راز ماندگاری قیام حسینی

امام صادق علیه السلام فرمود: نبی اکرم به حسین علیه السلام نگاهی کرد در حالی که در مقابلش بود؛ پس او را روی دامن نشاند و فرمود: همانا بر اثر کشته شدن حسین گرمایی در دل های مؤمنان ایجاد می شود که هرگز خاموش نخواهد شد.

وقتی محرم فرا می رسد و حتی قبل از شروع آن یک شور وصف ناپذیری در بین عاشقان آقا اباعبدالله ایجاد می شود. و این شور سال به سال بیشتر می شود. چه راز و سرّی در این قضیه وجود دارد که انسانها را همانند آهن ریایی ناخودآگاه بسوی خود می کشد تا دوباره برای مصیبت های حضرت و یارانش و خاندانش به عزا و ماتم بنشیند و به سر و سینه بزنند. یک وقت بحث از این است که چه ویژگی هایی در قیام حسینی بود که جلب توجه می کند و باعث ترغیب و تشویق انسانهای آزاده می شود تا برای عاشورا عزاداری کنند. یعنی اول در واقعه کربلا تأمل کافی می شود  و بعد به این نتیجه می رسند که باید برای چنین مصیبتی گریست. اما یک وقت بحث این است که چگونه است که انسان ها بی اختیار جذب مجالس عزاداری شهدای کربلا شده اند؟ بزرگان می فرمایند: هر عملی در عالم یک عکس العملی دارد. اما متناسب با آن عمل، یعنی اگر عمل انسان عمل بزرگی باشد چه خوب و چه بد به نسبت، عکس العملش هم شدیدتر خواهد بود. در این صورت اثر چنین عملی دوام بیشتری دارد. در ثانی هر عملی یک کمیت دارد و یک کیفیت و هر دوی اینها نیز در دوام اثر و ماندگاری عمل نقش دارد.
خداوند متعال نیز اگر بنده ای برای او و در راه او قدمی بر دارد در قبال عمل الهی بنده محبت وی را در دل ها قرار می دهد؛ همانگونه که محبت حسین بن علی را در درون جان ها به ودیعه نهاده است

ادامه نوشته

آنچه زینب علیها السلام کرد

گذشت ایامی چند از واقعه كربلا، باعث فراموش کردن بزرگی مصیبت و غفلت از عبرت‌آموزی از پیامدهای آن نمی‌شود. واقعیت این است كه تأثیر مصیبت پس از وقوع آن، از احساس مصیبت پیش از وقوع آن دامنه‌دارتر است.

روز عاشورا امام حسین علیه السلام و مردان همراهش، حتی جوانان و پاره‌ای از خردسالان نیز كشته شدند. از اهل بیت ایشان تنها دو مرد زنده ماندند. امام سجاد، اولین فرد بود. او بیمار بود و گمان بردند كه عمر او دیری نمی‌پاید. او را رها كردند و نیازی به كشتن او احساس نكردند.

جوان دیگری كه از مرگ نجات یافت، حسن مثنی، فرزند امام حسن علیه السلام بود. او به شدت مجروح شده، و در میان كشته‌شده‌ها بی‌هیچ حركتی بر زمین افتاده بود؛ پس از آنكه آتش نبرد فرو نشست، او را زنده یافتند. درمانش كردند و بدین ترتیب در میان اسرا ماند.

اما غیر از این دو، همه كشته شدند، و نقش اصلی برای به سرانجام رساندن رسالت امام حسین علیه السلام به عهده حضرت زینب علیهاالسلام افتاد، و او آن را به بهترین شكل ممكن به انجام رساند.

ادامه نوشته

یزید کیست و کارنامه او چیست؟

چهره‏هایی در تاریخ بشریت ظهور کرده‏اند که یک بار دیدن یا شنیدن توصیفی از آنان، برای اطلاع از وقاحت و بی‏شرمی بی‏نهایت و شدت مبارزه آن‏ها با حق و حقیقت که یک انسان‏نما می‏تواند داشته باشد، کفایت می‏کند.

بی‏تردید یزید یکی از آن چهره‏هاست که به تنهایی مجمع خباثت نسل و رذالت خانوادگی و نشو و نمای خودمحوری و لذت‏پرستی و کامجوییِ حیوانی را در وجود خود جمع کرده است. نخستین جمله را از عبدالرحمن ابن خلدون مؤلف مقدمه تاریخ معروف می‏شنویم. او می‏گوید:

«اما درباره امام حسین چه بگویم؛ وقتی که فسق و انحراف یزید بر همه مردم دورانش آشکار شد، پیروان اهل بیت پیغمبر صلی الله علیه و آله در کوفه، از حسین‏بن علی درخواست کردند که به کوفه برود و آنان در قیام علیه یزید یاری‏اش کنند».(1)

این جمله مختصر می‏تواند شخصیت یزید را به تمام معنی آشکار کند، زیرا فساد و تبهکاری و انحراف یک شخصیت تا به حد نهایی نرسد، گفته نمی‏شود که اوصاف قبیح مزبور آن شخص برای همه ثابت شده است، زیرا صدها احتمال و تأویل و تفسیر و اغراض شخصی و عمومی، مانع از آن است که همه مردم در بیش از ده جامعه بزرگ اسلامیِ آن روز، از کوچک و بزرگ و دانا و نادان و خوب و بد ... همه و همه، فساد و تبهکاریِ شاخص‏ترین فردشان را بپذیرند.
ادامه نوشته

فرزند شما زنده نمی ماند مگر با معجزه

معجزه های کوچک و بزرگ زیادی در مسیر زندگی هریک از ما اتفاق می افتد اما بدون آنکه متوجه باشیم به راحتی از کنار بسیاری از آنها می گذریم؛ اتفاقاتی که ممکن است سبب نزدیکی بیشتر ما با خدا بشوند. در این بین شفای بیماران لاعلاج که خارج از یافته های علم پزشکی است، معجزه ای بیش نمی تواند باشد. یکی از این معجزات شفای کودکی است که به لطف و کرم آقا صالح بن موسی الکاظم(ع)شفا گرفته. داستان بهبودی « پیمان قدرتی» پر از نکته هایی است که می تواند برای ما آموزنده و جالب باشد. او اکنون سال هاست که نوزدهم ماه مبارک رمضان به آستان مقدس امامزاده صالح(ع) می آید تا نذر مادرش را ادا کند.

1- تصادف مرگبار
همه چیز از یک تصادف مرگبار شروع شد؛ تصادفی که «پیمان قدرتی» را به کما برد. پیمان در آن زمان کودکی چندساله بود. به همین دلیل حادثه ای را که برایش اتفاق افتاده به یاد نمی آورد اما برادر بزرگ تر پیمان(پژمان) که شاهد آن روزهای سخت بود تعریف می کند: « در آن زمان در محله خوش، خیابان طوس تهران زندگی می کردیم. مادرم من و پیمان را برای خرید به سوپرمارکت آن طرف خیابان طوس فرستاد. در همان هنگام ماشینی با سرعت زیاد در خیابان باریک و یک طرفه طوس حرکت می کرد. من کمی جلوتر از پیمان در حال حرکت بودم که ناگهان صدای ترمز ماشین بلند شد. به عقب که برگشتم، پیمان را دیدم که بین آسمان و زمین بود و چند متر جلوتر پرتاب شد. این آخرین صحنه ای بود که از آن حادثه به یاد دارم. بعد از آن پدر و مادرم سراسیمه و آشفته پیمان را به بیمارستان لولاگر رساندند اما کادر پزشکی آنجا وضعیت او را حاد تشخیص داد و او را با آمبولانس به بیمارستان سینا فرستادند. پزشکان بیمارستان سینا نیز شرایط پیمان را بد تشخیص دادند و او را پذیرش نکردند. کم کم علائم حیاتی پیمان به حداقل می رسید، تا اینکه به کمک یکی از مسئولان بیمارستان سینا و نامه ای که به رئیس بیمارستان پارس نوشت، پیمان را به این بیمارستان واقع در بلوار کشاورز منتقل کردند. درمان پیمان از همانجا شروع شد و کادر پزشکی قوی ای از پزشکان فیلیپینی تشکیل می شد. آنها سعی کردند او را از شرایط اضطراری و حادی که داشت نجات دهند و به زندگی برگردانند.»

ادامه نوشته

زندگانی مادران چهارده معصوم علیهم السلام

1- آمنه بنت وهب مادر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
نام پدرش وهب بن عبد مناف از طایفه زهره بود که شاخه ای از قبیله قریش به شمار می رفت و مادرش بره نام داشت. آمنه را عمش وهیب بن عبد مناف تربیت کرد، و به نکاح عبدالله بن عبدالمطلب درآورد. اما عبدالله اندکی پیش از تولد محمد صلی الله علیه و آله و سلم یا دو ماه پس از آن در یک سفر تجارتی که با کاروان قریش از شام باز می گشت، در مدینه درگذشت. و او را همان جا به خاک سپردند. آمنه کودکش را که تنها سه روز شیر داد. پس از آن ثوبیه، کنیز ابولهب مدت چهار ماه عهده دار شیر دادن فرزند او بود که حلیمه سعدیه کودک را گرفته با خود به بادیه برد و دو سال او را سرپرستی نمود و پس از آن مدت، نزد آمنه آورد ولی بر اثر بروز بیماری وبا در مکه ناگزیر دوباره محمد صلی الله علیه و‌آله و سلم را به بادیه برگرداند. سرانجام حلیمه فرزند را به نزد مادر آورد. آمنه در این مدت در خانه عبدالمطلب زندگی می کرد. وی در شش سالگی محمد صلی الله علیه و آله و سلم او را به مدینه برای دیدن خویشاوندان پدری برد، اما در بازگشت از مدینه در محلی به نام ابواء درگذشت و درهمان جا به خاک سپرده شد.

ادامه نوشته

حسين نوري که هرگز خاموش نخواهد شد

حضرت امام حسين(ع)در سال 61هجري قيام کرد و نهضت عاشورايي او براي احقاق حق و عدالت بود عاشوراي حسيني براي نمايان کردن انوار توحيد و خداپرستي از پس پرده هاي ظلماني کفر و جهل و تزويري بود که حکومت ظالمانه معاويه و فرزند نابخرد او يزيد برچهره اسلام راستين و ناب و برسنت پاک رسول خدا(ص)کشيده بودند.

قيام الهي و خونين حسين بن علي(ع)براي بيرون آوردن خورشيد تابناک حقيقت و امامت از پشت ابرهاي سياه باطلي بود که معاويه و پس از او يزيد با خدعه و نيرنگ خلافت مسلمين را غصب کرده بودند و با حکومت ظالمانه خود نمي گذاشتند که نور حقيقت و ولايت بردل و جان و افکار مردم و مسلمانان بتابد. تاريخ گواهي مي دهد که يزيد همواره مي کوشيد تا مردم عراق در مستي و در عالم بي خبري باشند و به حقايق هستي و آفرينش لحظه اي نينديشند و سرگرم خوشگذراني هاي نامشروع باشند. امتي باشند غفلت زده که نه تنها ازامام زمان خويش پيروي نکنند بلکه در مقابل او نيز بايستند و بجنگند حسين(ع)در چنين زمانه اي قيام کرد او با الهام از قرآن کريم و سنت جد بزرگوارش رسول خدا(ص)نه تنها دست بيعت با يزيد نداد بلکه با سخنان کوبنده و شعارهاي خود و گفتارهاي پندآموز و مهربانانه اش در شهر مدينه و مکه و در راه کوفه برستمگران نهيب زد و براي برپا کردن قسط و عدل تا آخرين نفس و قطره خون خود جانانه ايستاد و عاشورايي را پديد آورد که تا قيام قيامت آثارانسان سازي، عدالت خواهي و آزادگي و برکات معنوي آن پايدار است و نور حسين(ع)هرگز خاموش نخواهد شد و پرچم نهضت او هميشه در اهتزاز و برافراشته خواهد ماند.

ادامه نوشته

امام حسين عليه السلام،الگوی انسانها

تشبه به بزرگان و انتساب به اولياء، کار زيرکان عالم است. هر کس الگويي مي خواهد؛ دنبال نمونه و اسوه يي مي گردد؛ اما همه در جستن الگو، راه صواب نمي روند. بعضي افراد در عالم هستند که اگر از آنها بپرسيد کدام چهره ذهن شما را به خود متوجه مي کند، مي بينيد که سراغ انسانهاي حقير و کوچک و پستي مي روند که عمرشان به عبوديت هواي نفس گذشته است؛ تنها هنرشان چيزي است که جز غافلان را خوش نمي آيد - تنها سرگرم کردن چند لحظه ي انسانهاي کوچک و غافل- اينها براي عده يي ازانسانهاي معمولي عالم، الگو مي شوند. بعضي سراغ سياستمدارها و شخصيتهاي تاريخي و امثال آن مي روند و آنان را الگو قرار مي دهند چون بزرگترين خصوصيت اولياءالله را الگو قرار مي دهند. چون بزرگترين خصوصيت اولياءالله اين است که تا آن حد شجاع و قوي و مقتدرند که مي توانند امير نفس خود باشند؛ ذليل نفس خود نشوند. 

به يکي از فيلسوفان و حکماي قديم منسوب است که به اسکندر رومي - مقدوني -گفت: تو غلام غلامان من هستي. اسکندر تعجب کرد و خشمگين شد. گفت: خشمگين نشو؛ تو غلام شهوت و غضب خود هستي. وقتي چيزي را بخواهي، بي تابي؛ وقتي هم از چيزي خشمگين بشوي، بي تابي؛ اين بردگي در مقابل شهوت و غضب است؛ درحالي که شهوت و غضب غلام من هستند. 

ممکن است اين داستان راست باشد و ممکن است واقعيت نداشته باشد؛ اما نسبت به اولياي خدا، پيغمبران و شاخصهاي راه هدايت الهي بشر، راست است. نمونه هاي آن يوسف، ابراهيم و موسي هستند و نمونه هاي متعدد نيز در زندگي اولياي خدا وجود دارد. زيرکترين انسانها کساني هستند که اين بزرگان، اين انسانهاي شجاع و مقتدر را الگو قرار مي دهند و از اين طريق براي خودشان، در باطن و معنا کسب اقتدار و عظمت مي کنند. 

ادامه نوشته

سه دوره ي زندگي امام حسین(ع)

اوّلاً حادثه را بايد فهميد که چه قدر بزرگ است، تا دنبال عللش بگرديم. کسي نگويد که حادثه ي عاشورا، بالاخره کشتاري بود و چند نفر را کشتند. همان طور که همه ي ما در زيارت عاشورا مي خوانيم: « لقد عظمت الرّزيّه و جلّت و عظمت المصيبه »، مصيبت، خيلي بزرگ است. رزيّه، يعني حادثه ي بسيار بزرگ. اين حادثه، خيلي عظيم است. فاجعه، خيلي تکان دهنده و بي نظير است. 

براي اين که قدري معلوم بشود که اين حادثه چه قدر عظيم است، من سه دوره ي کوتاه را از دوره هاي زندگي حضرت ابي عبدالله الحسين عليه السلام اجمالاً مطرح مي کنم. شما ببينيد اين شخصيتي که انسان در اين سه دوره مي شناسد، آيا مي توان حدس زد که کار اين شخصيت به آن جا برسد که در روز عاشورا يک عده از امت جدش او را محاصره کنند و با اين وضعيت فجيع، او و همه ي ياران و اصحاب و اهل بيتش را تقل عام بکنند و زنانشان را اسير بگيرند؟

اين سه دوره، يکي دوران حيات پيامبراکرم است. دوم، دوران جواني آن حضرت، يعني دوران بيست و پنج ساله ي تا حکومت اميرالمؤمنين است. سوم، دوران فترت بيست ساله ي بعد از شهادت اميرالمؤمنين تاحادثه ي کربلاست. 

ادامه نوشته

امام حسین(ع) در برابر معاویه

بخش اول 

امام حسن(ع) در اثر توطئه اى شوم كه از سوى معاويه تـدارك ديده شد بـه شـهادت رسـيد و جـلوه هاى شـكوهمند امامت در ديگر يادگار فاطمه و على ـ عليهماالسلام ـ متجلى گشت. 

استبـداد اموى جهت هدم امامت راستين و ياران دلبـاخته آن عزم را دو چندان كرد و با تهديد و ارعاب و ترفندهاى عوامفريبانه به نابـودى مكتـب و راه امام على و فرزندانش ـ عليهم السـلام ـ همت گماشت. بدين جهت، رهبرى و هدايت امت شرايط دشوار و طاقت فرسايى يافـت. دوران دهسـاله امامت ابـى عـبـدالله(ع) بـيانگـر مواضـع و برنامه هاى آن حضرت در مقابـل اين تحولات است كه پيامها و درسهاى ارزشمندى را فرا راه عاشقانش قرار مى دهد و از سـوى ديگر، سـيره اخلاقى تربـيتى آن بـزرگوار را ازذخائر ازرشمند جهان اسلام و از بـايستـه هاى پـژوهشى است كه بـخش مهمى از آن ظهور و درخشش همين دوران مبارك است. نوشته حاضر نگاهى است اجمالى به يكى از مواضع و ابـعـاد زندگى سـياسـى آن حـضـرت بـا عـنوان ((مبـارزات امام حـسـين(ع) در دوران معـاويه كـه محـورهاى زير بـيانگر جـوانب آن مى باشد. 

اعلام منشور ولايت در سرزمين منا 

شيعيان امام على(ع) روزهاى سخـتـى را در حـكومت معاويه سـپـرى مى كردند. تـعداد زيادى از آنان تـوسط معاويه بـه شهادت رسيده و بسـيارى ديگـر فـرارى يا منزوى و در اضـطراب و نگـرانى بـه سـر مى بـردند. در منابـر و اجتماعات اهانت بـه امام على(ع) بـه صورت رسمى رواج يافته بود و دلهاى عاشقان و دوستداران اميرمومنان را سخت جريحه دار كرده بود. 

ادامه نوشته

آثار سیاسی عاشورا

تفسير و احياى اسلام و امر به معروف و نهى ازمنكر

از جمله آثار مهم سياسى - اجتماعى قيام و نهضت حياتبخش حسينى كه به جاى مانده، آشكار ساختن اسلام صحيح و احياى امر به معروف و نهى از منكر بود تا بطلان اسلام انحرافى اموى كه پس از زمان رحلت نبى اكرم (ص) صورت گرفت، روشن شود.

خاندان بنى اميه در تبليغات خود، خويش را از خاندان رسول خدا (ص) قلمداد كرده و اسلام را وارونه به مردم نشان داده بودند و ايشان را در امور دين به ادعاى اينكه اولى الامر واجب الاطاعه هستند در حيرت و سرگردانى گذاشته بودند؛ اما امام حسين (ع) با قيام خود همه اين توطئه‏ها را بهم ريخت و اسلام اموى و دين يزيدى را از اسلام ناب محمدى جدا ساخت، و با نماز خونين خود در ظهر عاشورا، نماز را اقامه كرده عملاً معنا نمود.

ادامه نوشته

الگوهای رفتاری حضرت زهرا (س) در خانواده

چکیده
در این مقاله سعی شده حضرت فاطمه زهرا (س) به عنوان الگویی نمونه برای خانواده‌ها به ویژه خانم‌ها معرفی شود. رفتارها و خصوصیات حضرت در شش بخش بیان شده است. در بخش اول به کودکی ایشان پرداخته شده که حضرت در آن سنین کودکی وقتی مادر را از دست دادن مایه آرامش پدر شدند و در زمانی که مردان قوی یارای دفاع از پیامبر را نداشتند حامی و پشتیبان پدر بودند. بخش دوم در رابطه با ازدواج و انتخاب همسر ایشان می‌باشد. حضرت در انتخاب همسر در مرحله اول رضایت پدر و بعد هم‌کفوی از لحاظ اعتقادی و ایمانی را مد نظر داشتند نه عوامل دنیوی و مادی را. در بخش سوم نحوه همسر داری این بانوی بزرگوار بیان شده است. عشق، محبت، جهاد، از خود گذشتگی، هم دلی، هم رازی، صبر و استقامت و جلب رضایت همسر از نمونه های بارز زندگی مشترک حضرت بیان شده است. در بخش چهارم مسئله حجاب فاطمی، وجوب حجاب و مصونیت بودن آن برای بانوان بیان شده است. حضرت در این رابطه می‌فرمایند بهترین چیز برای خانم‌ها این است که نه نامحرمی او را ببیند و نه او نامحرمی را. در بخش پنجم رفتارهای گفتاری و کرداری حضرت در تربیت فرزندان بیان شده است. ایشان همیشه فرزندانش را با الفاظ محبت آمیز خطاب می‌کردند و هیچگاه آنان را تنبیه بدنی نمی‌نمودند و همیشه خود را اولاتر از دیگران در نگهداری فرزندان خود می‌دانستند. زهد فاطمه زهرا (س) در بخش ششم بیان شده است. زهد یعنی وارستگی از امور دنیوی. سرور زنان عالم زندگی را در کمال زهد و دوری از تجملات دنیا سپری کردند علاوه بر آن در این بخش اثرات نامطلوب تجمل گرایی بیان شده است.

ادامه نوشته

در ایام عید چگونه شادی کنیم؟

با توجه به تاکیدات اهل بیت عصمت و طهارت مبنی بر «ادخال سرور در قلوب مومنین»، بر خود لازم دانستم با کالبدشکافی مراسم‌های جشن و شادی که در این ایام توسط دوستداران اهل بیت انجام می‌پذیرد، نکاتی را متذکر گردم. به امید اینکه مورد قبول واقع گردد.
این ایام مصادف با میلادها و مناسبت‌های مذهبی از این دست، صرفاً به برپایی مراسم‌های سخنرانی و مداحی یا جشن و سرگرمی و امثالهم خلاصه می‌گردد که به نظر می‌رسد این اندازه ، صرفاً پرداختن به پوست است و غفلت از مغز ماجراست. آیا به راستی همین که در این مراسم‌ها شعری و مدحی خوانده شود و لحظاتی به شادی و کف زدن سپری گردد، توانسته‌ایم به عنوان پیروان اهل بیت(علیهم السلام) رسالت اصلی خود را در جامعه اسلامی و دنیای اسلام ادا کرده باشیم؟ آیا انتظار ائمه معصومین از ما پیروان بسنده نمودن به این حداقل است ؟ آیا رواست صرفاً با برگزاری این گونه مراسم‌ها در زمان خود، تکلیف بزرگی را که خداوند بر ما نهاده است به صورت ناقص برآورده نماییم؟ پس راه حل گذر از سطح و رسیدن به عمق و انجام وظیفه در حد کمال چیست؟

ادامه نوشته

امید به رحمت خدا

حکایاتی از امام رضا علیه السلام

با وسوسه های شیطان، تردید در دلم لانه کرده بود. با خود می گفتم:« مگر چقدر باید برای برآورده شدن حاجتی دعا کرد؟ دیگر ناامید شده بودم. گفتم پیش علی بن موسی الرضا علیه السلام، بروم، شاید مشکلم را بر طرف سازد. نزد امام رفتم و گفتم: چند سال است حاجتی دارم و بسیار هم دعا کرده ام، ولی دعایم مستجاب نمی شود. در دلم شک راه یافته است، چه کنم؟ امام، نگاه تندی به من کرد و فرمود:« ای احمد بن محمد! مراقب باش که شیطان بر تو پیروز نشود و تو را از رحمت پروردگارت نا امید نسازد. مگر نمی دانی گاه پرودگار، برآوردن نیاز مؤمن را به تأخیر می اندازد تا او بیشتر به راز و نیاز بپردازد؛ چرا که خداوند بزرگ، گفت و گوی بندگان را با خود دوست دارد. به خدا سوگند! دیر برآورده شدن نیازهای بندگان که از خدای خود چیزی خواسته اند، برای آنان بهتر از زود بر آورده شدن نیازهایشان است. دنیا چه ارزش دارد که مؤمن، برای آن از خدای خود ناامید شود؟! نیکوست که نیایش او در حال آسایش و دوری از مشکلات، همانند نیایش او در سختی ها باشد و اگر (حاجتش) نیز برآورده نشد، سبب ناامیدی او نشود، پس افسرده نشو که دعا در پیشگاه پروردگار بزرگ و بلند مرتبه، بسیار ارزشمند است.

ادامه نوشته

ویژگی‌های بهشتیان

پرسش و پاسخ‌هایی پیرامون بهشت و بهشتیان

ظروف بهشتی چگونه است؟

در سوره مبارکه انسان در مورد چگونگی پذیرایی و وسایل و ظروف پذیرایی از بهشتیان خداوند سبحان می‌فرماید: «و یطاف علیهم بآنیه من فضهٍ و اکوابٍ کانت قواریراً» (1) خدمتکاران در گرداگرد بهشتیان ظرفهایی از نقره و قدحهایی بلورین می‌گردانند. «قواریراً من فضهٍ قدرها تقدیرا» (2) ظرفهای بلورین از نقره که آن را به اندازه لازم آماده کرده‌اند. در این ظرف‌ها انواع غذاهای بهشتی و در آن قدحهای بلورین انواع نوشیدنی‌های لذت بخش و نشاط آفرین به مقداری که می‌خواهند و علاقه دارند موجود است و خدمتکاران بهشتی پیوسته اطراف آن‌ها دور می‌زنند و به آن‌ها عرضه می‌کنند.

«آنیه» جمع «آناء» به معنی هرگونه ظرف است و «اکواب» به معنی ظرف آب است که دسته نداشته باشد و «قواریر» نیز به معنی ظرف بلورین و شیشه ای و کریستال است؛ و عجب این است که می‌فرماید، ظرفهای بلورین بهشتی از نقره ساخته شده است. درحالی که در عالم دنیا چنین ظرفی مطلقاً وجود ندارد و ظرفهای بلورین از سنگ مخصوصی است که ذوب می‌کنند و می‌سازند به هرحال برای قدرت لایزال خدا ساختن چنین شیء بسیار سهل است.

و نهایتاً اینکه از تعابیر فوق چنین استفاده می شودکه ظرف‌ها و جامهای بهشتی هم صفا و شفافیت بلور را دارد و هم درخشندگی و زیبایی نقره را و نوشابه هائی که در آن است کاملاً نمایان است در حدیثی از امام صادق (ع) در این خصوص آمده است که: «ینفد البصر فی فضه الجنه کما ینفد فی الزجاج» نور چشم انسان در نقره بهشتی نفوذ می‌کند آنچنان که در شیشه و بلور دنیا نفوذ دارد (3).

ادامه نوشته

زندگی در بهشت

پرسش و پاسخ‌هایی پیرامون بهشت و بهشتیان

آیا باغهای بهشت خزان دارند؟

خیر، به استناد آیه «اُکُلُها دائمٌ و ظلّها» (1) میوه‌ها و سایه درختان در بهشت دائم است نتیجه می‌گیریم که باغهای بهشت خزان ندارند و از طرفی تابش نور آفتاب هم در بهشت هست چرا که جایی که شعاع نور نباشد، وجود سایه مفهومی ندارد و اینکه در آیه دیگری از قرآن کریم آمده است: «لایرون فیها شمساً و لا زمهریراً» (2) در آنجا (بهشت) نه خورشیدی را می‌بیند و نه هوای سردی را اشاره به اعتدال هوا دارد، چرا که سوزش آفتاب و همچنین سرمای سخت در بهشت نیست. نه اینکه اصلاً آفتاب نمی‌درخشد و به استناد آیات دیگر قرآن در قیامت زمین و آسمان، تبدیل به زمین و آسمان دیگری (نوتر و وسیع‌تر) می‌شوند و خاموش شدن کره خورشید نیز دلیل از میان رفتن ابدی آن نمی‌باشد.

چگونه بهشت تجلی گاه اسماء و صفات خداوند است؟

این مطلب از زبان بهشتیان نقل می‌شود و آنان در بهشت اعتراف می‌کنند به اینکه: «انّا کنّا مِن قبل ندعوه انّه هو البّر الرّحیم» (3) ما خدا را از قبل می‌خواندیم و او را به عنوان نیکوکار و رحیم می‌ستودیم ولی در اینجا به واقعیت و عمق این صفات بیشتر پی می‌بریم که چگونه در مقابل اعمال ناچیز ما این همه نیکی به ما کرده است و آنجا بیشتر از هر زمان نیکوکاری و رحیم بودن خداوند را حس می‌کنند؛ لذا صحنه قیامت و نعمتهای بهشت تجلی گاه اسماء و صفات خداوند است و مؤمنان با مشاهده این صحنه‌ها به حقیقت این اسماء و صفات بیش از هر زمان آشنا می‌شوند و حتی دوزخ نیز بیانگر صفات اوست و حکمت و عدل و قدرت خداوند را نشان می‌دهد.

ادامه نوشته

ولادت امام حسین (ع) ،از دیدگاه مورخین و محدثین

چکیده :
فلسفه عزاداری و تذکر برای امام حسین (ع) که به توصیه ائمه اطهار سال به سال باید تجدید شود به خاطر آن است که یک درس تاریخ بسیار بزرگ بگیرد ، و برای این که این درس را مورد استفاده خودش قرار دهد ، اول باید آن درس را بفهمد و برای خود حل کند و در این تحقیق امیدوارم با عنایت امام حسین (ع) این درس را بفهم .
واژگان کلیدی
ولادت ، مقام ، امام حسین (ع) ، مصائب

پیشگفتار
کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست
که تر کنی سر انگشت و صفحه بشماری

مهمترین حادثه در حیات سومین اختر ولایت جانبازی و فداکاری و شهادت وی و فرزندان و یاران عزیزش در دشت کربلا است . حادثه ای که عقل ها را تکان داد و تمام حادثه ها را در برابر خود به دست فراموشی سپرده پیوسته در صفحات تاریخ باقی و پایدار است . حادثه ای که پیام های عظیم و فراوانی به ما آموزش می دهد که قلم از نوشتن آن عاجز و زبان از گفتن قاصر می شود ، ولی وظیفه ما این است ، آنچه در توان داریم ، به اشاعه فرهنگ عاشورا بپردازیم. همانطور که ایران عزیز ما ، شاخصه اش عاشورا است .

ادامه نوشته

حضرت امام حسین (علیه السلام) در کلام مقام معظم رهبری

معنویت امام حسین علیه السلام
شخصيت درخشان و بزرگوار امام حسين عليه‌السّلام دو وجهه دارد: يك وجهه، همان وجهه‌ى جهاد و شهادت و توفانى است كه در تاريخ به راه انداخته و همچنان هم اين توفان با همه‌ى بركاتى كه دارد، برپا خواهد بود؛ كه شما با آن آشنا هستيد. يك بعد ديگر، بعد معنوى و عرفانى است كه بخصوص در دعاى عرفه به شكل عجيبى نمايان است. ما مثل دعاى عرفه كمتر دعايى را داريم كه سوز و گداز و نظم عجيب و توسّل به ذيل عنايت حضرت حق متعال بر فانى ديدن خود در مقابل ذات مقدّس ربوبى در آن باشد؛ دعاى خيلى عجيبى است.
دعاى ديگرى مربوط به روز عرفه در صحيفه‌ى سجاديه هست، كه از فرزند اين بزرگوار است.

ادامه نوشته

جهنم مظهري از رحمت خدا

هر چند جهنم سرايي است که آتشش عمق زيادي دارد، حرارتش شديد و عذابش هماره تازه و جديد است. خانه اي است که رحمت در آن وجود ندارد و گوش به سخن و ناله کسي داده نمي شود و مشکلي از گره کار کسي گشوده نمي گردد، ليکن عارف با آن ديد وسيعش معتقد است که حتي جهنم نيز در مجموعه جهان هستي چيز بسيار خوبي است و در نظام کلي عالم، وجود آن ضرورت دارد. چون اگر جهنم نباشد، عده اي که از ترس آن دست از گناه بر مي دارند، به انحراف مي افتند و با هيچ صراطي مستقيم نمي شوند لذا بهشتي ها ديدن آن حتماً حق شناسي خواهند کرد و خطاب به آن خواهند گفت: چه بسا اگر تو نبودي ما دست به تباهي مي زديم، چه بسا اگر بتوانند در و ديوار آن را مي بوسند.

ادامه نوشته

چرا نام امام علي (عليه السلام) در قرآن نيامده است؟

اين سؤالي است که هميشه ذهن شيعه را به خود مشغول نموده است. چرا که از طرفي، مخالفين امامت بلافصل آن حضرت، به عنوان يک اشکال چنين مطرح مي کنند که اگر مقام حضرت علي (عليه السلام) آن گونه است که شما مي گوييد، چرا نام آن حضرت در قرآن نيامده است؟ از طرفي ديگر، ضرورت ذکر نام آن حضرت در قرآن براي برخي از شيعيان آن قدر مسلم بوده که نبودن نام، باعث شده که حتي برخي از شيعيان فکر کنند نام آن حضرت در قرآن بوده اما خداي ناکرده بر اثر تحريف قرآن، حذف شده است!!

مشهورترين پاسخ به اين پرسش اين است که اگر نام حضرت علي (عليه السلام) در قرآن وجود داشت قطعاً اين کتاب مقدس توسط دشمنان آن حضرت تحريف مي شد و خدا براي اينکه که اين کتاب مقدس سرنوشتي همانند تورات و انجيل پيدا نکند و تحريف نشود و از ذکر نام آن حضرت در قرآن خودداري فرموده است.

ادامه نوشته

چرا و چگونه وقف کنيم؟

«بهترين راه حل براي جاويدان ماندن نام و اموال، وقف است»
بخش اول: چرا وقف کنيم؟
ايجاد انگيزه براي انجام وقف
طرح مسأله:
پرسش هايي: از قبيل چرا وقف مي کنيم؟ چرا بايد وقف کنيم؟ چرا انسان هاي عاقل و دانشمند مال خود را وقف کرده و مي کنند؟ وقف چه خدمتي به واقف و ساير مردم مي کند؟ و... واقعاً پرسش هاي مهمي است که نياز به پاسخ منطقي دارد. پاسخ به اين پرسش ها را- بطور غير مستقيم- تحت عنوان چند تحليل، در اين کلمه بيان مي کنيم.
الف- تحليل عقلي: اگر وقف نکنيم چه کنيم؟
ابناء بشر- تابع هر دين و آييني که باشند – فطرتاً علاقه مندند: اولاً خودشان، ثانياً نامشان و ثالثاً اموالشان جاويدان بماند. با توجه به آنکه براي بشر مسلم شده خود جسمي و فيزيکي او جاودان نمي ماند، سعي و تلاش مي کند که نام و اموال او جاودان بماند و بي ترديد بهترين وسيله براي جاويدان ماندن نام و اموال، وقف است.

ادامه نوشته

لباس بهشتي براي بانوي مطهري كه لباس ندارد


1-حكايت لباس بهشتي
 
يك بار برخي از يهوديان عروسي داشتند به همين جهت نزد پيامبر(ص) آمده و گفتند: ما حق همسايگي داريم، از شما خواهش مي كنيم دخترتان فاطمه را به خانه ي ما بفرستي تا عروسي ما به وجود او زيبنده تر شود و در اين دعوت بسيار اصرار كردند.
پيامبر (ص) فرمود: او همسر علي بن ابيطالب و به فرمان اوست (يعني بايد اجازه ي آمدن او را از علي(ع) بگيريد)
آنان از پيامبر خواهش كردند كه نزد علي(ع) براي اين دعوت واسطه شود و يهوديان در اين عروسي همه گونه لوازم فراهم كرده و زينت و زيور چشمگيري گرد آورده بودند و گمان مي بردند فاطمه(س) با لباس مندرس و كهنه اش شركت مي كند و مي خواستند او را خوار و خفيف كرده باشند!
در اين هنگام جبرئيل لباس بهشتي آورد با زينت و زيوري كه همانندش را نديده بودند، و فاطمه(س) آنرا پوشيد و بينندگان از رنگ و بوي خوش آن شگفت زده شدند و چون به خانه ي يهوديان وارد شدند زنان يهود در برابرش به سجده افتادند و جلوي او بر زمين بوسه مي زدند و بسياري از يهوديان به جهت همين اعجاز اسلام را پذيرفتند و مسلمان شدند.(1)

ادامه نوشته

حضرت فاطمه(س)و خطبه فدكيه

الحمد للّه رب العالمين و الصلاة و السلام علي جميع الأنبياء و المرسلين سيّما خاتمهم و أفضلهم محمد و اهل بيته الأطيبين و الأنجبين سيّما بقية اللّه في العالمين بهم نتولي و من أعدائهم نتبرء الي اللّه.
اول جمادي الثاني و ايام ارتحال صديقه كبري(صلوت اللّه و سلامه عليها) است در نبوتهاي قبل مقداري از خطبه فدكيه آن حضرت(س) بازگو شد سر طرح اين گونه از مسائل هم اين است كه خداي سبحان به ما فرمود انبيا و همچنين خاتمشان(عليهم الصلاة و عليهم السلام) نسبت به شما حق حيات دارند اين مطلب اول بود و شما وامداريد و بدهكاريد چون اينها شما را زنده كرده اند و اگر بيمار بوديد درمانتان كرده اند و اگر خوابيده بوديد بيدارتان كردند نسبت به شما حق دارند چون خيلي ها خوابيدند مي بينيد حرف آنها حرف انسان خواب آلود است منطقي نيست كه اصلاً معلوم نيست كجايي اند كجا آمدند كجا مي روند چه مي كنند هم مرگ را فراموش مي كنند هم نمي دانند در كنار سفره چه كسي نشسته اند و خيال مي كنند هميشه جوان اند يا هميشه سالم اند خب كسي كه خيال مي كند هميشه جوان است هميشه سالم است و خيال مي كند به خود متكي است اين خوابيده است اينها آمدند خوابيده ها را بيدار كردند مرده ها را زنده كردند بيمارها را شفا دادند مطلب بعدي آن است كه حالا كه اينها نسبت به ما اگر خواب بوديم بيدارمان كردند اگر مريض بوديم درمانمان كردند اگر مرده بوديم زنده مان كردند حق حيات دارند ما به اينها وامداريم و بدهكاريم اجري كه ما بايد به اينها بدهيم دوستي اين خاندان است فرمود: قل لا أسئلكم عليه اجر إلا المودة في القربي دوستي اين خاندان اجر اين خاندان است دوستي مشكل را حل مي كند علم و خرد و سواد و اينها نيمي از راه را تأمين مي كند ممكن است انسان يك چيزي را بداند و عمل نكند عالم بي عمل باشد اما وقتي علاقه پيدا كرد يقيناً عمل مي كند فرمود مزد رسالت محبت اينهاست قل لا أسئلكم عليه اجرا إلا المودة في القربي بعد هم فرمود اين مزد چيزي نيست كه به پيغمبر و اهل بيت بر مي گردد اين مزد در حقيقت به خود شما بر مي گردد ما سألتكم من أجر فهو لكم يعني اين اجري كه ما از شما خواستيم به سود ما نيست به سود خود شماست چه ما را دوست داشته باشيد چه نداشته باشيد براي ما بي تفاوت است ما را دوست داشته باشيد همراه ما مي آييد ما مقصدمان معلوم است ما را دوست نداشته باشيد به دنبال ديگري راه مي افتيد آنها هم مسيرشان معلوم نيست بنابراين مزدي را كه ذات اقدس الهي از ما خواست به سود خود ماست و ما براي اينكه به اين خاندان علاقمند بشويم مطلب بعدي آن است كه معارف اينها را خوب بفهميم يك، دستور اينها را عمل بكنيم دو، اين عمل كردن به دنبال آن معرفت كم كم محبت مي آورد اين محبت سرمايه است و اگر كسي دوستي اين خاندان را داشت سرمايه دارد سرمايه دار است بيراهه نمي رود در اين خطبه فدكيه وجود مبارك فاطمه زهرا(سلام اللّه عليها) كه عرض شد قسمت مهم آن مطالب عميق نهج البلاغه كه وجود مبارك حضرت امير (سلا اللّه عليه) بعد از رسيدن به مقام خلافت تقريبا 25 سال بعد از شهادت حضرت زهرا (سلام اللّه عليها) فرمودند آن قسمتهاي مهم نهج البلاغه در همين خطبه هست خب يك دختر خانمي يك بانويي در سن مثلاً 18 سالگي معارفي را مي گويد كه بعد از 25 سال وجود مبارك حضرت امير آنها را مي گويد كه درك آنها كار آساني نيست در جريان فدك وجود مبارك حضرت زهرا (سلام اللّه عليها) چند فصل استدلال كرده يكي مسئله نحله است كه در زمان خود پيغمبر پيغمبر به ما بخشيد شاهدي آوردند كه نحله است آنها شاهد را جعل كردند شهادت را رد كردند قبول نكردند جريان نحله و عطا و هبه را رد كردند اين فصل تاريخي بعد وجود مبارك حضرت زهرا (سلام اللّه عليها) به ارث استدلال كرد فرمود بسيار خب حالا آن را قبول نداريد كه پيغمبر به من بخشيد به ارث مرا قبول داريد كه امروز در تمام روي زمين كسي نيست كه بتواند ادعا كند دختر پيغمبر است مگر اين را اول از همه اقرار گرفت كه فرمود من فرزند اويم و من نمي گويم شما آن اصول كلي را كه فرمود:«يحفظ المرء في ولده» آن را رعايت كنيد حالا مسائل ارث را رعايت كنيد اولاً احترام پيغمبر بر همه لازم است و خودش فرمود به اينكه اگر يك كسي در بين شما بود آبرومند بود محترم بود حيثيت او را در خانواده او حفظ بكنيد يعني بچه هاي او را هم محترم بشماريد براي اينكه او در جامعه شما با حرمت زندگي كرد اگر پيش شما محترم است آبرومند است شما هم بچه هاي او را احترام بكنيد.
منبع:نشريه روشنان، شماره 10.



قیامت و بهشت و جهنم از دیدگاه بهاییت !

با توجه به پخش سریال 5 کیلومتر تا بهشت و مطرح شدن مسئله قیامت و بهشت و جهنم در این سریال زیبا و جذاب برآن شدیم تا بهشت و جهنم را از دیدگاه بهاییان هم برایتان بیان کنیم تا با کنار هم گذاشتن دو دیدگاه اسلامی و بهایی درباره مسئله قیامت و بهشت و جهنم بر پوشالی بودن تفکرات و اعتقادات بهاییت پی ببریم ، آنچه در ذیل میآید تماما از منابع دست اول بهاییت نقل شده است . 

معاد از نظر اسلام، یعنى پس از فانى شدن دنیا، بازگشت همه به سوى خداست؛ و سرانجام، همه انسان ها در روزى به نام روز قیامت، براى حساب آورده مى شوند؛ و از همه آن ها در مورد اعمالشان در دنیا، بازخواست مى گردد، در آن روز که - به فرموده قرآن - طول آن پنجاه هزار سال است[معارج/ 4]، و این زمین و آسمان ها، به زمین و آسمان دیگرى تبدیل مى گردد، و طرح نوینى در وضع جهان ریخته مى شود[ابراهیم/ 48]، به حساب و کتاب اعمال تمام انسان ها رسیدگى مى گردد، و بهشتى ها به بهشت، و دوزخیان به دوزخ روانه مى شوند؛ چنان که آیات بى شمارى از قرآن بر این مطلب صراحت دارند.


ادامه نوشته

قيام امام زمان (عج) چگونه قيامي است؟

آيا امام زمان (عج) همه کافران و مشرکان را گردن مي زند؟
 
بسياري از افراد در مورد قيام حضرت تصور مي کنند که اين قيام منجر به بزرگ ترين و خونين ترين جنگ تاريخ مي شود و حضرت سال ها با جنگ و قيام مسلحانه به مبارزه با کفر و شرک و نفاق مي پردازد و همه کفار و مشرکين و دشمنان اسلام، حتي مسلمانان سست ايمان را مي کشد و بعد از اين جنگ خونين، هر کس مي ماند، اهل سعادت و ايمان خواهد بود.
معمولاً نقاشي هايي هم که از امام زمان (عج) کشيده مي شود، تصوير مردي است که روي اسب نشسته و شمشير خود را بلند کرده و آماده دادن دستور نبرد است، آيا واقعاً اين گونه است؟

قيامي فکري و فرهنگي
 
قضا و تکامل و قطعي درمورد جزييات قيام امام زمان (عج) براي ما ممکن نيست، اما آن چه از جمع بندي روايات و دلايل عقلي به دست مي آيد، اين است که انقلاب جهاني امام زمان (عج)، پيش از هر چيز، انقلابي فرهنگي و فکري است، نه نظامي و کودتايي و به خاطر همين شيوه است که اکثر مردم بدون هيچ جنگ و خون ريزي و مقاومتي، جذب حکومت امام مي شوند.
حتي اگر ظهور امام زمان (عج) را در همين سال ها در نظر بگيريم، چگونه مي توان تصور کرد که بدون کار فکري و فرهنگي و روشن کردن حقيقت براي مردم، جمعيتي چند ميلياردي حاضر به پذيرش تفکر و عقيده ما شوند و دست از دين و آيين و عقايد و باورهاي خود بردارند يا چگونه مي توان اين جمعيت عظيم را به زور همراه کرد؟

ادامه نوشته

دلايل ازدواج هاي متعدد پيامبر اسلام (ص)

در اسلام «پسرخوانده» حكم پسر واقعي را ندارد و زن پسر خوانده بر مرد مَحْرَم نيست. در حالي كه در جاهليت احكام پسر واقعي را بر پسر خوانده سرايت مي دادند، از آن جمله زن پسر خوانده بر پدر خوانده محرم بود. اسلام اين حكم را باطل نمود.(5) پيامبر(ص) به دستور خدا با «زينب بنت حجش» كه همسر مطلقه زيدبن حارثه، پسرخواندة پيامبر بود، ازدواج نمود، تا حكم جاهلي را در عمل باطل كند و مردم پذيراي نقض حكم جاهلي باشند.(6)
اگر اين ازدواج صورت نمي گرفت، ممكن بود زيدبن حارثه، يا پسرش اسامه بن زيد، بعد از رحلت پيامبر به عنوان پسر و وارث پيامبر مطرح مي شد و مسير امامت و وراثت خاندان پيامبر(ص) دگرگون مي شد.
افزون بر اين امور ازدواج هاي پيامبر از اهداف و حكمت هاي ديگري برخوردار بود كه به جهت رعايت اختصار از ذكر آن‌ها خودداري مي‌شود.
در پايان به بيان نكته اي ديگر مي پردازيم: در اسلام چند همسر گزيني براي مردان محدود است. مرد نمي تواند بيش از چهار همسر دائمي در يك زمان داشته باشد.
قرآن مي‌گويد: با رعايت عدالت مي‌تواند چهار همسر داشته باشد.(7) تا قبل از نزول اين حكم مردان بيش از چهار همسر دائمي داشتند.
همة زنان پيامبر(ص) قبل از نزول اين حكم به عقد پيامبر(ص) در آمده بودند. خداوند به پيامبرش دستور داد كه از اين پس حق نداري با كسي ازدواج نمايي، و حتي اگر همة زنانت را طلاق بدهي، به جاي آنان نمي تواني با زنان ديگري ازدواج نمايي.(8) اين حكم از احكام اختصاصي پيامبر(ص) است، همان گونه كه وجوب خواندن نماز شب و ... از مختصات پيامبر بود.
 
ادامه نوشته

اعمال روز 17 ربیع الاول

راستش خیلی از وقتها عادت کردیم نیمه خالی لیوان را ببینیم در حالی که نیمه پری هم هست. امروز می خواهم در مورد یکی از همین نمونه مثالها صحبت کنم تا درسی برای خودم هم باشد. چه درسی؟

این جمله دانشمند بزرگ سیدبن طاووس را بخوانید.

سـیـد بـن طـاووس در کتاب اقـبـال می گوید: گروهى از مـسـیـحـیـان و جـمـعـى از مـسلمین را یافتم كه تعظیم فراوانى از روز ولادت حضرت عیسى علیه السـلام مـى نـمـایـنـد و تـعـجـب كـردم كـه چـگـونـه مـسلمانان قانع شدند كه روز ولادت پیامبرشان كه اعظم از همه پیامبران است به این مرتبه از تعظیم و گرامیداشت باشد كه كمتر از تعظیم مسیحیان است میلاد عیسى علیه السلام را.

این جمله ایشان عین حقیقت هست. باید قبول کنیم که ما در بزرگداشت میلاد پیامبر که بالاترین نعمت خداوند متعال بر انسانها بوده، خیلی کوتاهی می کنیم. در حالیکه روز 17 ربیع الاول یکی از روزهای مهم سال؛ می باشد.

امروز، روز بزرگى براى تاریخ اسلام بلكه تاریخ بشریت است؛ روز ولادت نبى مكرم و رسول اعظم اسلام، حضرت محمّدبن‏عبداللَّه و همچنین روز ولادت امام به ‏حق‏ ناطق، حضرت امام جعفر صادق علیه السلام‏ و بركات این روز به خاطر آن ولادت عظمى‏ و ولادت امام بزرگوار، امام جعفر صادق، براى مسلمانها بسیار عظیم است.

بزرگداشت این روزها براى تذكر ماست؛ تذكر به عظمت مولود این روز، كه حقیقتاً فهم و ادراك بشرى كوچكتر از آن است كه بتواند آن حقیقت عظیم و آن روح والا و بزرگ را، با آن نورانیت، بدرستى درك كند.

یکی از نشانه های اهمیت اینگونه روزها؛ اعمال و آدابی است که توصیه شده انجام بدهیم. برای این روز هم اعمال فراوانی نقل شده که بخشی از آنها عبارتند از:

1- غسل كردن.

2- زیارت پیامبر و امیرمؤمنان از دور یا نزدیك‏.

3- روزه‏دارى. طبق روایت، روزه‏دارى در این روز برابر با روزه یك سال است.

4- دو ركعت نماز هنگام بالا آمدن آفتاب.

در هر ركعت پس از حمد، ده بار سوره قدر و ده بار سوره توحید خوانده شود.

5- گرامى داشتن مسلمانان و صدقه دادن.

6- جشن و شادى كردن.

7- به مشاهد شریفه رفتن.

البته هر کدام از این اعمال توضیحاتی دارند که می توانید به کتابهای مثل مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی مراجعه کنید.

چرا پیامبر خدا بعد از معراج دیگر نخندید؟

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در سال سوم هجرت به معراج رفتند، در قرآن کریم هم به این مسئله اشاره شده است:  «سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِی بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ»
حضرت در معراج بهشت و جهنم را مشاهده فرمودند و 20 سال هم پس از معراج زنده بودند ولی مورخین نوشته اند: پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم  در طول مدت این 20 سال اصلاً نخندیدند ( با اینکه خنده ایشان فقط در حدّ لبخند بوده است) مثلاً فرض کنید خدای ناکرده یک نفر فرزند خود را از دست داده است، اگر قصه خنده داری برای او بازگو کنند می خندد اما از قلبش نیست و این لبهای اوست که خنده ای می کند، خنده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز چنین بوده است. دلیل این حالت حضرت، معراج ایشان بوده زیرا در معراج بهشت را از نزدیک دیدند و در آن گردش کردند، انسان وقتی به شهر دیگری سفر کند از آن شهر دیدن می کند و تمامی نقاط آن شهر را مشاهده می نماید، خداوند متعال می فرماید: ما پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم  را به معراج بردیم تا بعضی از آیات و نشانه های خود به او نشان دهیم: «لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا »
ادامه نوشته

سفید بخت ترین عروس دنیا

در هر کوی و برزن، تنها نام او بر سر زبانها می چرخید. هر کجا سخن از راستی و پاکی بود نام او آذین زبانها می شد.

آقای مدینه بود با اینکه مال ومکنتی نداشت.با بردگان همانگونه رفتار می کرد که با آزادگان.

آوازه درستکاری و امانتداریش تا سرای با شکوه خدیجه، پرشوکت ترین و غنی ترین زن آن روز مکه، رسیده بود.

بانوی ثروتمند مکه آن روز در سرای خویش با دانشمندی یهودی گرم گفتگو بود که ناگهان ان جوان خوشنام شهر از میان کوچه گذشت.

دانشمند یهودی لحظه ای تامل کرد آنگاه رو به خدیجه کرد و گفت:

این جوان را که دیدی خاتم پیامبران خواهد بود. براستی چه نیکبخت است بانویی که شریک زندگانی او گردد.

کلام آن روز ان دانشمند یهودی ناخواسته شعله ای در خرمن جان خدیجه افکنده بود.

بانوی خردمند و با سیاست مکه از ان روز به بعد همواره فرصتی را می پایید تا درستی و راستی این جوان را خود محک زند.

ادامه نوشته

ويژه نامه‌ ولادت پیامبر - زمان ولادت پيامبر

شايد يکي از پراختلاف‏ترين مسايل تاريخ زندگاني پيغمبر اسلام اختلاف موجود در تاريخ ولادت آن بزرگوار باشد که اگر کسي بخواهد همه اقوال را در اين باره جمع‏آوري کند به بيش از بيست قول مي‏رسد.

عموم سيره نويسان اتفاق دارند که،تولد پيامبر گرامي در عام الفيل،در سال 570 ميلادي بوده است.زيرا آن حضرت به طور قطع،در سال 632 ميلادي درگذشته است،و سن مبارک او 62 تا 63 بوده است.بنابراين،ولادت او در حدود 570 ميلادي خواهد بود.اکثر محدثان و مورخان بر اين قول اتفاق دارند که تولد پيامبر،در ماه‏«ربيع الاول‏»بوده،ولي در روز تولد او اختلاف دارند.معروف ميان محدثان شيعه اينست که آن حضرت،در هفدهم ماه ربيع الاول،روز جمعه،پس از طلوع فجر چشم به دنيا گشود،و مشهور ميان اهل تسنن اينست که ولادت آن حضرت،در روز دوشنبه دوازدهم همان ماه اتفاق افتاده است. (1)

ادامه نوشته

مسوولیت‏های امام حسن علیه السلام در دوران پدر

آغاز: 

امام حسن(علیه السلام)در طول سی و هفت‏سالی که در کنار پدر زیست نه فقط فرزندی مطیع و امام شناس بود، بلکه همواره بازوی نیرومند،یاوری صدیق، مسئولی امین و با تجربه و سربازی عاشق و فداکاربرای امیرمومنان به حساب می‏آمد. وی با شناخت کاملی که از پدرداشت، خود را وقف خدمت‏به امیرالمؤمنین کرده بود. 

روزی بازوی نظامی پدر می‏شود و به فرمانش به طرف کوفه روانه‏می‏شود تا مردم آن سامان را از توطئه شوم دشمنان اسلام آگاهی دهدو آنها را جهت مقابله با پیمان شکنان و ناکثان بسیج کند. روزدیگر بازوی سیاسی امام می‏شود و در جریانات سیاسی دوران عثمان‏وارد صحنه می‏شود و او را نسبت‏به وضع ناهنجار دستگاه خلافتش وکثرت انحرافات آگاه می‏سازد و یا در مسئله حکمیت‏به دستور آن‏حضرت و با بیانات شیوا و دلنشین، اعلام موضع می‏نماید و دست‏به‏افشاگری می‏زند. 

آن حضرت در سمت قضاوت و دیگر مسوولیت‏ها به کمک و یاری پدرمی‏شتابد. این نوشتار کوتاه اگر چه بیان کننده بخشی ازمسوولیت‏ها و ماموریت‏های امام حسن(علیه السلام) در دوران پدر می‏باشد، اماباید اعتراف کرد که بدون شک در این سی و هفت‏سال خدمات آن حضرت‏در قالب ماموریت از طرف امیرمومنان بیش از اینها بوده است ولی‏ما برآن‏ها دست نیافته‏ایم و یا فاقد ارزش تاریخی بوده‏اند. 

اما مسوولیت‏های ثبت‏شده در تاریخ به قرار زیر است: 

1- نماینده امام علی(علیه السلام)به سوی عثمان 

انحرافات و کج‏روی‏های آشکار کارگزاران عثمان عرصه را بر تمام‏مسلمانان آگاه و بیدار، به ویژه صحابه رسول الله(علیه السلام)تنگ کرده‏بود. ابن عبد ربه اندلسی می‏نویسد: 

ادامه نوشته

در سوگ آفتاب

قرآن‌كريم با انسان‌شناسي و روانشناسي شگفت‌آوري كه فقط خاص اين كتاب مقدس آسماني و اين پيام سراپا و حياني است، فرموده است: 

«... كل حزب بما لديهم فرحون»، (هر گروهي به آنچه [از عقايد و احكام و آداب] دارند دلخوشند. – روم، 32). 

از سوي ديگر حضرت ختمي‌مرتبت(ص) – كه اين ايام هزار و چهارصد و هجدهمين سالگرد درگذشت ايشان است – در حديثي كه به افتراق يا تفرقه امت معروف است پيش‌بيني كرده و فرموده‌اند «امت من به [بيش از] هفتاد و دو / سه فرقه تقسيم خواهد شد.» 

در بعضي از مجموعه‌هاي معتبر حديث شيعه و نيز اهل سنت آمده است كه در دنباله همين حديث فرموده‌اند كه« يكي از آنها ناجيه (رستگار) و بقيه گم گشته‌اند» يعني از صراط‌مستقيم به در و به دور خواهند افتاد. 

بسياري از محققان قديم و جديد در صحت صدور و الفاظ و معاني آن، درايتاً و روايتاً شك كرده‌اند [مقدمه كتاب فرهنگ فرق اسلامي، محمدجواد مشكور]. 

اين نكته مسلم است كه عدد «هفتاد و دو يا سه» حاكي از كثرت است. 

زيرا در طول تاريخ اسلام مجموعه فرقه‌ها و مذاهب اسلامي بسي بيش از اين عدد است. 

ادامه نوشته

ريشه ها و پيامدهاي حسد

ريشه هاي حسد

خودبيني و خودخواهي، چه فتنه ها که بر نمي انگيزد.زشتي ها را مي پوشاند و گاه آن ها را زيبا هم نشان مي دهد و انسان اسير خود، نمي تواند واقعيت خود را ببيند. 

از سوي ديگر همين صفت نسبت به ديگران برعکس کار مي کند؛ يعني انسان خودخواه خوبي هاي ديگران را نمي بيند و عيب هايشان را دو چندان مي بيند و اين گونه خود را برتر از ديگران مي يابد. گمان مي کند که او بايد بيش تر مورد احترام باشد، افزون تر از ديگران برخوردار باشد، ديگران به او سلام کنند، ديگران به احترامش از جا بلند شوند، ديگران به حضور او بروند يا به او تلفن بزنند؛چرا که شايستگي هاي او و شرف و مقام او بالاتر است!(1)

غافل از اين که بالاترين انسان ها، متواضع ترين آن ها نيز بوده اند. ببينيد. 

پيامبراسلام (ص) را که بر بالاترين سکوي قهرماني انسانيت ايستاده است و درعين حال،درسلام کردن برهمه پيشي مي گيرد و در مجلس ها جايگاه خاصي برخود بر نمي گزيند.

خلاصه اين که خودبيني سراز تکبر در مي آورد و تکبر صفتي خانمان براندازاست. ابليس با آن مقام بالايي که در پيشگاه خدا داشت، به خاطرتکبرش نسبت به آدم،از درگاه الهي رانده شده است. (2) او خود را برتر از آدم ديد و حسادتش نسبت به آدم گل کرد. 

ور حسد گيرد تو را در ره گلو

در حسد ابليس را باشد غلو

کو زآدم ننگ دارد از حسد

با سعادت جنگ دارد از حسد

عقبه اي زين صعب تر در راه نيست

اي خنک آن کش حسد همراه نيست (3)

ادامه نوشته

دام های شیطان

زينت دادن اعمال ناپسند از دام هاي شيطان
 
دخالت شيطان در قضايا، مَثل کساني است که از تيم تماشاچي ها هستند، در اين طرف و آن طرف بازيکنان خودشان را تشويق مي کنند، ولي به توپ دست نمي زنند. هيچ کدامشان وارد نمي شوند که به قضايا کمک بکنند ملائکه هم همين طور انسانهاي مؤمن را تشويق مي کنند.
شياطين هم انسانهاي کافر را تحريک مي کنند. اما حق مداخله کردن در امور را ندارند. و اين گونه است که اگر در درون انسان زمينه هايي وجود دارد، اين زمينه ها مکتوم نماند و بروز پيدا کند. چون قرار شد که عالم، عالمِ امتحان و انتخاب باشد، براي اينکه انتخاب سطحي نباشد و عميق تر باشد و عواملي مثل شيطان و ملايکه کاربردشان در بهتر برگزار شدن انتخابات و جوابها متناسب با وضعيت انسان باشد، چون مي دانيد سؤالات امتحاني هميشه صد در صد کاشف از استعدادها و قدرتها نيست. بايد عوامل ديگري هم زمينه بشود تا کاشف به عمل بيايد که اين لياقت مثلاً ورود به دانشگاه دارد يا ندارد. شيطان، کارايي را در امتحانات خيلي بالا مي برد. از اين جهت مي گويد: «و زيِّنَ لهم الشيطان اعمالهم» کارش تزيين و جوسازي است. چون اينها کاهند، سبکند، بايد از داخل گندم جدا بشوند تا گندم ارزش خودش را پيدا کند. «و عليهم بخيلک و رجلک» با سواره و پياده خودت بر اينها بتاز. «و شارکهم في الاموال و الاولاد» در مال و اولاد با آنها شريک باش و به اينها وعده بده. اين کارهايي است که شيطان مي کند. اينها نتايج انتخابات را مطمئن تر مي کند. کسي که مي خواهد به راه بيايد، با عبور از موانع، صلاحيت خودش را ثابت بکند؛ تصادفي نيايد که برود مثلاً بالاي بالا. اين خدمت به انسان است که اگر کسي مي خواهد سقوط کند، از بالا سقوط نکند؛ افتادن از همان اوايل صورت بگيرد، که استخوانهاي کمتري از او خُرد بشود.
ادامه نوشته

نام ها و صفات شيطان

1- ابليس؛ به معناي يأس و نااميدي از رحمت خداوند است. لفظ ابليس، 11 بار در قرآن آمده است.
2- وسواس؛ به معناي وسوسه گر و وسوسه کننده است.
3- خناس؛ به معناي پنهان و ناپيداست که شيطان در سينه انسانها کمين مي کند و مرتب وسوسه مي کند.
4- رجيم؛ به معناي سنگسار کردن و سنگسار شده است؛ چون هم از درگاه الهي رانده شده و هم توسط فرشتگان با شهاب ثاقب رانده شد و هم توسط حضرت ابراهيم و اسماعيل و هاجر رانده شده است.
5- حارث؛ که قبلاً اسم او در بهشت و در بين فرشتگان حارث بوده اما بعد از مخالفت با دستور خداوند و رانده شدنش از درگاه ربوبي، ابليس ناميده شد.
6- عزرايل؛ از ماده عزيز و به معناي عزيز شده است؛ چون شيطان در بهشت، در ميان ملائکه خيلي محترم و عزيز بود.
7- صاغر؛ به معناي پست و ذليل، ذليل بودن به واسطه رفتن عزت و حکومت و استقلال و از بين رفتن حيثيت و مقام و حقير و زبون بودن و... بعد از آن که شيطان آدم را سجده نکرد و در مقابل خدا تکبر نمود، خداوند خطاب به او کرد و فرمود: (فاخرج انّک من الصّاغرين) (1) يعني از بهشت خارج شو؛ زيرا تو از افراد ذليل و زبون و درمانده و پستي.
ادامه نوشته

نصایح شیطان

نصيحت شيطان به حضرت نوح(ع)

حضرت نوح(ع) هنگامي که حيوانات را سوار کشتي مي کرد، همه سوار شدند ولي در ميان آنها الاغ سوار نشد. نوح(ع) ترسيد آن حيوان غرق گردد و نسل الاغ از ميان برچيده شود، چند بار او را براي سوار شدن تحريک کرد، ولي او سوار نشد. نوح(ع) خشمگين شد و در حال خشم خطاب به الاغ گفت: اي شيطان سوار شو.

شيطان اين سخن را از نوح شنيد، دُم الاغ را گرفت و همراه الاغ وارد کشتي شد. در اينجا بود که نوح(ع) تصور کرد به شيطان اجازه نداده و او در کشتي نيست. هنگامي که کشتي بر فراز آب قرار گرفت و حرکت کرد، نوح(ع) ناگاه ديد شيطان در صدر کشتي نشسته است؛ با خشم به او گفت: چه کسي به تو اجازه ورود به کشتي را داد؟!

شيطان گفت: تو اجازه دادي، آنجا که گفتي؛ اي شيطان سوار شو! و بعد گفت: «اي نوح! تو به گردن من حق و نعمتي داري، مي خواهم آن را جبران کنم!

نوح(ع) فرمود: آن حق و نعمت چيست؟

- تو بر قوم خود نفرين کردي، همه آنها در يک ساعت غرق و هلاک شدند، اگر آنها اکنون زنده بودند مايه زحمت براي من مي شدند، زيرا حيران بودم که چگونه آنها را گمراه کنم، ولي اکنون راحت شدم.

- هنگامي که نوح(ع) اين شماتت و نيش تلخ شيطان را شنيد، بسيار ناراحت شد و گريه کرد و گريه اش در اين مورد ادامه يافت...

در اين موقع خداوند به نوح وحي کرد: سخن شيطان را گوش کن و بپذير.

نوح گفت: اي شيطان! اينک بگو سخنت چيست؟

شيطان: اي نوح! تو را از سه خصلت نهي مي کنم:

ادامه نوشته

غيبت‌هاي مجاز!

سه كس را شنيدم كه غيبت رواست
وزين درگذشتي، چهارم خطاست:
يكي پادشاهي ملامت‌پسند
كز او بر دل خلق بيني گزند
حلال است از او نقل كردن خبر
مگر خلق باشند از او برحذَر
دوم پرده بر بي‌حياتي متن
كه خود مي‌دَرَد پرده بر خويشتن
ز حوضش مدار اي برادر، نگاه
كه او مي‌درافتد به گردن به چاه
سوم كژ ترازويِ ناراست خوي
ز فعلِ بدش هرچه داني بگوي(1).
با اينكه «غيبت» (پشت سركسي از او بدگويي كردن»ازگناهان بزرگِ اخلاقي و اجتماعي بوده و مفاسد و بي‌ساماني‌هاي مُهيبي بر آن مترتّب است و اساساً سرشت‌ها و طبع‌هاي سالم و بي‌عيب از آن گريزانند،درموارد ويژه‌اي كه پاي مصلحت و خير انسان‌ها درميان است و هدفي مشروع و عقلايي دارد كه مفاسد آن را جبران مي‌كند، يا اينكه مفسده‌اي ندارد،به لحاظ شرعي، جايز و روا شمرده شده است-البته با رعايت اصول و حدودي كه در شريعت آمده است- كه در پايان اين بخش بدان‌ها اشاره خواهد شد. 
ادامه نوشته

مواضع امام حسين (ع) در مقابل معاويه

پيش گفتار

امامان شيعه، جانشينان به، حق انبياء و وارث رسالت رسولان اند که ازسوي حق تعالي براي هدايت بشر و نجات انسانها برگزيده شده اند. سيرقهقرايي جامعه به سمت آداب وسنن جاهليت، درعصرامام حسين (ع) با روي کارآمدن بني اميه شروع شد. آن حضرت دوبرخورد متفاوت را با سران بني اميه را آغاز کرد: 

ده سال سکوت اعتراض آميزهمراه با روشنگري در زمان معاويه، و اقدام دوم، قيام کربلاي 61 هجري درمقابل يزيد که باعث شهادت ايشان گرديد. 

دراين تحقيق برآنيم که ببينيم که آيا ابا عبدالله (ع) در ده سالي که امامتشان مصادف با حکمراني معاويه بود، براي هدايت مردم حرکتي از خود نشان داد يا نه؟ آيا ازاسلام در مقابل توطئه هاي بني اميه محافظت کرد؟ ودربرابراقدامات انحراف آميز معاويه مثل بسياري از صحابه بزرگ آن روز، موضع منفعلانه و سکوتي همراه با بي توجهي به مسائل روز اتخاذ کرد؟ اگر اعتراض کرده بود، شيوه ي اعتراض چگونه بود؟ آيا مواضع او درمقابل معاويه، همان استمرار شيوه ي صلح آميزامام حسن (ع) بود يا موضع متفاوتي داشت؟

قبل از ورود به بحث، بايد متذکر شوم ذکر مبارزات آن حضرت با معاويه، براساس اهميت بعضي از موضع گيري هاست، نه طبق نظم تاريخي. 

ادامه نوشته

صبر و بلا

وقتی که ما زندگی شخصی را می بینیم که با انواع و اقسام سختی ها و گرفتاری ها دست به گریبان است با خود فکر می کنیم که خدایا فلانی چقدر تحمل دارد؟! چطور این همه مشکل را حل می کند؟.

یا ممکن است در گذشته خود که دقت می کنیم روزهایی را به یاد بیاوریم که در هجمه شداید و بلایا گرفتا بودیم اما بر رفتار خود کنترل داشتیم تا اینکه از شدت آن ها کاسته شد و الآن که چند صباحی از آن روزگاران گذشته در بهت و حیرت مانده ایم که آیا این من بوده ام که با صلابت ایستادم و مبارزه کردم ؟؟؟و حاضریم سوگند بخوریم که اگر هم اکنون در آن شرایط قرار بگیریم بی شک خود را خواهیم باخت .

همه این ها به خاطر این است که ما از یک راز بزرگ بی خبریم و نمی دانیم که خداوند متعال پتانسیل های متفاوتی در وجود ما برای برخورد با شرایط خاص قرار داده که به نوبه خود وارد عمل می شوند و به مهندسی امور می پردازند.

همان گونه که حوادث و پدیده‏هاى زندگى ، تحت اختیار و تقدیر الهى است، هم او توان بردبارى را نیز مى‏دهد. خداوند متعال ، هم حوادث را مقدّر مى‏کند و هم قدرت مقاومت در برابر آنها را به فرد مى‏دهد؛ ولى ما معمولاً از این اقتدار خدادادى ، بى‏خبریم و به همین جهت ، از آن ، بهره‏بردارى نیز نمى‏کنیم. انسان قدرتمندى که از قدرت خودْ بى‏خبر است ، ناتوان است . احساس توانمندى ، بسته به وجود قدرت نیست ؛ بلکه به آگاهى ما از قدرت و باور ما به قدرتمندى ، بستگى دارد . بردبارى کردن ، یک توانمندى است . این توانمندى هنگامى کارآیى دارد که درک شود و به کار گرفته شود .

ادامه نوشته

کسانی که کور محشور می شوند

خیلی ها با بی حوصلگی می گویند بابا اینقدر ما گرفتاریم که همان نماز را هم به زور می خوانیم!
ما چرا اینقدر گرفتاریم و هیچ وقت آرامش نداریم اگر تمام دنیا را هم داشته باشیم باز سختی ها و مشکلات دست از سر ما بر نمیدارند ؟می دانید دلیلش چیست ؟
1. زندگانی دشوار و سخت: خداوند متعال در قرآن می فرماید: « وَمَن أعرَضَ عَن ذِكری فَإنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْكاً»؛ (1) « و هر كس از یاد من روی گرداند، زندگی دشواری خواهد داشت.»
عده ای از ما هم نه تنها همان نماز زورکی را هم نمی خوانیم که هیچ و تا اسمی از خدا و پیغمبر می آورند کفرمان در می آید و هر چی از دهنمان در بیاید می گوییم که چرا چنین است و چنان است ؟ می دانید چرا تحمل این حرف ها برای ما سخت و نامأنوس ؟ چون روح و جان آدمی با چیزهایی خو می گیرد که با آن ها دمخور باشد. مثلا اگر ما با یک انسان فحاش و بد دهن رفیق باشیم فحش و ناسزاگویی برای ما راحت می شود و بر عکس اگر با انسانی با فرهنگ و متدین همنشین باشیم ادب در وجود ما به بار خواهد نشست
ادامه نوشته

توکل صحیح چگونه است؟

توکل یعنی اینکه ما دیگری را وکیل کارهای خود کنیم کسی که ما را یاری کند تا به آنچه مطلوبمان است برسیم و از خوف و خطر در امر مورد نظر در امان بمانیم .
اما این وکیل کاردان کیست؟ و ما امور خود را چگونه باید به او بسپاریم و تا چه حد از کار را خود باید انجام دهیم ؟
در قرآن کریم بر توکل بر خداوند متعال بسیار تأکید شده و آن را یک الزام می دانند چرا که امور بدون پشتوانه وحیانی محکوم به شکستند کسی که در امورش خود را مؤثر مطلق می داند بزودی به خاک کذلت می افتد در این جهان بزرگ حتی یک برگ خشک درختی بدون اجازه قادر متعال بر زمین نمی افتد و ما باید در هر لحظه متوجه این نکته باشیم و سپردن امور خود به خداوند متعال آن ها را بیمه کنیم .
- «وَعَلَی اللهِ فَلْیتَوَکلِ المُؤمِنُونَ»؛ (1) « و مؤمنین باید بر خدا توکل کنند.»
- «فَإذا عَزَمْتَ فَتَوَکلْ عَلَی اللهِ إنَّ اللهَ یحِبُّ المُتَوَکلِینَ»؛ (2) « پس هر گاه عزم انجام کاری کردی برخدا توکل کن که خداوند توکل کنندگان را دوست دارد.»
3. عن الصادق علیه السلام عن ابیه عن آبائه عن النبی صلی الله علیه و آله أنَّهُ قالَ: « شُعَارُ المُسلِمینَ عَلَی الصِّراطِ یوْمَ القِیامَةِ لا إِلهَ إِلاَّ اللهُ وَعَلی اللهِ فَلْیتَوَکلِ المُتَوَکلونَ؛ شعار مسلمانان در روز قیامت روی پل صراط « لا اله الا الله» و « علی الله فلیتوکل المتوکلون» می باشد.» (3)

ادامه نوشته

روزانه چقدر قرآن بخوانیم؟

«وَ عَلَیک بِتِلاوَه القُرآنِ عَلی کلِّ حالٍ» .[2] از وصایای پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به علی ـ علیه السّلام ـ (و تلاوت قرآن را در هر شرایطی ملتزم باش) 1. اصل تدریج و پیوستگی در جریانِ رشد با توجه به اینکه قرآن کریم، رزقِ روحی مؤمن می‎باشد ناچار باید این تغذیه، مستمر و دائمی باشد و در هر شبانه روز، سهمی برای روحِ خویش در نظر بگیریم، همانگونه که خداوندِ عالم، نماز را در پنج وقتِ شبانه روز واجب فرموده است که به هیچ وجهی و در هیچ شرایطی قابل فسخ نمی‎باشد: «إِنَّ الصَّلاه کانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ کتاباً مَوْقُوتاً» .[3] روزانه چقدر قرآن بخوانیم؟ جریان تحول و رشدِ روحِ انسانی، امری پیوسته و تدریجی است که دو عاملِ اساسی در تداوم و پیوستگی قرائت قرآن می‎باشد: «أحّبُّ الأعْمالِ إِلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ ما داوَمَ العَبْدُ عَلَیهِ وَ انْ قَلَّ» .[4] امام باقر ـ علیه السّلام ـ ؛ محبوبترین اعمال بسوی خدای عزیز و جلیل عملی است که بنده بر آن استمرار داشته باشد اگر چه اندک باشد). او می‎داند که از شما بعضی بیمار خواهد شد و عده‎ای دیگر در زمین راه می‎سپرند چرا که از فضل و نعمِ خدا (روزی خویش را) می‎جویند و عده‎ای دیگر در راه خدا می‎جنگند پس از آن هر چه میسر است بخوانید...
ادامه نوشته

می خواهم گناه نکنم اما نمی توانم

نویسنده: علامه جوادی آملی
 
عارف، عالم را محضر خدا می داند و او را شاهد، حاضر و ناظر بر جمیع امور. این اعتقاد نه تنها مانع صدور گناه و خلاف از او می شود بلکه سبب آسان شدن تحمل مصائب نیز می گردد.
مردی خدمت امام حسین علیه السلام آمد و گفت: می خواهم گناه نکنم ولی نمی توانم. موعظه ای کن (تا مانع صدور گناه از من شود). امام علیه السلام فرمود: پنج کار را بکن و آن گاه هر چه خواستی گناه کن(وگرنه دست از گناه بکش). جاء رجل الی حسین علیه السلام و قال أنا رجل عاص و لا أصبر عن المعصیة- فعظنی بموعظة- فقال علیه السلام: «افعل خمسة أشیاء و أذنب ما شئت».
1.روزی خدا را نخور و هرچه خواستی گناه کن. «فأول ذلک لا تأکل رزق الله و أذنب ما شئت».
2.از ولایت خدا خارج شو و هرچه خواستی گناه کن. «والثانی اخرج من ولایة الله و اذنب ما شئت».
3.جایی پیدا کن که خدا تو را نبیند و هر چه خواستی گناه کن. «و الثالث اطلب موضعا لا یراک الله و أذنب ما شئت».
4.آن گاه که ملک الموت برای قبض روح تو می آید، اگر توانایی دفع او را داری و می توانی از دست وی نجات پیدا کنی، هر چه می خواهی گناه کن. «والرابع إذا جاء ملک الموت لیقبض روحک فادفعه عن نفسک و أذنب ما شئت».
5.وقتی مامور جهنم خواست تو را وارد جهنم کند، اگر می توانی داخل نشو و هر چه می خواهی گناه کن. «والخامس إذا أدخلک مالک فی النار- فلا تدخل فی النار و أذنب ما شئت».بحارج 75 ص 126
ریشه قرآنی حدیث آن است که قرآن کریم نیز از همین عامل به عنوان یکی از اهرم های تربیتی استفاده کرده است: «و قل اعلموا فسیری الله عملکم و رسوله و المؤمنون و ستردون إلی عالم الغیب و الشهاده فینبئکم بما کنتم تعملون».سوره توبه آیه 105
ادامه نوشته

عواملی که فشار قبر را کاهش می دهد

از طرفی اگر امیدش به فضل و رحمت الهی بیش از اندازه باشد، امن از مکر الهی پیدا می‌کند و از جانب دیگر سقوط می‌کند و انگیزه‌ای برای انجام اعمال نیک و پسندیده پیدا نمی‌کند درحالی‌که خداوند کریم‌تر از آن است که بنده‌ی ضعیف و ذلیل را عذاب کند. در نتیجه به هر عمل ناشایستی تن داده و باز دم از فضل و کرم و لطف و رحمت خدا می‌زند.
در همین راستا حضرت پیامبر عظیم‌الشأن اسلام (صلی الله علیه وآله) فرمود: «اگر اندازه‌ی رحمت خدا را می‌دانستید هر آیینه بر آن تکیه می‌کردید و جز اعمال اندکی انجام نمی‌دادید و اگر میزان غضب و خشم خدا را می‌دانستید گمان می‌کردید که دیگر نجات نخواهید یافت.»(1)
ولی بنا بر فرمایش امام صادق (علیه السلام): «هیچ بنده‌ی مؤمنی نیست مگر آن که در قلبش دو نور وجود دارد نور خوف (از عذاب الهی) و نور امید (به رحمت پروردگار) که اگر هر یک را با دیگری بسنجد از آن زیادتر نخواهد بود» (2) یعنی هر دو به یک میزان خواهند بود. 
انسان تا به امروزَش عوالم مختلفی را پشت سر نهاده و عالم‌های دیگری را در پیش‌رو دارد، انسان با مرگ از عالم دنیا به جهان آخرت منتقل می‌شود که آخرت هم ابتدایش «عالم برزخ» و انتهایش که بعد از برپایی قیامت کبری است بهشت یا دوزخ می‌باشد. ‌حضرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) فرمودند: «فشار قبر برای مؤمن کفاره تباه نمودن نعمت‌ها از ناحیه‌ی اوست»
ادامه نوشته

توبه آدم بد اخلاق

بد اخلاق ها برای توبه زحمت نکشند خداوند برای بداخلاقی توبه قرار نداده است چرا؟...
امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوارش روایت كرد كه : على علیه السلام فرمود: هیچ گناهى نیست جز اینكه توبه اى دارد و هیچ توبه كننده اى نیست جز اینكه توبه اش براى او سالم و دست نخورده مى ماند مگر كسى كه بداخلاق است زیرا چنین كسى از هیچ گناهى توبه نمى كند جز اینكه در گناهى بدتر از آن وارد مى شود. 
اگر عنوان این مقاله کمی نامفهوم است باید بگویم که: خیلی ها گمان می‌کنند فقط باید از گناهانی مانند تهمت غیبت دروغ دزدی زنا ربا و ... توبه کرد. در حالی که دامنه توبه به این گناهان خلاصه نمی‌شود.
متاسفانه یکی از گناهانی که گریبانگیر خیلی هاست، گناهی است به نام بداخلاقی. بله. شاید برای شما هم عجیب باشد که مگر بداخلاقی هم گناه دارد؟ 
در جواب باید بگوییم نه تنها بد اخلاقی گناه است بلکه می‌تواند گناهان زیادی را با خود حمل کرده و به صاحبش هدیه دهد. کسی که بدخلق است خیلی زود خشمگین می‌شود و انسان خشمگین بهترین نیروی شیطان و وسوسه های اوست.
بسیاری از گناهان زبان، زاییده خلق و خو و اخلاق بد است. بدخلقی آثار فراوانی دارد که از جمله آنها عذاب قبر می‌باشد. ما در این مقاله در صدد بررسی آثار بدخلقی نیستیم. بلکه به دسته ‌ای از روایات که در باره لزوم توبه از بداخلاقی بیان شده، اشاره خواهیم کرد.
ادامه نوشته

کشف حجاب از منظر مقام معظم رهبري

مقام معظم رهبري (مدظله العالي)
تهاجم فرهنگي عليه ملت ما مشخصاً از دوران رضاخان شروع شد. البته قبل از او مقدمات تهاجم فراهم شده بود. قبل از او کارهاي فراواني کرده بودند و روشنفکرهاي وابسته را در داخل کشور کاشته بودند... ملت ايران بايد تاريخچه اين 150 - 200 سال اخير، از دوران اواسط قاجار و جنگهاي ايران و روس به بعد را بخوانند و ببينند چه حوادثي در اين کشور روي داده است. يکي از اين حوادث، ايجاد جريان روشنفکري وابسته است. ما نمي توانيم بگوئيم که در طول تاريخ ايران روشنفکر نداشته ايم. هميشه در همه عصرها و دورانها روشنفکرهايي بوده اند که جلوتر از زمان مي انديشيدند و حرکت مي کردند، اما زمانيکه غرب مسلط به تکنولوژي و علم، خواست در ايران پايگاه تسلط خود را مستحکم بکند از راه روشنفکري وارد شد. از طريق عناصر خود فروخته اي مثل ميرزا ملکم خان ها و تقي زاده ها اقدام کرد. جريان روشنفکري در ايران از دوران قاجار به بعد بيمار و وابسته متولد شد. متأسفانه چند نفري هم که آدمهاي سالم و خالصي بودند، بين آنها گم شدند. اين جريان از ابتدا وابسته بود. بعضي از آنها وابسته به روسيه بودند. مثل ميرزا فتحعلي آخوندزاده و بعضي ديگر وابسته به اروپا و غرب مثل ميرزا ملکم خان و امثال او. اين کارها قبلا در داخل ايران شده بود ولي اثر چنداني نداشت. کسي که در آن روز بزرگترين قدم را به نفع فرهنگ غرب و در حقيقت به نفع سلطه غرب و استعمار انگليس بر ايران برداشت،
ادامه نوشته

آیا گمان بد گناه است؟!

معنای لغوی
سوء ظن به معنای بدگمانی بوده و یکی از رذائل اخلاقی است که در دین اسلام و در قرآن کریم به شدت از آن نهی شده است.
بد گمانی در قرآن
این صفت رذیله نتیجه ترس و ضعف نفس است، و اصولا افرادی که توان مقابله با دیگران را ندارند به این کار عادت می کنند. ترس از دیگران گاهی سبب می شود که انسان با تهمت زدن و با عینک بدبینی به دیگران نگاه کند. خود بزرگ بینی نیز گاهی از این روش خود را نشان می دهد.
خداوند مى‏فرماید: «یا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثیرا مِنَ الظَّنِّ انَّ بَعْضَ الظَّنِّ اثْمٌ» (سوره حجرات، آیه 12 ) یعنى: اى گروه مؤمنین، اجتناب کنید از بسیارى از گمان به درستى که بعضى از گمانها گناه است.
و در جای دیگر مى‏فرماید:«وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السُّوْءِ وَ کُنْتُمْ قَوْما بُورا» (سوره فتح، آیه 12) یعنى: گمان بد بردید، و شما قومى بودید به هلاکت رسیده».
حضرت امیر المؤمنین علیه السلام مى‏فرماید: «باید امر برادر مؤمن خود را به بهترین محامل حمل کنى. و باید به سخنى که از برادر تو سرزند گمان بد نبرى مادامى که محمل خوبى از براى آن بیابى».
همیشه باید به انسانها گمان خوب ببریم یعنی اگر مومنی را در معرض یک تهمت دیدیم بهترین احتمال را بدهیم.حتی اگر این احتمال بسیار ضعیف باشد
در روایت آمده است که: «خداوند متعال حرام کرده است از هر مسلمى خون او را و عرض او را و ظن بد به او بردن را». و همین مذمت از براى ظن بد کافى است که آن را قرین کشتن مسلم و دست‏اندازى به حریم و عرض او نموده. و شکى نیست که هر کس در باطن، بد به دیگرى برد و او را به شر و فساد نسبت دهد در ظاهر به نظر حقارت او را مى‏بیند، و اکرام او را آنگونه که سزاوار است بجا نمى‏آورد. و در حقوق او کوتاهى مى‏کند. بلکه مضایقه از غیبت، و اظهار آنچه گمان به او برده نمى‏کند. و همه این امور منشأ هلاکت او مى‏شود.


ادامه نوشته

تفاوت دیه زن و مرد در اسلام

دختران و پسران جزیی از جامعه ی انسانی زنان و مردان هستند و تفاوت بین زن و مرد دو گونه است:

الف ـ تفاوت در ارزش، مقام و منزلت معنوی زن و مرد
 
همان گونه که از آیات قرآن به دست می آید، دین اسلام نه تنها در این زمینه بین زنان و مردان تفاوتی قائل نیست، بلکه زن و مرد را در ارزش ها، و مقام و منزلت معنوی و انسانی، مساوی می داند که به ذکر نمونه هایی از آیات قرآن می پردازیم:

یک. تساوی ارزش و مقام زن و مرد از لحاظ خلقت
 
قرآن کریم در آیاتی متعدد زن و مرد را از یک طینت دانسته و اعلام می کند که زن و مرد از «نفس واحده» خلق شده اند و مکمل یکدیگرند، از جمله: «یا ایها الناس اتقوا ربکم الذی خلقکم من نفس الواحده و خلق منها زوجها و بث منها رجالاً کثیراً و نساءً؛ (1) ای مردم! [خودتان را] از [عذاب] پروردگارتان حفظ کنید، (همان) کسی که شما را از یک شخص آفرید، و از او همسرش را آفرید، و از آن دو، مردان و زنان فراوانی منتشر ساخت.»
ادامه نوشته

عزاداری، رسمی مشترك

مراسم تدفین در اكثر كشورها پرهزینه است
 
با وجود اختلافات زیاد میان ساكنان كشورهای مختلف دنیا از نظر فرهنگ، آداب و رسوم، عقاید و باورها،‌زمانی كه صحبت از برگزاری مراسم عزاداری یا تدفین می‌شود همه دنیا به یكباره یكرنگ می‌شوند و در اینجا دیگر مهم نیست كه برگزار‌كننده این مراسم یك ایرانی باشد یا یك اروپایی یا حتی یك آفریقایی، بلكه مهم این است كه همه افراد ساكن این كره خاكی پهناور تلاش می‌كنند با برگزاری مراسم عزاداری به نحو شایسته‌ای، علاقه و احترام خود را به فرد متوفی نشان دهند.
با وجود این، آیین‌ها و مراسم سوگواری انعكاسی از باورهای اقوام مختلف هستند و شاید بتوان آنها را یكی از مهم‌ترین نمادهای هویت اجتماعی افراد به شمار آورد.
در كشور ما رسم بر این است كه به مناسبت درگذشت اقوام و نزدیكان از سوی خانواده فرد متوفی آیین‌ها و مراسمی با عنوان آیین‌های سوگواری و مراسم ختم به نشانه علاقه و احترام به فرد متوفی برگزار شود. برگزاری مراسم سوم، هفتم و چهلم از جمله آیین‌های عزاداری به سبك شیوه ایرانی هستند. پذیرایی از تشییع‌كنندگان و عزاداران حاضر در مراسم سوگواری با حلوا و خرما نیز یكی از دیگر رسوم اصلی آیین‌های عزاداری ایرانی است كه هر یك از آنها نمادی از غذاهای بهشتی هستند. در ایران برخلاف سنت دیرینه اقوام عرب كه مرده را شب‌هنگام به خاك می‌سپارند، مراسم تدفین در روز و پیش از غروب آفتاب انجام می‌شود و چنانچه فردی پس از غروب آفتاب از دنیا رفته باشد یا تهیه تداركات لازم برای خاكسپاری تا غروب آفتاب به طول انجامد مراسم تدفین در روز بعد انجام خواهد شد.
ادامه نوشته

فرشتگان چگونه می میرند؟

همه موجودات در سیر و حرکت خود به نقطه اى خواهند رسید که در آن نقطه خاتمه یافته و در آن ساکن گشته و استقرار مى یابند. از نظر قرآن کریم، مرگ هر چیزى هنگامى است که ”‌اجل”‌‌ آن شئ فرا برسد، و همه موجودات – چه انسان و چه غیر انسان داراى چنین اجلى هستند.[1] این نقطه استقرار و ثبات بنابر گفته قرآن، نزد خداوند است. « أَجَلاً وَأَجَلٌ مُّسمًّى عِندَهُ » [2] و آنچه نزد خداوند است باقى مى باشد. (و وَمَا عِندَ اللّهِ بَاقٍ)[3] از این رو، وقتى موجودات به پیشگاه خداوند رسیدند و در نزد او حاضر گشتند داراى حیاتى ابدى و جاویدان مى گردند. همه موجودات – چه انسان و چه غیر انسان – صیرورت و شدنِ آنان به سوى خداوند است و عاقبت به سوى او برگشته و در پیش گاه او حاضر و محشور مى گردند. این بازگشت همگانى به سوى خداوند همان ”‌مرگ”‌‌ است. پس مى توان چنین نتیجه گرفت که همه موجودات از جمله فرشتگان، این چنین ”‌مردنى”‌‌ خواهند داشت.
در قرآن کریم از منشأ چنین رخدادى به ”‌نفخ صور”‌‌[4] تعبیر شده است و دمیدنى که در صور انجام مى‏گیرد هم منشأ میراندن و هم منشأ زنده گردانیدن و برانگیختن و حشر و برپایى قیامت است. نیز از این حادثه به ”‌صیحه”‌‌،[5] ”‌زجره”‌‌[6] (صیحه)، ”‌صاخه”‌‌[7] (صیحه شدید) و ”‌ فَإِذَا نُقِرَ فِی النَّاقُورِ”‌‌[8] (دمیدن در چیزى که صدا از آن خارج مى شود) تعبیر گشته است.
ادامه نوشته

سه شرط محافظت خدا از شيعيان

همان‌طور كه در قرآن كريم اوصاف خاصي براي مؤمنين ذكر شده، در روايات شريفه هم همين عناوين، به‌ اضافه عناوين ديگر در مقام معرفي آنها و اوصافشان آمده است؛ به ويژه درباره‌ي عنوان "شيعه "، حساسيت خاصي در روايات وجود دارد. كلمه شيعه در نظر اهل بيت صلوات الله عليهم اجمعين ويژگي خاصي دارد. بوده‌اند بسياري از كساني كه خود را محب اهل بيت(ع) مي‌دانستند- و واقعاً هم علاقه داشتند - اما در عين‌حال ائمه اطهار سلام‌الله‌عليهم‌اجمعين به آن‌ها مي‌گفتند: شما شيعه نيستيد؛ بگوييد مؤمن يا محب اهل بيت هستيم؛ اما نگوييد شيعه‌ايم. چنين ادعايي را گاهي در روايات به عنوان دروغي كه موجب كيفر است معرفي كرده‌اند. عنوان شيعه قداست خاصي دارد و در كلام اهل بيت(ع) تأكيد شده كساني كه خود را شيعه مي‌دانند بايد اوصاف ممتازي داشته باشند. به همين مناسبت و براي تذكر بعضي از روايات را كه درباره اوصاف شيعه است مي‌‌خوانيم. تا بدانيم از نظر اهل بيت(ع) شيعه واقعي چه‌گونه آدمي است و خودمان را محك بزنيم تا ببينيم آيا مي‌توانيم ادعاي شيعه بودن بكنيم يا نه؟!

سه شرط محافظت خدا از شيعيان
 

---------------------------------------
دَخَلَ سَدِيرٌ الصَّيْرَفِيُّ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) وَ عِنْدَهُ جَمَاعَةٌ مِنْ أَصْحَابِهِ؛ سدير وارد مجلس حضرت امام صادق(ع) شد در حالي كه عده زيادي در آنجا حضور داشتند. حضرت رو به سدير كردند و اين فرمايشات را به او فرمودند: فَقَالَ يَا سَدِيرُ لَا تَزَالُ شِيعَتُنَا مَرْعِيِّينَ، مَحْفُوظِينَ، مَسْتُورِينَ، مَعْصُومِينَ1؛ شيعيان ما در پناه خداوند خواهند بود، از چشم دشمنان مستورند و آفتي به آن‌ها نمي‌رسد، به شرط آن كه سه مطلب را رعايت كنند؛ اگر اين سه مطلب را رعايت كنند، به شيعه‌بودن هم پذيرفته شده‌اند و خداي متعال به آن‌ها عنايت خاصي دارد و ايشان را از آفات و بليات حفظ مي‌كند. اول اين كه رابطه‌شان را با خدا تصحيح كنند. مَا أَحْسَنُوا النَّظَرَ لِأَنْفُسِهِمْ فِيمَا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ خَالِقِهِمْ. خوب فكر كنند، ببينند رابطه‌شان با خدا چگونه است؟ آيا حق بندگي خدا را به جا مي‌آورند؟
دوم آن كه رابطه‌شان را با امامشان تصحيح كنند. آيا در هر حالي مطيع امامشان هستند؟! بايد "ناصح للامام " باشند. "ناصح " در عربي يعني صاف، خالص، يك رو، دل‌سوز. "النصيحه لأئمة المسلمين "؛ يعني با امامشان يك رو؛ دلسوز و كاملاً مطعيش باشند.
سوم، نوع رابطه‌شان با ساير شيعيان است. شيعيان بايد وظيفه خودشان بدانند كه به ساير شيعيان كمك كنند؛ از هر نوع كمكي كه از دستشان برمي‌آيد. اين را وظيفه‌ الهي، اخلاقي و انساني براي خودشان تلقي كنند.
پس؛ اول مَا أَحْسَنُوا النَّظَرَ فِيمَا بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ خَالِقِهِمْ؛ يعني خوب به رابطه‌شان با خدا نگاه مي‌كنند، دوم: صَحَّتْ نِيَّاتُهُمْ لِأَئِمَّتِهِمْ؛ نيت‌شان در مقابل امامشان درست باشد؛ يعني غل و غشي نداشته و كاملاً مطيع باشند. تصميم داشته باشند اوامر امام را اطاعت كنند و تخلفي نكنند. سوم، وَ بَرُّوا إِخْوَانَهُمْ فَعَطَفُوا عَلَى ضَعِيفِهِمْ وَ تَصَدَّقُوا عَلَى ذَوِي الْفَاقَةِ مِنْهُمْ؛ رابطه‌شان را با برادران ايماني‌شان تقويت كنند و به ضعفاي شيعه توجه داشته باشند و به آنهايي كه احتياج مالي دارند احسان و خدمت كنند.
ادامه نوشته

تفاوت خواندن و شنیدن دعا

شایسته است که هر انسانی خودش دعا را بخواند تا ثواب بهتری از دعای مورد نظر ببرد و نباید در حالت عادی، به شنیدن دعا بسنده نمود، ادله‌ای که برای این سخن ارائه می‌شود عبارتاند از:
1- مشتقاتی که ازظریشه‌ی «دَعَوَ» گرفته می‌شوند، معمولاً به مواردی منصرفاند که تکلمی نیز وجود داشته باشد، هر چند در قرآن، در ارتباط با برخی ارتباطات بدون تکلم نیز از این ریشه، استفاده شده است.[۱]
اگر ثواب و اثری در روایات برای دعایی در نظر گرفته شده، برای خواندن از طرف دعا کننده است؛ زیرا خدای متعال دوست دارد صدا و درخواست بنده خود را بشنود، چنانچه پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) می‌فرماید: «از فضل خداوند درخواست کنید که او درخواست بنده را دوست دارد».[۲]امام صادق (علیه السلام) نیز در این زمینه می‌فرمایند: «که خداوند آن چه در قلب بنده‌اش وجود دارد را می‌داند، اما دوست دارد که نیازهای بندگان به پیشگاه او عرضه شود».[۳]
بنده‌ای که به دعا موفق می‌شود، صرف نظر از اجابت، به هدف دعا، که همانا سخن گفتن با پروردگار است، دست یافته و اوج مقام بندگی را درک کرده است و کسی هم که بندگی خدا را کند، خدای متعال به او توجه می‌کند؛ چنان چه خدای متعال در قرآن کریم می‌فرماید: «بگو: اگر دعایتان نبود پروردگارم هیچ اعتنایی به شما نداشت.»
3- اگر این طور بود که هرکسی بدون این که دعایی را بخواند و با خدای خود به زبان خود راز و نیاز کند، فقط دعایی را که دیگری می‌خواند بشنود، پس چرا این همه ثواب و فضیلت در باره دعا و مناجات با خدا قرار داده شده است و یا در قرآن کریم دعا به عنوان عبادت شمرده شده است؟! آیا شنیدن فقط راحت طلبی نیست؟!
4- بنده‌ای که به دعا موفق می‌شود، صرف نظر از اجابت، به هدف دعا، که همانا سخن گفتن با پروردگار است، دست یافته و اوج مقام بندگی را درک کرده است و کسی هم که بندگی خدا را کند، خدای متعال به او توجه می‌کند؛ چنان چه خدای متعال در قرآن کریم می‌فرماید: «بگو: اگر دعایتان نبود پروردگارم هیچ اعتنایی به شما نداشت.» [۴] در این آیه شریفه، دعا ملاک ارزش انسان و میزان توجه پروردگار قرار داده شده است. پس هر بنده‌ای باید خود لب به سخن با آفریدگار خود بگشاید و آن چه را که در دل دارد با سخنان خود اظهار کند.
ادامه نوشته

كمترين عذاب جهنم چيست؟

حقانيت قيامت را باور كنيم
 
------------------------------
اينك در باب معاد و حقَانيت روز حساب به آيات قرآن دل بدهيم و ببينيم كه قرآن كريم واقعه‌ي قيامت را با چه تأكيدي بيان مي‌كند و چگونه دل‌ها را تكان مي‌دهد!
خطاب به پيامبر اكرم صلي الله عليه و آ له و سلم مي‌فرمايد: "و يستَنبوئك أحقّ هو ...؛ از تو مي‌پرسند: آيا راستي، قيامت حقّ است؟ "
"... قُلْ إِي وَرَبِّي إِنَّهُ لَحَقٌّ ...؛ (1) بگو: بله؛ به خدايم قسم، قيامت حقّ است. "
كدام گوينده بهتر از خدا مي‌تواند دل‌ها را تكان بدهد و با قاطعيت تمام بگويد: "... قبل إي و ربِّي إنّهُ لَحقٌّ...!؟ "
باز هم مي‌فرمايد: "ليجمعنّكم إلي يوم القيامةِ ... "
هم لام تأكيد و هم نون تأكيد دارد و با صيغه مضارع* كه: "به طور قطع و مسلّم شما را روز قيامت جمع مي‌كند. "
"لا ريبَ فيه؛ هيچ شكي در آن نيست. "
"وَ مَن أصدقُ مِنَ اللهِ حديثاً؛ (2) چه كسي راستگوتر از خدا سراغ داريد. "
بعضي ، اگر آقايان فلاسفه و عرفا بر اساس استدلالات عقلي و كشف و شهود عرفاني خود بگويند، مي‌پذيرند امّا سخن خدا را با اين قاطعيت نمي‌پذيرند!؟ آيا فارابي و بوعلي سينا و آخوند ملاصدرا از خدا راستگوترند و گفتارشان به واقع نزديكتر است!؟
"وَ إذا رَأيتَ ثَمَّ رأيت نعيماً و مَُلكاً كبيراً؛ (5) آنجا كه رسيديد و ديدِ آنجايي را به دست آورديد، آنگاه مي‌فهميد و حقيقت را مي‌يابيد. "
"فَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا؛ شما خيال كرديد كه شما را لغو و عبث آفريديم. "
آيا اين همه نظامات عالم را براي شما خلق كرديم فقط براي اينكه بخوريد و بخوابيد و با هم بجنگيد، بعد بميريد و بپوسيد و از بين برويد؛ اينكه كار لغو و بيهوده‌اي خواهد بود.
"وَأَنَّكُمْ إِلَينَا لَا تُرْجَعُونَ؛ (3) و [آيا شما گمان كرده‌ايد كه] بازگشتي به سوي من نخواهيد داشت؟ "

هشدار كه عالَم ديگري در انتظارِ ماست
 
---------------------------------------------
" وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَينَهُمَا لَاعِبِينَ "(4)
من كه بازيگر نيستم كه مثل بچه‌ها بسازم و خراب كنم. بلكه عالم ديگري پشت سر اين عالم هست و بازگشتني براي شما در كار است. حالا آنجا چه خبر است؟ همين قدر قرآن مي‌گويد: بدانيد كه مجمع و محشري در پيش هست؛ امّا آن به چه كيفيت است؟ ما بايد آنجا برويم و ببينيم. مولاي ما اميرالمؤمنين عليه‌السلام فرموده‌اند: "فَليكفِكُم مِنَ العِيانِ السّماعُ و مِنَ الغيب الخبرُ؛ فعلاً شما به همين شنيدن از ما اكتفا كنيد تا در شرايط خاصّ به خود، شنيدني‌ها را از نزديك ببينيد. "
"وَ إذا رَأيتَ ثَمَّ رأيت نعيماً و مَُلكاً كبيراً؛ (5) آنجا كه رسيديد و ديدِ آنجايي را به دست آورديد، آنگاه مي‌فهميد و حقيقت را مي‌يابيد. "

ادامه نوشته

چه چيز باعث مي شود برخي زنان بدحجاب شوند؟

انسان در پناه محافظ، احساس آرامش مى‏كند. پوشش اسلامى نيز نگهبان زن است و به او امنيت و آرامش مى‏بخشد. پس هر چه اين پوشش كامل‏تر شود، درصد امنيت و حفاظت زنان بالاتر مى‏رود. زحمت حجاب، حق بيمه‏اى است كه زن براى تأمين سلامت خود مى‏پردازد؛ زيرا حجاب، مانع جريان يافتن هواى نفس و نگاه‏هاى آلوده و فسادآميز، به حريم پاك زنان مى‏شود. پوشش، سدّى بزرگ در برابر تهاجم فرهنگ غرب است. جايگاه والاى زن مى‏طلبد كه اين گوهر آفرينش، در صدف حجاب قرار گيرد تا ارزش‏هاى انسانى‏اش در امان بماند. فلسفه نگهبانى و پوشش اشيا، ارزش آنهاست و هر قدر اين ارزش بالاتر باشد، نسبت نگه‏دارى آنها نيز بيشتر مى‏شود.
پوشيدگى زن، نماد پرهيزكارى اوست. وقتى زن تقواى جنسى را رعايت كند و خود را بپوشاند، وعده‏هاى الهى كه براى پرهيزكاران داده شده است، درباره او نيز محقق مى‏شود. در واقع، چيرگى بر هواهاى نفسانى و چشم‏پوشى از لذت‏هاى حرام، به انسان هيبت و وقار مى‏بخشد. به صورت ناخودآگاه، برخورد مردان با زنانى كه پوشش ناقصى دارند، برخوردى شهوانى و ابزارى است، ولى برخوردشان با زنان پوشيده و با حجاب اسلامى، برخوردى همراه با احترام و تكريم قلبى است.
نوع پوشش زن، معرّف شخصيت عفيف يا هوس‏انگيز اوست كه موضع‏گيرى مرد را در برابر او مشخص مى‏كند. تا وقتى بانوان، خود را از ديد چشم‏هاى حريص مردان مى‏پوشانند، درياى نفس آنها آرام است، ولى وقتى به جلوه‏گرى دست مى‏زنند، تلاطم روحى و نابسامانى روانى را براى مردان فراهم مى‏آورند.

ادامه نوشته

چطور براي نماز صبح بيدار شوم

چرا خداوند متعال نماز صبح را قرار داد ؟ در حالي كه اينقدر كار سختي است و در اغلب اوقات قضا مي شود؟ خواب دم صبح خيلي شيرين و سنگين است چطور مي توان از آن دل كند و مشغول نماز شد؟
عامل اصلي و زيربنايي سستي در نماز و خواب ماندن براي نماز صبح و يا هر كوتاهي اي كه در زمينه دين و عبوديت پيدا مي شود در ضعف ايمان است. البته همه ما كم و بيش از اين عارضه رنج مي بريم و ايمان كامل براي انسان مومن يك ايده آل و آرزوي نهايي است ولي بايد بكوشيم هر چه بيشتر آن را تقويت نماييم. در روايت هست كه ايمان ده درجه دارد و وظيفه مومن حركت در اين مسير و افزودن به اين درجات است. گناه بودن در صورتي است كه اراده خودش در اين زمينه دخيل باشد.
اما براي بيدار شدن شرايط ظاهري هم كمك كار است. خواندن نماز صبح در اول وقت آن شايد از نمازهاي ديگر مشكل تر باشد ؛ چرا كه كندن از رختخواب گرم و لذت خواب در ابتداي راه سخت است ولي نماز گزار مي تواند با كمي تمرين و ممارست از منافع سحر و صبح بهره مند گردد و از فيض نماز اول وقت ( بالاخص نماز صبح ) بي نصيب نماند . پيامبر خدا ( صلي الله عليه و آله ) فرمودند : هيچ بنده اي نيست كه به اوقات نماز و مواضع خورشيد اهتمام ورزد مگر اينكه آسودگي در هنگام مردن و از بين رفتن غم و اندوه ها و نجات از آتش را برايش ضمانت كنم . (ميزان الحكمه / ج 7 / ص 3129)

ادامه نوشته

منشأ پيدايش شيعه

مسلمانان در ابتدا همگى پيرو پيامبر اكرم بودند، اما پس از پيامبر اكرم اختلافاتى به وجود آمد كه منجر به پيدايش گروه‏هاى گوناگون شد. در اينجا به طور خلاصه به بررسى برخى مى‏پردازيم.
گروه‏هاى كلامى اهل‏سنت عبارتند از:
1. مرجئه؛
2. قدريه؛
3. معتزله؛
4. اشعريه؛
5. ماتريديه.

مرجئه
 

به توده مردم مي‏گفتند كه خلافت بنى اميه را پذيرفته بودند.
1. به معناى تأخير چنان‏كه در فرمايش خداوند متعال به همين معنا آمده است: (قالوا ارجه و اخاه) مهلت بده به او و به تأخير بينداز!
2. به معناى اميد دادن است: اطلاق اسم مرجئه به گروهى به معناى اول درست است؛ زيرا آنها عمل را از نيت و عقيده به تأخير مي‏انداختند. اما اطلاق كلمه مرجئه به معناى دوم از آن جهت درست است، كه آنها مي‏گفتند همان‏گونه كه عبادت كردن با كفر نفعى ندارد، معصيت كردن هم از ايمان نمي‏كاهد.(1)
معناى ديگرى را نوبختى براى مرجئه ذكر كرده است كه مي‏گويد: ارجأ به معنى اميدوار كردن است؛ زيرا اين فرقه اهل كباير را به اداى شهادتين مسلمان مى‏شمردند و آنان را كافر نمى‏شمردند و براى همه اميد آمرزش داشتند. مرجئه از مخالفان سرسخت خوارج بودند؛ زيرا خوارج مى‏گفتند: مسلمانان با ارتكاب گناه كبيره كافر مى‏شوند. اما مرجئه بر خلاف آنان عقيده داشتند كه مسلمانان با ارتكاب كبيره از اسلام خارج نمى‏شوند و همين عقيده باعث شد كه سياست خود را بر سكوت بنا نهند و بگويند: اگر امام يا خليفه مرتكب كبيره شود از ايمان خارج نيست و واجب الاطاعه است و مى‏توان در نماز به او اقتدا كرد.(2)

ادامه نوشته

ویژگیهای عباد الرحمن

قرآن در مورد نهمین ویژگی از دوازده ویژگی بندگان ممتاز خدا چنین می فرماید: «والذین لایشهدون الزور .» (1) آنها از گواهی به باطل (و شرکت در مجالس باطل) دوری می کنند .
این ویژگی از صفات برجسته بندگان ممتاز خداوند است که موجب رعایت حقوق دیگران، و آلوده نشدن به هرگونه بیهوده گرایی و امور باطل وپوچ خواهد شد، و نیز نقش به سزایی در واقع گرایی و استفاده مفید از وقت و بهسازی خواهد داشت .
واژه «زور» در اصل به معنی انحراف از حق است، و این معنی دارای مصادیق متعددی مانند: باطل، دروغ، موسیقی حرام، ظلم و تعدی می باشد، اما بر اساس روایات، این واژه بیشتر در مورد دروغ، تهمت و مجالس بیهوده و غناء و باطل استعمال شده است .
در مورد معنی «شهادت زور» که در آیه بالا از آن نهی شده و ترک آن از ویژگی های بندگان ممتاز خداوند شمرده شده است، مفسران دو معنی ذکر کرده اند که هیچ مانعی ندارد که منظور از آیه فوق، هر دو معنی باشد:
1 - آنان گواهی به دروغ نمی دهند، امضای ناحق نمی کنند، امور باطل را تایید نمی نمایند 2 - آنها در مجالس عیاشی و ساز و آواز باطل شرکت نمی کنند، و با حضور خود، مجالس لغو و بیهوده و پدید آورندگان آنان را تایید نمی نمایند، بنابراین، این آیه بیانگر پرهیز از دو آفت بزرگ و ویرانگر حقوقی و اجتماعی است که اگر وارد جامعه شود، بزرگ ترین ضربه را بر امنیت، روابط حسنه و عدالت می زند، و انسان ها را به راه های خطرناک انحرافی می کشاند . بنابراین لازم است به شرح هر یک از دو معنی بپردازیم تا زشتی این دو گناه و آفت بزرگ برای ما روشن تر گردد .

ادامه نوشته

نصایح لقمان به فرزندش

سعی لقمان بر این بود كه در مناسبت های مختلف فرزندش و همچنین سایر مردم را پند و اندرز دهد. لقمان فرزندش ناتان را خطاب قرار داد و گفت: فرزندم همیشه شكر خدا را به جای آور، برای خدا شریك قائل مشو، زیرا مخلوقی ضعیف و محتاج را با خالقی عظیم و بی نیاز برابر نهادن، ظلمی بزرگ است.

فرزندم: اگر عمل تو از خردی چون ذره ای از خردل در صخره های بلند كوه یا آسمانها و یا در قعر زمین مخفی باشد از نظر خدا پنهان نخواهد بود و در روز رستاخیز در حساب اعمال تو منظور خواهد شد و به پاداش و كیفر آن خواهی رسید.

ادامه نوشته

نمونه هایی از حكمت لقمان

لقمان در آغاز، برده خواجه ای توانگر و خوش قلب بود. ارباب او در عین جاه و جلال و ثروت و مكنت دچار شخصیتی ضعیف و در برابر ناملایمات زندگی بسیار رنجور بود و با اندك سختی زبان به ناله و گلایه می گشود، این امر لقمان را می آزرد اما راه چاره ای به نظر او نمی رسید، زیرا بیم آن داشت كه با اظهار این معنی، غرور خواجه جریحه دار شود و با او راه عناد پیش گیرد.

روزگاری دراز وضع بدین منوال گذشت تا روزی یكی از دوستان خواجه خربزه ای به رسم هدیه و نوبر برای او فرستاد. خواجه تحت تأثیر خصائل ویژه لقمان، خربزه را قطعه قطعه نمود به لقمان تعارف كرد و لقمان با روی گشاده و اظهار تشكر آنها را تناول كرد تا به قطعه آخر رسید، در این هنگام خواجه قطعه آخر را خود به دهان برد و متوجه شد كه خربزه به شدت تلخ است. سپس با تعجب زیاد رو به لقمان كرد و گفت: چگونه چنین خربزه تلخی را خوردی و لب به اعتراض نگشودی؟ لقمان كه دریافت زمان تهذیب و تأدیب خواجه فرا رسیده است، به آرامی و با احتیاط گفت: واضح است كه من تلخی و ناگواری این میوه را به خوبی احساس كردم اما سالهای متمادی من از دست پر بركت شما، لقمه های شیرین و گوارا  را گرفته ام، سزاوار نبود كه با دریافت اولین لقمه ناگوار، شكوه و شكایت آغاز كنم.

ادامه نوشته

لقمان از دیدگاه مفسرین

دسته ای از مفسرین معتقدند او پیامبر بوده ولی اغلب او را حكیمی فرزانه دانسته اند. در سیاهی چهره او تردیدی نیست ولی حكمت بی نظیرش، سیرت او را بسیار منور كرده بود. كسی از او پرسید مگر تو همدوش ما گوسفند چرانی نمی كردی چه شد كه به این مقام و منزلت رسیدی؟

لقمان پاسخ داد: خدا را شناختم، امانت را حفظ كردم، راست گفتم و از حرف بی فایده و بی مورد پرهیز كردم.

بعضی گفته اند او پسر خواهر ایوب بوده و بعضی دیگر او را پسر خاله ایوب معرفی كرده اند و عده ای دیگر او را از عمو زادگان ابراهیم علیه السلام دانسته اند.

لقمان از دیدگاه امام صادق علیه السلام

از امام صادق علیه السلام سؤال كردند خدا چه حكمتی به لقمان داد كه از او در قرآن یاد شده است؟ حضرت فرمود: به خدا سوگند حكمتی كه به لقمان داده شده بود نه مال بود و نه مقام و طایفه و نه هیكل و زیبایی، بلكه او مردی بود در كار خدا نیرومند، در راه او پرهیزكار، ساكت، با وقار، دقیق، آینده نگر، تیزبین و پند آموز. او روزها نمی خوابید و همیشه بر اعمال خود كنترل و نظارت دقیق داشت.

از ترس گناه هیچگاه نمی خندید، غضب و شوخی نمی نمود، خداوند به او اولاد زیادی بخشید و در حالی كه همه آنها قبل از وی جان سپردند با صبر و شكیبایی مصائب را تحمل كرد و به رضای خدا راضی بود و برای هیچ یك اشك بر دیدگان جاری نكرد.

هر گاه به دو نفر كه اختلاف و یا نزاع داشتند برخورد می كرد میان آنان صلح و صفا برقرار می ساخت و آتش كینه و عداوت را در آنها خاموش می ساخت.

از لقمان حكیم بیاموزیم...

لقمان حكیم، غلام سیاهی بود كه در سرزمین سودان چشم به جهان گشود. گرچه او چهره ای سیاه و نازیبا داشت، ولی از دلی روشن، فكری باز و ایمانی استوار برخوردار بود. او كه در آغاز جوانی برده ای مملوك بود، به دلیل نبوغ عجیب و حكمت وسیعش آزاد شد و هر روز مقامش اوج گرفت تا شهره ی آفاق شد.

او مردی امین بود، چشم از حرام فرو می بست، از ادای حرف ناسزا و بی مورد پرهیز می كرد و هیچگاه دامن خود را به گناه نیالود و همواره در امور زندگی شرط عفت و اخلاص را رعایت می كرد.

اوقات فراغت خود را به سكوت و تفكر در امور جهان و معرفت حق تعالی می گذراند و برای گذراندن امور زندگی به حرفه خیاطی و یا درودگری مشغول بود. (بعضی گویند لقمان بنده ای بود حبشی كه از راه شبانی معیشت خود را می گذراند.)

لقمان از خنده بی مورد و استهزاء دیگران پرهیز می كرد و هیچگاه اراده  خود را تسلیم خشم و هوای نفس نمی كرد. از كامیابی در دنیا مغرور و از ناكامی اندوهگین نمی شد و صبر و شكیبایی او به حدی بود كه با از دست دادن چند فرزند، از سر زبونی دیدگان خود را به سرشك غم نیالود.

در اصلاح امور مردم و حل نزاع و مرافعه آنها سعی وافر داشت و هرگز به دو كس كه با یكدیگر مخاصمه و منازعه یا مقاتله داشتند نگذشت، مگر آن كه در میان ایشان اصلاح كرد. بیشتر وقت خود را در همنشینی با فقها و دانشمندان و پادشاهان می گذراند و مسئولیت خطیر آنها را گوشزد می كرد و آنها را از كبر و غرور برحذر می داشت و خود نیز از احوال ایشان عبرت می گرفت.

ادامه نوشته

بعثت پیامبر (صلّی الله و علیه و آله و سلّم)

بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) یا برانگیخته شدن آن حضرت به مقام رسالت، مهمترین فراز از تاریخ اسلام بوده و نزول قرآن کریم نیز از این زمان آغاز می‌گردد. کلمه بعثت به معنای «برانگیخته شدن» بوده و در اصطلاح به مفهوم فرستاده شدن انسانی از سوی خداوند متعال برای هدایت دیگران می‌باشد.

همانطور که از روایات اسلامی و مطالعات تاریخی برمی‌آید، مسأله بعثت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در ادیان الهی با برخی از خصوصیات و نشانه‌ها، قبل از ظهور آن حضرت، مطرح بوده و بسیاری از اهل کتاب و پاره‌ای از اعراب مشرک نیز با آن آشنایی قبلی داشته‌اند. نوید و بشارت ظهور پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم)، به تصریح قرآن در تورات و انجیل ذکر گردیده و حضرت عیسی (علیه السلام) نیز پس از تصدیق توراتی که به حضرت موسی (علیه السلام) نازل شده بود، به برانگیخته شدن رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بشارت داده است. همچنین در این کتب، حتی به خصوصیات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و یارانشان نیز اشاره شده است.

بنابراین (و همانگونه که قرآن نیز ذکر می‌نماید) دانشمندان اهل کتاب، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را همچون نزدیکترین کسان خود می‌شناخته اند. با مراجعه به تاریخ می‌توان افراد زیادی را یافت که در انتظار ظهور و بعثت پیامبر خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) بوده‌اند و افرادی از میان آنها، حتی به امید دیدار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به محل سکونت، مکان هجرت و یا حتی گذرگاه عبور و مرور آینده پیامبر هجرت کرده بودند که به عنوان نمونه، می‌توان به "بحیرای راهب" اشاره نمود.
ادامه نوشته

سوالات هارون از امام کاظم علیه السلام

هارون الرشید امام کاظم علیه اسلام را از مدینه به بغداد آورد و به احتجاج نشست:
هارون گفت: مى‌خواهم از شما چیزهایى بپرسم که مدتى است ذهنم را مشغول کرده است و تا کنون از کسی نپرسیده‌ام، به من گفته‌اند که شما هرگز دروغ نمى‌گویید، جواب مرا درست و راست بفرمایید!
امام کاظم علیه السلام: اگر من آزادى بیان داشته باشم، تو را از آنچه مى‌دانم در زمینه پرسشت آگاه خواهم کرد.
هارون: در بیان آزاد هستید، هر چه مى‌خواهید بفرمایید. و اما نخستین پرسش من: چرا شما و مردم، معتقد هستید که شما فرزندان ابوطالب از ما فرزندان عباس برترید، در حالی که ما و شما از تنه یک درختیم. ابوطالب و عباس هر دو عموهاى پیامبر بودند و از جهت خویشاوندى با پیامبر، با هم فرقى ندارند؟
امام: ما از شما به پیامبر نزدیکتریم.
هارون: چگونه؟
امام: چون پدر ما ابوطالب با پدر رسول اکرم برادر تنى(پدر و مادر یکى) بودند ولى عباس برادر ناتنى (تنها از سوى مادر) بود.
هارون: سوال دیگر: چرا شما مدعى هستید که از پیامبر ارث مى‌برید، در حالی که مى‌دانیم هنگامى که پیامبر رحلت کرد عمویش عباس (پدر ما) زنده بود اما عموى دیگرش ابوطالب (پدر شما) زنده نبود و معلوم است که تا عمو زنده است، ارث به پسر عمو نمى‌رسد؟

ادامه نوشته

•اصحاب کسا را می شناسید ؟

نويسنده:محمد محمدی ری شهری
اخیراً در مورد حدیث كسا، مطالبی به این جانب نسبت داده میشود كه مصلحت دیدم دیدگاه خود را دربارۀ آن، به طور مختصر در این رساله منتشر نماییم؛ اما پیش از ملاحظه آن، توجه به چند نكته ضروری است:
1. حدیث شریف كسا، از احادیث صحیح و مورد اتفاق شیعه و سنی است و چنان كه در این جزوه خواهد آمد، تردیدی در صحت و صدور آن از پیامبر خدا (ص) نیست.1
2. آنچه در پایان كتاب مفاتیح الجنان تحت عنوان «حدیث كسا» به این كتاب ملحق شده، جزء مفاتیح الجنان محدث قمی نیست؛ بلكه توسط برخی ناشران ناآگاه به این كتاب افزوده شده است.
3. آنچه با نام «حدیث كسا» به مفاتیح الجنان افزوده شده است، نه تنها محدث قمی آن را نقل نكرده، بلكه در هیچ یك از منابع معتبر حدیثی یافت نمیشود.
4. متن فرمایش محدث قمی درباره آن چه به نام «حدیث كسا» به كتاب مفاتیح او افزوده شده این است: اما حدیث معروف به «حدیث كسا» كه در زمان ما شایع است، به این كیفیت، در كتب معتبره معروفه و اصول حدیث و مجامع متفنۀ محدثان دیده نشده و میتوان گفت از خصایص كتاب منتخب2 است.3

ادامه نوشته

اعتکاف و فلسفه ي آن چيست و از چه زماني شروع شده است؟

اعتکاف در لغت به معناي «گوشه نشين شدن، در جايي ماندن، خود را بازداشتن و گوشه نشيني براي عبادت» است. و در اصطلاح، (1) عبارت است از ماندن حداقل سه روز در مسجد جامع شهر يا مساجد چهارگانه؛ يعني مسجد الحرام، مسجد النبي، مسجد کوفه و مسجد بصره، به قصد عبادت خداوند، با شرايطي خاص.
از قرآن کريم فهميده مي شود که اعتکاف در زمان حضرت ابراهيم (ع) مرسوم بوده است و لذا در آيه ي 125 سوره ي بقره مي خوانيم: «و عهدنا الي ابراهيم و اسماعيل ان طهرا بيتي للطائفين و العاکفين و الرکع السجود؛ و ما با ابراهيم و اسماعيل عهد بستيم که خانه ي مرا براي طواف کنندگان و معتکفان و رکوع کنندگان و سجده کنندگان، پاک و پاکيزه کنيد». بعد از حضرت ابراهيم نيز در بعضي از شريعت ها و در زندگي بعضي از اولياي خدا مانند حضرت مريم و زکريا به چشم مي خورد.
دين اسلام اعتکاف را در شکلي جديد و با شرايطي خاص مطرح کرد و انجام آن را به مسلمانان سفارش نمود.
پيامبر اکرم(ص) همه ساله در دهه ي آخر ماه رمضان اعتکاف مي کرد و دستور مي داد رختخوابش را جمع کرده و چادري از جنس مو، براي او در مسجد برپا کنند.(2)

ادامه نوشته

آداب تلاوت قرآن

مقدمه
قرآن آن کتاب هدایت الهی که معجزه جاوید پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌باشد جز از طریق خواندن و پی‌بردن به مفاهیمش و به کار بستن دستوراتش، نمی‌توان به هدایتش رسید، فلذا تمامی انسانها و علی الخصوص مسلمانان در راه رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی ناچار از مراجعه به قرآن و خواندن آن می‌باشند. برای اینکه بهتر بتوانیم به اهداف قرآنی برسیم بزرگان دین فصلی تحت عنوان آداب قرآنی باز نموده‌اند تا با رعایت نمودن آنها بهتر و سریعتر بتوانیم به پیامهایش برسیم که در زیر به تعدادی از این آداب اشاره‌ای گذرا خواهیم داشت، باشد که آنچنان که شایسته حضور در محضر قرآن است حضور یافته تا از دریای بیکران رحمت الهی، به اندازه درک خودمان استفاده کنیم چرا که آب دریا را اگر نتوان کشید بل به قدر تشنگی باید چشید.
ادبها
احترام ظاهری قرآن
با نظر بر اینکه قرآن، سخن خدا می‌باشد و امتیاز آن بر سایر کلامها مانند امتیاز خداوند بر مخلوقات می‌باشد بر همگان ضروری است تا نهایت تلاش را در جهت رعایت احترام ظاهر این کتاب را به جا بیاورند، محل نگهداریش را در منزل، بهترین مکان قرار دهیم تا حدی که حتی موقع استراحتمان کوچکترین بی احتراامی برایش نگردد، حداکثر تلاشمان را در جهت دوری قرآن از محل نجس انجام دهیم و در صورت نجس شدن فورا آب بکشیم. بدون وضو بر قرآن دست نزنیم و آن را در دسترس کسانی که حرمتش را می شکنند قرار ندهیم.
مسواک زدن
ظاهرا در حدیث است که دهانهایتان راههای برای قرآن است آنها را با مسواک زدن خوشبو سازید.
ترتیل خواندن قرآن
مشهور است که خواندن یک جزء قرآن به روش ترتیل بهتر است از خواندن دو جزء در همان مدت و زمان بدون ترتیل، چرا که هدف از خواندن قرآن تدبر در آن می‌باشد که در ترتیل این مقصود بهتر حاصل می‌شود تا آدمی با آرامش بخواند و در معانی الفاظ آن بیاندیشد. علی الخصوص برای کسی که معنی قرآن را نمی‌فهمد بهترین روش است و علاوه بر آن دستور قرآنی نیز هست که قرآن را به ترتیل بخوانید با این بیان "و رتلّ القرآن ترتیلا".
استعاذه پیش از قرائت
یعنی قبل از شروع قرائت استعاذه کنیم و بگوییم "اعوذ بالله من الشیطان الرجیم" چرا که این دستور قرآنی است که می‌فرماید "فاذا قرأت القران فاستعذ بالله من الشیطان الرجیم" یعنی هر وقت قرآن خواندی پناه ببر به خدا از دست شیطان رجیم البته استعاذه را به صورتهای مختلف می‌توان گفت که مشهور آن همان است که بیان کردیم.

ادامه نوشته

واجب بودن زیارت امام حسین (ع)

راى زيارت‏ هيچ امامى، به اندازه زيارت حسين بن على(ع) در ( كربلا ) تاكيد نشده است.

حتى براى زيارت رسول خدا(ص) هم آن همه سفارش و دستور نيست.

گاهى در روايات،زيارت ( كربلا )، از زيارت ( كعبه ) هم برتر و بالاتر به حساب آمده است و براى زيارت سيدالشهدا، پاداشى برابر دهها و صدها حج و عمره بيان شده است، بايد راز قضيه را فهميد.

لحن و بيانى‏كه در احاديث مربوط به زيارت سيدالشهدا(ع) به كار رفته است، بسيار جدى و آميخته با تاءكيدات فراوان است.

ضرورت‏زيارت را در هر حال و همواره مطرح مى‏كند، آن را براى يك شيعه و پيرو امام، در حد يك ( فريضه ) مى‏شمارد، ترك آن را بسيار ناپسند مى‏داند و هيچ عذر و بهانه و خوف و خطر را مانع از آن به حساب نمى‏آورد و به رسميت نمى‏شناسد.

ادامه نوشته

هدف حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ از سفر به ايران دقيقاً چه بوده است؟ آيا به خاطر روشنگري در ادله

پاسخ :

حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ يكي ازبانوان بافضيلت و باشخصيت خاندان اهل بيت ـ عليهم السلام ـ مي‌باشد محل تولد و رشد حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ خانداني بود كه او را با دريايي ازعلم و معرفت روبه‌رو ساخت.
ولي بيش از ده بهار ازعمر شريفش نگذشته بود كه پدر بزرگوارش با زهر جفا در زندان هارون به شهادت رسيد و دريايي از غم و اندوه بر قلب شريفش فرو ريخت كه در اين ايام غم و تنهايي، تنها مايه تسلي او برادرش امام رضا ـ عليه السّلام ـ بود كه ناگهان «مأمون» وجود اقدس امام هشتم را از كانون خانواده جدا نمود و به اجبار به خراسان جلب كرد و به اقامت اجباري در خراسان وادار نمود.
حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ كه بعد از پدرش تنها اميدش يعني برادرش را از خود دور مي‌ديد بسيار آزرده خاطر و افسرده بود و نمي‌توانست دوري برادرش را تحمل بكند تا اينكه بعد از يك سال به سوي ايران حركت كرده اما اينكه علت سفر آن حضرت به ايران چه بوده دقيقاً مشخص نيست اما طبق اقوال و گزارشات موجود تاريخي علت سفر به ايران را اينطوري مي‌توان بيان كرد.

  حضرت معصومه

1 . طبق برخي از گزارشات علت سفر حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ به ايران جهت ديدار با برادر خودش بوده چون همانطور كه قبلاً هم اشاره شد حضرت معصومه بعد از شهادت پدر بزرگوارش علاقه و محبت و وابستگي خاصي به برادر خودش امام رضا ـ عليه السّلام ـ داشت و از محضر علمي و معنوي آن حضرت سود مي‌برد حال كه امام و برادرش را از خود دور مي‌ديد نمي‌توانست اين دوري را تحمل بكند از اين رو تصميم گرفت براي زيارت برادرش از مدينه به مقصد خراسان حركت بكند و در سال 201 هجري وارد ايران گرديد.[1]

 

ادامه نوشته

موسی(ع)و عبور از كربلای حسین(ع)

روایت شده موقعی كه حضرت موسی(ع) با یوشع بن نون به زمین كربلا عبور كردند بند نعل حضرت موسی (ع) پاره شد و خاری به پای آن بزرگوار خلید و خون جاری شد. 

گفت: پروردگارا، مگر چه گناهی از من صادر شده كه بدین كیفر گرفتار شدم؟

فاوحی الیه ان هنا یقتل الحسین(ع) و هنا یسفك دمه فسال دمك موافقه لدمه.

خطاب رسید: خون حسین(ع) در این موضع ریخته خواهد شد.

خون تو نیز برای این كه با خون آن حضرت موافقت كند جاری گردید.

موسی(ع) گفت: حسین كیست؟

ادامه نوشته

توقف در کربلا و دوری از آتش جهنم

آخوند ملا محمّد كاظم هزارجريبى (رضوان الله عليه ) فرمود: شنيدم از آقا ميرزا محمّد شهرستانى كه عالم جليل القدرى بود كه بر جنازه سيد بحرالعلوم نماز خواند فرمود:

من در اوايل جوانى مجاورت زمين كربلا را اختياركرده بودم رفيقى داشتم صالح و متقى ، مجاور نجف اشرف بود، از اهل خاتون آباد، اسمش حاج حسن على بود مكرر مرا تكليف مى كرد به نجف بروم و در آنجا مجاورت نمائيم ، زيرا در كربلا قساوت مى آورد و مجاورت در نجف به مراتب بهتر است ، تا شبى خواب ديدم در رواق حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام مى باشم و همان رفيقمان حاج حسن على هم آنجا بود و بر من مجاورت كربلا را باز انكار مى كرد.

 

ادامه نوشته

تربت سرخ امام حسين (ع) به روایت همسر پيامبر (ص)

در روايت اهل سنت و شيعه مستندا نقل شده است كه امّ سلمه همسر پيامبر (ص ) مى گويد:

روزى رسول خدا (ص ) مشغول استراحت بودند كه ديدم امام حسين عليه السلام وارد شدند، و بر سينه پيامبر(ص) نشستند، حضرت رسول (ص ) فرمودند: مرحبا نور ديده ام ، مرحبا ميوه دلم ، چون نشستن حسين عليه السلام بر سينه پيامبر (ص ) طولانى شد، پيش خودم گفتم ! كه شايد پيامبر(ص ) ناراحت شوند ،و جلو رفتم ، تا حسين عليه السلام را بر دارم .

حضرت پيامبر (ص ) فرمودند: امّ سلمه تا وقتى كه حسينم خودش ‍ مى خواهد بگذار بر سينه ام بنشيند، و بدان كه هر كس باندازه تار مويى حسينم را اذيّت كند مانند آن است كه مرا اذيّت كرده است .

ادامه نوشته

شرایط قبولی نماز چیست؟

به طور کلی قبولی عبادات به خصوص نماز مراحل بلکه شرایطی
دارد. زیرا گاهی عبادت صحیح است ولی رشد آور نیست مثل دارویی که
شفابخش نیست.
در آیات و روایات شرایط و مراحل قبولی عبادات شش چیز ذکر شده
که عبارتند از:1ؤ شرط اعتقادی؛ 2 ؤ شرط ولائی؛ 3 ؤ شرط اخلاقی؛ 4 ؤ شرط
اقتصادی؛ 5 ؤ شرط اجتماعی؛ 6 ؤ شرط بهداشتی.
1 ؤ شرط اعتقادی:نمازگزار باید ایمان به خدا داشته باشد. قرآن در
سوره نحل آیه 97 می‏فرماید ((عمل صالح از زن و مرد با ایمان است که
موجب زندگی پاک می‏شود)) و در سوره مائده آیه 93 می‏فرماید:((نداشتن
ایمان مایه ثباتی اعمال است))

ادامه نوشته

زکات شرط قبولی نماز است

قم - خبرگزاری مهر: تولیت حرم حضرت معصومه(س) با اشاره به بزرگداشت فریضه الهی زکات و احترام نسبت به انجام آن گفت: زکات شرط قبولی نماز است.

به گزارش خبرنگار مهر در قم، حجت الاسلام سید محمد سعیدی قبل از ظهر چهارشنبه در همایش تجلیل از فعالان امر زکات و خیرین با عنوان زکات سرچشمه اکمال نماز که با حضور حجت الاسلام قرائتی، نماینده ولی فقیه در ستاد احیای زکات کشور و جمعی از مسئولین و پرداخت کنندگان نمونه زکات استان قم در سالن همایش های مرکز فقهی ائمه اطهار(ع) برگزار شد، پرداخت زکات را از دو جهت مورد توجه قرار داد و گفت: پرداخت زکات دارای دو مطلب عمده است، یکی انجام یک فریضه الهی و دوم اینکه در پرتو این ادای تکلیف رفع نیاز از محرومین و نیازمندان جامعه می‌شود.

ادامه نوشته

کرامت باب الحوائج عباس(ع)

 حاج شيخ مرتضي آشتياني  رضوان الله تعالي عليه فرمود:
كه حجة الاسلام حاج ميرزا حسين خليلي طهراني  اعلي الله مقاله فرمود:
خبر داد ما را شيخ جليل و رفيق نبيل كه با همديگر سر درس صاحب جواهر رضوان الله تعالي عليه حاضر مي شديم .
يكي از تجار كه رئيس خانواده الكبّه  بود، پسر جوان و خوش صورت و مؤ دبي داشت ، والده اش علوّيه محترمه همين يك پسر را داشتند كه اين هم مريض مي شود، بقدري مرضش سخت مي شود كه به حال مرگ و احتضار مي افتد. چشم و پاي او را مي بندند.
پدرش از اندرون خانه به بيرون مي رود، و به سر و سينه مي زند مادر علويه اش به حرم مطهر حضرت ابوالفضل العباس (ع ) مشرف مي شود و از كليددار آن آستان خواهش و تمنا مي كند كه اجازه دهد شب را تا صبح توي حرم بماند.

 

ادامه نوشته

شخصيت علمي امام صادق (عليه السلام)

   دانش امام    ويژگى هاى عصر آن حضرت    اولويت ها در نهضت علمى
  تربيت راويان    تربيت مبلغان و مناظره كنندگان    برخورد با انحرافات ويژه

برای دیدن مطالب بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

فلسفه روشن کردن شمع در شام غریبان

شام غريبان ترسيم آن لحظاتى است كه شمع وجود سيد الشهدا در راه هدايت خلق آب گشته بود و جسمش عريان روى خاك كربلا. و يا نگاه به شمع شام غريبان تجسم اين بيت است كه:

زينب اى شمع تمام افروخته / يادگار خيمه‏هاى سوخته

و يا يادآور آن لحظاتى است كه زينب عقيله‏ى بنى هاشم، دختر مولا اميرالمؤمنين به راه افتاد تا در تاريكى شب گل‏هاى حرم پيامبر و اطفال حسين را پيدا كند، نور شمع‏ها نشانه‏ى ابراز ارادت و هم‏دردى با زينب است، دختر على! مى‏خواهى با شمع‏هايمان پيش پايت را روشن كنيم تا شايد آسان‏تر در كنار خارهاى مغيلان طفلان حسين را كه از شدت ترس و گرسنگى بيهوش گشته‏اند بيابى؟ شام غريبان، هياهو ندارد، حتى كمتر نوحه مى‏خوانند و به سينه مى‏زنند، بيشتر زمزمه است و بر سر زدن، آن هم آرام، آن گونه كه اطفال خسته حسين در زير خيمه نيم سوخته، شايد لحظاتى آرام بگيرند و در پرتو سكوت شب، فارغ از دردهاى تازيانه و سيلى، لحظاتى بياسايند.

ادامه نوشته